X
تبلیغات
بیماری اعتیاد و فرایندبهبودی


بیماری اعتیاد و فرایندبهبودی
اعتیاد بیماری می باشدکه فراترازمصرف موادمخدر است
موضوعات وبلاگ
بهترین روز منبهبودی ولغزشهشداردعاقدم اولقدم دومقدم سومقدم چهارمقدم پنجمقدم ششمقدم هفتمقدم هشتمقدم نهمقدم دهمقدم یازدهمقدم دوازدهمپیشگیری بهتر ازدرماننوروز1388ای خالق مهرباندعای آرامشفقط برای امروزمابهبود پیدا می کنیمسنتهای دوازده گانه معتادان گمنامچگونگی عملکردچرا اینجا هستیمبرنامه معتادان گمنام چیستمعتاد کیستکودک درونپدران مادران موا.......جلسات خانوادها نارانانقدم اول ( کارکردقدم)دانلود سوالهای قدم اولMP3پیامهای بهبودی دانلود
لينكستان
تـــــــــماس با مــــــــــــــــــــا خواندنیهای انجمن معتادان گمنام انجمن معتدان گــمنام ایران N.A اعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتیاد کمک یک مــــــــــتاد به معتاد دیگر انجمـــــــــــــــــن مـــــــتادان گمنام رها یافــــــــــــــــــــــــــــته از اعتیاد محاســـــــــــــــبه کننده سن پاکی آدرس جلــــــــــــــسات اصــــــفهان آدرس جلـــــــــــــــــــــــــسات ایران ابزار وبلاگ. کدموزیک.کدجــاوا .و.... وبـــــــــــــــــــــــــلاگ پرخوران گمنام وب نوشـــــــــــــــــــته هاي يك معتاد ترك اعـــــــــــــــــتياد از طريق ......... فـقــط بــــراي امـــــــــــــــــــــــــــــروز فقط برای امروزبخشش کوتاه ترین راه بسوی خداست آســـیب هـــای اــتماعــــــــــــــــــی قالب بلاگفا





Powered by WebGozar

profile

پروفایل مدیر سایت

تماس با ما

نوشته شده در جمعه 1389/12/27ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط علی
کارکردقدم یارده بصورت متن وصوت

قدم یازده 

" ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه اگاهانه خود با خداوند ، بدان گونه که او را درک می کردیم شده و فقط جویای آگاهی از اراده او برای قدرت اجرایش شدیم ."

قدم یازدهم می گوید که ما دارای یک رابطه آگاهانه با خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم می باشیم و حال وظیفه ای که در پیش رو داریم ارتقائ آن است . ما رابطه اگاهانه خود با نیروی برتر و توسعه ان را از قدم دو اغاز کزدیم . در قدم سه اموختم که به ان نیرو جهت راهنمایی اعتماد کنیم و در روند کارکرد باقی دمها بارها و بارها به ان نیرو اتکاء نمودیم . هر بار کا از نیروی برتر کمک خواستیم ، در واقع رابطه خود را با ان نیرو مستحکم تر نمودیم . قدم یازده براین مسئله تکیه می کند که دست بلند کردن به سوی خداوند بدانگونه که او را درک می کنیم یا اگر ساده تر بگوییم ، دعا کردن یکی از مؤثرترین راهها برای ایجاد رابطه با خداوند است . راه دیگری که در این قدم پیش روی ما گذاشته می شود مراقبه است . در این قدم لازم است که در مورد مفهومی که دعا و مراقبه برای ما دارد ، در خود کاوش کنیم . واطمینان حاصل کنیم که ان مفهوم انعکاس دهنده طریق روحانی ما می باشد .

 طریق روحانی

قدم یازدهم این فرصت را برای ما بوجود می آورد تا بتوانیم طریق روحانی خود را پیدا کنیم یا اگر قبلاً به آن دست یافته ایم ،  آ نرا پالایش کرده و ارتقاء دهیم . اقداماتی که ما در راه پیدا کرد طریق روحانی خود ، یا پالایش و ارتقاء آن انجام می دهیم و نوع پیمودن این طریق تا انداره زیادی به فرهنگ اجتماعی که در آن زندگی می کنیم ، تجرته گذشته ما با روحانیت و نیازه و شرایط شخصی ما بستگی دارد .

