آشنا شدن باقدم دوم
ما در هیچ قسمتی از زندگی کنترل نداشتیم به خاطر اینکه ما هیچ گاه پذیرش مسولیتهای فردی خود را نداشتیم،دخالت کردن وفضولی کردن در امور دیگران برای ما راحتتر بود تا بخواهیم برروی پرونده خود چرخی بزنیم.ما همیشه بخاطر افراط وتفریط نمی توانستیم عهده دار ومسولیت پذیر در قبال کارهای شخصی خود باشیم خود خواهی وخود محوری ما انجام هر کاری ار از ما سلب کرده بود وغرور کاذب ما نمی گذاشت که تسلط بر روی زندگی وکارهایمان داشته باشیم.بی برنامه گی و باری به هرجهت زندگی کردن سرلوحه خودمحوری هایمان وخودخواهیمان شده بودما حتی بر روی احساسات خود کنترل نداشتیم ما همیشه با دخالت کردن در امور زندگی دیگران بر روی بی مسولیت بودن خود سر پوش می گذاشتیم.
9. کدامیک از احساسات ورفتار ذیل شما را به درد سر انداخته است؟ خشم،انتقام، حسادت، غرور، سرزنش دیگران، افسوس خوردن به حال خود.؟
مادر گذشته هیچ گاه به نتیجه وعواقب کارهایمان نمی اندیشیدیم وبا اصلهایی چون گذشت ،بخشش،نا آشنا بودیم .ما آنقدر
در زندگی مان خودخواهانه عمل می کردیم که اجازه اشتباه به دیگران نمی دادیم وبا اولین رنجش ویا اشتباه خشمگین
می شدیم وسریع به انتقام می افتادیم ودر نتیجه بخاطر اینکه ما هیچ گاه نتوانستیم خشم را در خود بشکنیم وبه
خودمحوری شدیدمان پناه می بردیم وحاضر نمی شدیم که نقش خود راببینیم این باعث می شد که انتقام وتلافی به شکل
یک فکر سمج در بیاید وما رابه درد سر بیندازد.ما برای اینکه هیچ گاه حاضر نبودیم برای خواسته های خود زحمتی
بکشیم واحساس خوبی را تجربه کنیم به چیزی که ما نداشتیم ویکی از خواسته های ما بود وبرای اینکه فردی تنبل
ولذت جو بودیم حسادت را جای گزین اینها کردیم وشروع به خراب کردن یا بر کنار کردن شخصی یا چیزی می شدیم.ما
آدمهای زود رنجی وزود آزاری هستیم که در طول روز با آزار ورنجش بر خورد کرده ومنجر میشد تمام احساسات بالا
را در ما برانگیخته کند .در قدم دوم متوجه می شویم که مشکل ما پول ومادیات نیست مشکل ما نداشتن معنویات است
وبرای رسیدن به معنویات یک ارتباط سالم نیاز می باشد.رنجش وکینه های در طول روز را در جلسه ویا با اعضاء یا یک
دوست بهبودی به مشارکت می گذاریم وقسمت مهم آن که ریشه قطوری در گذشته ما دارد را در قدم چهارم روبه رو می
شویم وحل فصل وطبقه بندی می کنیم.ما بخاطر یک ارتباط سالم با نیروی برترمان و پیدا کردن آرامش باید سعی در
بخشش وگذشت دیگران باشیم و اگر در بعضی موارد چنین کاری برای ما سخت است مشارکت از آن راه را برای ما
آسان می کند ومارا از افسوس خوردن وقبطه وکناه می رهاند شاید مشکل به نظر برسد اما برنامه ما یک برنامه فقط
برای امروز است با پذیرش این مطلب می توانیم با رنجش وکینه های خود به آرامی کنار بیاییم واقدامات لازم را انجام
دهیم .کارکرد قدمهای بعدی نیز در این مرحله نقش حیاتی واساسی دارد.
10. آیا خود را فرد مثبتی می دانید.؟در کدام قسمت از زندگیتان مثبت بوده اید.؟
11. آیا خود را فرد منفی می دانید؟در کدام قسمت از زندگیتان منفی بوده اید.؟
دراین بخش سوال ده ویازده با هم جواب داده می شود.