روحانیت ما از زمانی که به NA آمدیم در حال بسط و توسعه بوده است . روحانیت ما ، مثل خود ما دائم در حال تغییر است . محدوده ها و اماکن جدید ، افراد جدید ، و شرایط جدید همگی بر روی ما تأثیر دارند ، و روحانیت ما نیز باید نسبت به ان انعطاف داشته باشد 

کاوش در روحانیت در قدم یازدهم ، تجربه ای عال یو درخشان است . ما در معرض ایده های جدید فراوانی قرار می گیریم و پی می بریم ک اکثر این ایده های جدید ، مستقیماًاز دانش ما از روحانیت سرچشمه می گیرند . با به وجود اوردن و توسعه یک چهارچوب مرجع در مرد روحانیت از طریق کارکرد  ده قدم قبلی ، پی می بریم که بصیرت ما همگام با ظرفیت درکمام از اطلاعات جدید در مورد خود و دنیای اطراغمان ، رشد کرده است . کاوش در روحانیت بسیار وسیع است و ما ، هم از طریق تلاشهای مجدانه خود برای درک آن و هم از طریق اتفاقات و مسائل در زندگی دنیوی و خاکی خود ، به حقایقی در مورد خود دست می یابیم و چیز های جدید می اموزیم .

اکثر ما وقتی به NA  امدیم ، پی بردیم که واقعاً لازم است تا خدای خود را عوض کنیم . بعضی از ما به چیزی اعتقاد داشتیم که خیلی مبهم اسمش ر خدا گذاشته بودیم ، ولی واقعاً چیزی دز مورد او نمی دانستیم جز اینکه او به دنبال انتقام از ما ست . ما احتمالاً مقداری از کار خود در قدم دو و سه را بر روی کشف ایده های ناسالم مان از نیروی برتر متمرکز کرده ایم ، و پس از آن سعی کردیم که آنها را با ایده های جدیدی از نیروی برتری که مهربان و بخشنده است جایگزین کنیم . برای اغلب ما ، این باور ساده که نیروی برتری داریم که شخص از ما مواظبت می کند ، کفایت می کرد تا قدمها را کار کنیم . ما احساس نیازی نسبت به توسعه و ارتقاء این ایده نمی کردیم .

اما به هر حال ایده های ما در حال توسعه بودند ، حتی بدون تلاش اگاهانه از طرف ما . هر تجربه ای در کارکرد قدمها نشانه ای از ذات نیروی برترمان را بیشتر احساس می کردیم تا انکه بخواهیم ، آنها را از لحاظ منطقی درک کنیم . اکثر ما ان لحظه ای که با راهمای خود نشستیم تا قدم پنجم خود را بخوانیم ، ناگهان مملو از این احساس شدیم که می توانیم به راهنمای خود و فرآیند کارکرد قدمها اطمینان داشته باشیم و اه کار خود ادامه دهیم و این درست لحظه ای بود که اکثر ما حضور نیروی برترمان را احساس می کردیم . این مورد بهمراه کاری که در قدم هشت و نه انجاک می دهیم ف بذر بالنده آگاهی از اراده نیروی برتر را در وجود ما می کارد .

·چه تجاربی در کارکرد قدمهای قبلی یا در مراحل دیگر زندگی داشته ام که اشارتی از چگونگی نیروی برتر برایم داشته اند ؟

·نیروی برتر من چه خصوصیاتی دارد ؟ ایا من هم می توانم از آن خصوصیات برای خود استفاده کنم ؟ آیا می توانم قدرت تبدیل شونده انها را تجربه کنم ؟

·درک من از نیروی برتر از هنگامی که به NA  پیوستم ، چگونه تغییر کرده است ؟

این نشانه هادر مورد نیروی برتر احتمالاً فاکتورهای اصلی برای تعیین طریق روحانی ما می باشند . اکثر ما پی بردیم که طریق روحانی که از دوران کودکی برایمان بجا مانده بود با حقایقی که در حین کارکرد قدمها برایمان اشکار می شوند ، سازگاری ندارند . برای مثال اگر اکنون احساس می کنیم که خداوند بزرگ ، بی همتا ، و تی انتها است . اما در گذشته به ما قبولانده شده بود که خداوند محدود و محدودکننده است . دیگر به احتمال قوی دلمان نمی خواهد کهنیروی برتر به هر یک از ما به گونه ای شخصی نزدیک است و تک تک ما جداگانه اهمیت می دهد ، دیگر آ« سیستم اعتقادی که اورا بعنوان یک نیروی غربه ، ناشتاس و دور از دسترس معرفی می کند ، برایمان کار نمی کند .

در حالیکه بعضی از ما لازم می بینند که طریقه روحانی جدید برای خود برگزینند ، بعضی دیگر دقیقاً برعکس آن اعتقاد دارند و می گویند طریق روحانی که از کودکی به آن اعتقاد داشته اند به آنها کمک خواهد کرد تا درک عمیقتری از حقایقی که در حین کارکرد قدمها بر آنها آشکار شده ، پیدا می کنند . ممکن است ما از طریق کارکرد قدمها ، رنجشی را که از یک فلسفه یا نهاد مذهتی داشته ایم را درمان کرده و از بین برده باشیم و در نتیجه امکان برگشت به ان فلسفه یا نهاد فکری باز و با روشن بینی برای ما فراهم آمده باشد .برای بعضی دیگر دین و مکانهای مذهبی دوران کودکی بیشتر حالت پاتوق و یا جمعی که نسبت به آن رابطه ای احساسی داریم ، می باشد . در بهبودی د می یابیم که چگونه می توانیم از مذهب خود در راستای دستیابی به طریقی شخصی از روحانیت استفاده کنیم .

باز هم براین نکته اصرار می کنیم که نباید مذهب را با روحانیت اشتباه گرفت .در NA  انها به هیچ وجه یکی نیستند . برنامه معتادان گمنام هم خود یک مذهب نیست . این برنامه یک سری اصول روحانی ارائه می کند و از یک سری مفاهیم مثل (( نیروی برتر )) و (( خداوند )) ویا (( نیروی برتر از خودمان )) بزای اعضاء صحبت می کند تا آنها بتوانند از این طریق راهی برای رهایی از اعتیاد فعال پیدا کنند . این اصول روحانی و مفهوم نیروی برتر می تواند با طریق روحانی خاصی که یک عضو خارج از NA  دنبال می کند و یا به آن اعتقاد دارد همراه باشد ، و یا آن اعتقاد دارد همراه باشد، و یا اینکه این اصول روحانی و مفهوم نیروی برت می تواند خود طریقی روحانی برای اعضاء باشد . انتخاب با خود عضو است . بعضی از ما به این نقطه رسیده بودیم ولی خودمان هم نمی دانستیم که مذهب یا فلسفه ای که سالها پیرو آن بودیم جوابگوی مسائل ما نبود ، اما نمی توانستیم جایگزین بهتری نیز پیدا کنیم . برای کسانی که چنین تجرته ای داشته اند ، این نقطه آغاز مهمترین سفر زندگی انها خواهد بود : که ان جستجو برای راهی جهت درک نیروی برتر است . در این فرآیند به احتمال زیاد ما به همه اماکنی که در جامعه با روحانیت رابطه ای دارند سر می زنیم . ما احتمالاً کتابهای زیادی در مورد روحانیت و رشد شخصیتی مطالعه می کنیم و با افراد زیادی در این رابطه صحبت می کنیم . ما ممکن است برای مدتی به یک یا چند مکتب و فلسفه خاص رو می آوریم ، و بعد یکی را انتخاب کنیم ، یا شاید هیچ کدام را انتخاب نکنیم . کتاب چگونگی عملکرد می گوید که اغلب اعضاء ما گلچین و منتخبی از مکاتب و مذاهب مختلف را بعنوان روحانیت بر می گزینند . اگر این مورد در رابطه با ما صدق می کند ، مهم است که بدانیم هیچ مشکلی نیست و ما می توانیم به این شکل نیازهای روحانی خود را در بهبودی را بخوبی برطرف کنیم .