مادر زندگی خود همیشه نفع خود را سرلو حه کارهایمان قرار می دادیم یعنی همان، خودخواهی انگیزهای کاری وهدفهای مربوط همیشه بر این
محوربه جلو می رفت که زیر بنای این محور ترس از قبیل ترس از قضاوت ترس از تایید نشدن ترس از ترد شدن وغیره....... بود ریشه بیماری
ما ترس است به همین دلیل زندگی ما بر مبنای محور ترس پایه گذاری شده بود وهرموقع از این محور کارها را انجام می دادیم هر مقدار هم که
کارهای ما بنظر هم مثبت می آمداما منفی واقع می شد بخاطر اینکه ترس در ماا یجاد استرس ودلهره می کرد وانرژی زیادی از ما به تحلیل می
رفت وبه تحلیل رفتن این انرژی موجب می شد که هیچ گاه از کاری که کرده بودیم لذت نبریم واحساس رضایت نکنیم وکار خودرانیز خراب می
کردیم ما مثل همان گاو نه من شیر بودیم اگر کاری را به بهترین شکل هم انجام می دادیم باز هم آن را خراب می کردیم وهمگی اینها بخاطر این
بودکه محور اصلی از روی ترس بود .همه ما کارهایی که انجام می دادیم بخاطر شیوه استفاده کردن از طرف مقابل بود مثال: تفریح بردن خانواده
از ترس غرزدن آنها بود یاخرید برای منزل وغیره ؟.به هر حال حق انتخاب با ماست دومحور وجود دارد محور ترس ومحور عشق، تکلیف ترس
مشخص است واسارت آن در زندگی روزمره به مانند بازی کردن با نارنجک شش ثانیه ای که ضامن آن را کشیده باشید .؟واما عشق ،ترس از
نبود ایمان وکم کاستی آن می آید وبخاطر اینکه ما وصل نبودیم ناچار بودیم بخاطر خود خواهی های خود همه امور را در دست خود بگیریم واز
زندگی وحال خو لذت نمی بردیم .عشق یکی از بزرگترین محبتهای خالق ماست. ما در قدم دوم متوجه شدیم که عقل سالم نداریم .ترشحات فکری ما
ترس است ما هیچ گاه نتوانستیم کاری را با تکیه کردن به فکر خود انجام دهیم هر مقدارکه ما به نیروی برتر خود بیشتر وصل باشیم به همان
مقدارعشق در ما ساری وجاری می شود محور عشق به ما کمک می کند که آرامشی در زندگی ما حکم فرما شود تا انرژیهای ما به تحلیل نرود
واز زندگی وکارهایمان لذت ببریم وهنگامی که از محورعشق بیاییم می توانیم مثبت واقع شویم وبینشمان نسبت به همه چیز تغییر می کند .انتقال
محور ترس به عشق با تمرین وسماجت به مرور انجام می شودما باآشنا شدن با این محور سعی دراستفاده و کاربرد آن در زندگی خود می کنیم تا
بتوانیم از بهبودی خود لذت ببریم .غرور جایگاهی در این محور ندارد وتواضع یکی از اصلهای معنوی این قدم است .خودخواهی ها وخودمحوریها
ی گذشته ما کاری به جای نبر ده است فروتنی و تواضع که در قدم دوم نقش محوری دارد بیشتر از همه تسلیم شدن ما شکوفا می شودواین اصل
به ما در پذیرش اینکه چه کسی هستیم کمک می کند نه بهتر نه بدتر از آنچه در زمان گذشته فکر می کردیم فقط یک انسان هستیم واین مطلب به ما
در آوردن محور ما از روی ترس به عشق کمک زیادی می کند.