·آیا من طریق روحانی خاصی برای خودم دارم ؟

·تفاوت بین دین و روحانیت چیست ؟

چه اقداماتی جهت کاوش در روحانیت خود انجام داده ام ؟

در حالیکه در طریق روحانی خود کاوش می کنیم و احتمالاً تعدادی از ایده ها و روشهای روحانی را برای خود برمی گزینیم و تعدادی را هم حذف می کنیم . ممکن است بعضی از ما برای این ایده ای که بنظر می رسد در قدمها و سنتهای NA  نهفته است و خداوند را از جنس نر می داند ، مشکل داشته باشیم . یا حتی دردناکتر از آن ، احساس کنیم که در انجمن محلی NA  از طریق و روش روحانی ما حمایت چندانی نمی شود و انتخاب روحانی ما روش چندان محبوبی نیست . مهم است تا درک کنیم که نحوه نگارش نشریات بهبودی NA  قرار نیست طریق روحانی اعضاء را مشخص کند . همینطور مهم است تا درک کنیم که ما به عنوان معتاد دارای نواقص اخلاقی هستیم و بعضی اوقات تعدادی از اعضاء ما از روی نواقص خود عمل کرده و طریق روحانی دیگران را مسخره می کنند . آنها حتی ممکن است بعضی موارد از نشریات بهبودی NA  را نقل قول کنند تا ثابت کنند که نظرشان درست است . دوباره اعلام می کنیم که NA  هیچ طریق روحانی رسمی یا تأید شده ای ندارد . و هر کسی که نظری غیر از این دارد ، خیلی ساده در اشتباه است . ما  این مورد را اینجا بیان کردیم جون اعتقاد داریم که خیلی مهم است تا همه اعضاء هنگام کارکرد قدم یازده بدانند که چه چیزهای در مورد NA  واقعیت دارد و چه چیزهایی واقعیت ندارد . این قدم می تواند مرحله خطرناکی باشد . اگر این عضوی طریق روحانی خاصی را دنبال کرده ولی احساس کند که در NA  بخاطر این عقیده جایگاهی ندارد ، که این مسئله می تواند بهبودی او را به مخاطره اندازد . ما بعنوان عضو وظیفه داریم تا دیگر اعضاء را در کاوش روحانی شان تشویق کنیم ، و آن دسته از ما که خود در حال کاوش روحانی هستیم باید بدانیم که ترای بدست آوردن روحانیت خود می توانیم به هر جا و هر چیز که می خواهیم رجوع کنیم بدون اینکه عضویت ما در NA  به مخاطره افتد .

.آیا هنگام کاوش روحانی خود د معتادان گمنام با تعصب یا غرض کسی روبو شدم ؟ احساس من چگونه بود ؟ چگونه به اعتقتدات خود وفادار ماندم ؟

ضروری است که اجازه ندهیم تا طریق روحانی ما باعث جدا شدن ما از انجمن گردد. کتاب پایه به ما گوشزد می کند که : ((ممکن است براحتی بر روی ابری از ذوق و شوق یا تعصب مذهبی از برنامه خارج شویم و به کلی فراموش کنیم که معتاد هستیمو بیماری لا علاج داریم .)) لازم است تا همیشه به خاطر داشته باشیم که ما به معتادان گمنام نیاز داریم تا بتوانیمبا اعتیاد خود کنار بیاییم . هر چیز دیگری که به زندگی خود اضافه کنیم می تواند کیفیت آن رابهبود بخشد ، اما نمی تواند جای برنامه بهبودی NA را بگیرد . ما دامیکه در تمرین اصول بهبودی مانند -رفتن به جلسات بطور منظم ، در تماس بودن با راهنما ، با تازه واردان ادامه دهیم دیگر نباید نگران دور یا خارج شدن از برنامه باشیم

·علیرغم هر نوع طریق روحانی که دنبال می کنم ، آیا باز هم تماس دائم خود با NA را حفظ نماییم ؟

·تماس دائم با NA و در بر نامه بودن، چگونه به سفر روحانی من کمک می کند ؟

·طریق روحانی من چگونه به بهبودیم کمک می کند ؟

دعا و مراقبه  

اعضاء NA  اغلب دعا را بعنوان صحبت کردن با خدا و مراقبه را بعنوان گوش کردن به خدا تعریف می کنند . این توصیف مدتهای طولانی است که قسمت از خرد جعمی NA  می باشد زیرا بخوبی تفاوت بین دعا و مراقبه را توضیح می دهد  . ما در حال ساخت رابطه ای

با نیروی برترمان هستیم و لازم است که با این نیرو دیالوگی دوطرفه داشته باشیم و صحبت یک جانبه از طرف ما کفایت نمی کند .

دعا یعنی حرف زدن ما با نیروی برترمان ، که لزوماً نباید همیشه بصورت سخن گفتن باشد . اکنون درمی یابیم که از آن موقع تا به حال آنرا ارتقاء داده و پالایش کرده ایم تا بهتر جواب نیاز روحانی مان را بدهد . یک شکل از دعا که همه اعضاء NA  به طور عام از آن استفاده می کنند ، دعا شروع و یا خاتمه جلسات NA  است . اما در نهایت نوع دعا کردن شخصی ما فقط به میل و نظر خودمان بستکی دارد .  