12. عقیده شما در موردشخصیت کاذب چیست؟(کارکتربیماری که کنترل زندگی را بدست می گیرد)؟
شخصیت کاذب برای ما یک نوع سلاح بود که در مورد کمبودهایمان قرار می دادیم واز آن استفاده می کردیم مابرای انجام هر کاری برای آن که
خود را به همان شکل که بودیم نمی پذیرفتیم مجبور می شدیم خود را در قالب شخص دیگری بگذاریم ما برای اینکه در بچه گی همیشه دوست
داشتیم بچه خوبی باشیم وبرای نشان دادن این بچه خوب برای دیگران همیشه فیلم بازی می کردیم ونقش یک فرد خوب را نشان می دادیم وهر
جایی که احساس خود کم بینی وبی ارزشی وبه درد نخوربودن می کردیم نقاب یک شخصیت بالا را می زدیم واز این طریق بر روی احساسات منفی
خود سرپوش می گذاشیم واز همان کودکی ما یاد گرفته بودیم که تمام کارهایمان معامله گری باشد.به طرف مقابل احترام می گذاشتیم از روی ترس
کارهایی را انجام نمی دادیم وقصدمان از این جور رفتار احترام وتوجه طلبی بود.شخصیت کاذب یا کارکتربیماری مابخاطر این که ما شناخت خوبی بر
روی خود وماهیت خود نداشتیم را به همان شکل که دیگران بودند وبه نظرما فردهای موفق،زرنگ،یا خوب بودندرادر می آوردیم واز شخصیت
قلابی خود برای رسیدن به اهداف کاذب خود ماکس میزدیم وبا ناصادقی واریه شخصیت کاذب به دیگران مجبور دست به اعمال ناشایست وزد
اجتماعی بزنیم وبه همین دلیل انرژی زیاد از ما به تحلیل می رفت وهرکسی می خواست ما را با شخصیت قلابی خود روبه رو کند واکنش نشان می
دادیم وبا او می جنگیدیم ودر شکستهایمان گوشه تنهایی وانزوا تنها جای امن ترین جای ما بود.امامواقعی که کسی این کار را نمی کردباز هم
گوشه تنهایی وانزواتنها جای امن بودکه با شخصیت واقعی خود روبه روشویم خود آزاری می کردیم وبا خود می جنگیدیم خودرا سرزنش می کردیم
واز خود نفرت به دل می گرفتیم ودر نتیجه برای رهایی از از آن احساسات تند خو وبد اخلاق ودر نهایت مواد بیشتری مصرف می کردیم.امروز
برنامه ما می گوید که جدا از طرز تفکربیمارگونه خود باش. خود را باکسی مقایسه نکن وخودت باش چیزی که نیاز برای رسیدن به مرحله بهبودی
در ماوجود داردپذیرش خود وخویشتن پذیری است وهنگامی که از خود خواهی وخودمحوری ،خشم،رنجش جدا شویم این مسله برای مااتفاق می افتد تا بجای دیگران خودمان باشیم به همان شکل که هستیم.
13. شخصیت واقعی ودرونی خود را تشریح کنید.؟
من در تمام نوشته هایم از جمله (ما)استفاده کردم ولی در این قسمت از (من )استفاده کردم.
شخصیت درونی من ترسو ،بی اختیار در موردمسایل زندگی،رویا باف،افراطی ،خودخواه،خودمحور،مغرور،حسود،انتقاد گر،بی ملاحظه،انتقام
گر،سرزنش کردن دیگران،انزواطلب،خشمگین،منفی باف،خصومت گر،تاییدطلب،منفی گرا،کینه جو،نداشتن اعتمادبنفس،تصورات باطل،خود
بزرگبین،خودفریب،تنبل،طمع کار،ناسپاس،متوقع،حق بجانب،تعجیل گر،حق کش،بد قول،ظاهر ساز ،ظاهر فریب،تجمل گرا،غبطه جو،دروغ گو،خود
آزارو............شخصیت درونی من اینها هستند می باشند پس اگر من شخصیت هایی که در سوال قبل گفتم نیستم پس من کیستم من که خودم
هم نیستم من سالیان سال به دنبال هویت گمشدی خودم می گشتم وبجای هر کسی نقش بازی کردم ،نفس کشیدم،زندگی کردم،دردکشیدم،به غیر از
بجای خودم من از دنیای دیگری نیستم من اصل همین دنیا هستم گمشده ای در پشت تمامی افکار واحساسات منفی ،بیماری سرگردان که درد خود
وعلاج خودنمی دانست.من همیشه فکر می کردم که حسن بودم یا حسین ،تقی بودم یا نقی وشاید کسی غیر از اینها.یکی از کارهایی که برنامه انجام
می دهدپیداکردن هویت من است که با خودشناسی در مسیر بهبودی آن را پیدا می کنیم امروز انجمن معتادان گمنام به من هویت تازه ای می
دهداگر خوب یا بد برای من اهمیتی ندارد.امروز هویت واقعی من معتاد در حال بهبودی است .اگر که ضدونقیزها ونقصها در وجود من است نامید
نیستم چون قدمها می تواند من را از نواقص جداکندواز بدترین دشمن که خودم برای خودم هستم من را در امان بدارد.
14. آیا فکر می کنید که قدرت مافوق می تواندسلامت عقل رابه شما باز گرداند ؟چگونه.؟
اگر که واقع بینانه به این قضیه نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که تا به امروزاگر که پاک هستیم به لطف وکرم خداوند است.او مارا تا به اینجا حمل
کرده است وما از قدرت لایزالش برخوردارشدیم ومحبت پاکی بعنوان هدیه ای ارزشمند به ما داده شد.ما از طریق اصول روحانی و کارکردن بر
روی قدمهای دوازده گانه راهی برای برگرداندن سلامتی عقل به ما نشان خواهد داد وهنگامی که ایمان بیاوریم تسلیم باشیم از تک روی
وخودخواهی وخودمحوری دست برداریم وتکیه گاه ما اصول باشد به ما یاد آورخواهد شد که در هیچ کاری ما تنها نیستیم.باور ما این است که با
کمک به بقیه معتادانی که در حال بهبودی هستندونیروی برتر از خودمان سلامت عقل به ما باز خواهد گشت ما ازگفتگودر جلسات وشنیدن
مشارکتها نیرو می گیریم وبه پیشنهادات برنامه عمل می کنیم و زندگی را همان طور که هست رامی پذیریم حتی اگر مطابق میل ما نباشدومهم تر از
آن که آگاه باشیم که ما قدرت مافوق نیستیم ویکی از راههای رسیدن به سلامت عقل این است که ما دیگر آنچرا که به مغزمان خطور می کند
رابدونه تفکر ومشورت آن را به اجرا نگذاری
15. بی عقلانه ترین کارهایی که قبل از آشنا شدن باانجمن معتادان گمنام انجام داده اید را بنویسید.پنج مثال زنده بزنید؟
ما همیشه بی عقلانه ترین کارهایمان را به صراحت برای دیگران تعریف می کردیم وباانجام چنین کارهایی احساساتی از قبیل خود کم بینی بی ارزشی ویاکم ارزشی را از دور می کردیم.ما همیشه اول کاری را انجام می دادیم بعد حس می کردیم بعد در موردآن فکر میکردیم تکرار اشتباه ودنبال نتیجه متفاوت بودن نشانه نداشتن سلامت عقل است.
16. بی عقلانه ترین کارهایی که بعد از آشنا شدن با انجمن معتادان گمنام انجام داده اید را بنویسید.پنج مثال زنده بزنید.؟
بی عقلانه ترین کارهایی که در زمان بهبودی انجام دادیم پیام دادن به معتاد در حال عذاب،حضور در مکان مصرف وارتباط با مصرف کننده ،
راهنما نگرفتن،ارتباط برقرار نکردن با راهنما،خدمت نگرفتن وخدمت نکردن،بی تفاوت بودن نسبت به اصول روحانی،ویکی دیگر از کارهای بی
عقلانه ما ترس از نه گفتن به دیگران بود.(رودرواسی ).
17. در موردرفتار عاقلانه خود پس از آشنایی با انجمن چند مثال بزنید.؟
حضور مرتب در جلسات ،تماس مداوم با راهنما ، کارکرد قدمها بصورت منظم،خدمت کردن ،مسول بهبودی خود بودن،مشورت کردن وگرفتن
تجربه دیگران ، شاغل شدن وغیره..........؟
18. چه اقداماتی برای تداوم بهبودی شما لازم است.؟
هر مقدار که در ایمان آوردن به نیروی برتر از ترسهایمان جدا شویم می توانیم به سمت زنده نگاه داشتن برنامه بهبودی حرکت کنیم که برای این
کار ما به تسلیم واقعی وعظیمی نیازمند هستیم و به همان مقدار که ترسها کمتر می شودایمان در ما قوی خواهد شد اگر بگذاریم در تسلیم
برنامه باقی بمانیم افکار فلج کننده وترسهای نابسامان وناامیدیها وترسهایی که موجب از کار افتادن چرخه بهبودی ما می شود به آرامی از زندگی
ما کنار خواهد رفت تسلیم یکی از اصلهای واجب وروحانی قدم دوم است که به تداوم بهبودی ما حیاطی تازه می بخشد.
اشتباهات،داستانهای غم انگیز نیستند.اما ای نیروی برتر،لطفا کمکم کن از آنها درس بگیرم.
نکته : قابل ذکر است که قدمها ی دوازده گانه جواب نداردوشاید ما نتوانیم جوابی واقعی برای آن بنویسیم جمله هایی که مکتوب شده تجربیات من وشما می باشد که آن هم قابل تغییرودستکاری هستند چون درک ما نسبت به همه چیز در حال تغییراست و هرروزبینش و دیدگاه ما نسبت به سوالها عوض می شود ودر کل ما نمی توانیم در چهار چوب صحبت کنیم وکلام آخر را بگوییم.