هر چند وقت یکبار باید دعا کنیم ؟ اکثر ما وقت مشخصی در طول روز – معمولاً آغاز آنرابه دعا کردن اختصاص می دهیم . این دعا معمولاً شامل درخواست برای یک روز پاک دیگر ، یا هماگونه که بعداً بیشتر به آن خواهیم پرداخت ، آگاهی از حواست و اراده او برای خودمان ، می گردد . وقتی که در انتهای روز با نیروی برترمان رابطه برقرار می کنیم معمولاً برای سپاسگزاری و شکرگزاری است . بعضی از ما سعی می کنیم که دعا را در طول روز با زندگی خود در آمیزیم . دعای مداوم و منظم تمرین بسیلر خوبی است و کمک می کند برقراری رابطه با نیروی برترمان برای ما به شکل یک عادت درآید که ممکن است روز بهبودی ما را نجات دهد .

·چگونه دعا می کنم ؟

·احساس من نسبت به دعا کردن چیست ؟

·چه مواقعی دعا می کنم ؟ وقتی که آزار می شوم ؟ وقتی که چیزی می خواهم ؟ بطور منظم ؟

·دعا کردن بی اختیار و خودانگیز در طول روز چگونه می تواند به من کمک کند ؟

·دعا کردن چگونه به من کمک می کند که روشن ین و مال اندیش باشم ؟

اگر بار اول است که قدم یازده را کار می کنیم ، ممکن است از درک این مسئله که مدتهاست بطور منظم در حال مراقبه هستیم ، متعجب شویم . هر زمان که در یک گروه می ایستیم و چند لحظه سکوت می کنیم در حال مراقبه هستیم .

از همان آغاز است که ما طرح وزمینه ای برای مراقبه منظم بدست می آوریم . راههای متفاوتی و فراوانی جهت مراقبه کردن وجود دارد . اما هدف همه آنها یکی است و آن آرام گرفتن افکارمان است تا بتوانیم درک ودانشی در مورد نیروی برترمان تدست اوریم . ما سعی می کنیم عواملی که باعث حواس پرتی ما می شوند را به حداقل برسانیم تا بتوانیم بر آگاهی و دانشی که از طریق ارتباط روحانی مان حاصل می شود تمرکز کنیم . ما سعی می کنیم برای دریافت این آگاهی و دانش افکارمان باز باشد . لازم است که بدانیم این آگاهی و دانش معمولاً ولزوماً آنی نیست و فوری بدست نمی آید . بلکه با تداوم دعا و مراقبه منظم به آهستگی در درون ما ساخته شده و شکل می گیرد . ودر ما به صورت اعتماد بیشتر و کاملتر نسبت به تصمیماتمان و کاهش اشفتگی افکار بروز می کند .

·من چگونه مراقبه می کنم ؟

·چه مواقعی مراقبه می کنم ؟

·احساس من نسبت به مراقبه کردن چیست ؟

·اگر برای مدتی بطور مداوم مراقبه کرده ام ، در نتیجه آن چه تغییراتی در من یا زندگی من بوجود آمده ؟

 رابطه اگاهانه  

برای خیلی از ما ، (( رابطه اگاهانه )) به نظر چیزی مرموز و ماوراءالطبیعه می اید و فکر می کنیم باید بتوانیم با خداوند بشکلی ملموس متحد شویم . اما در واقع این مسئله خیلی ساده تر از این حرفها است . رابطه اگاهانه فقط به این معناست که ما از پیوند خود با نیروی برتر اگاهی کامل داشته باشیم . ما به حضور این نیرو توجه می کنیم و بعضی از راههایی را که او در زندگی ما کار می کند و تأثیر می گذارد رل ببینیم . راههای فراوانی وجود دارند که از طریق اعضاء ما حضور خداوند مهربان را تجربه کرده اند ، مانند : وقتی که چیزی مثل جنگل یا دریا را طبیعت تجربه می کنیم ، عشق بلاعوض راهنما یا اعضاء دیگر NA  ، از طریق احساس ثبات در زمانهای سخت ودشوار ، از طریق احساس صلح و صمیمیت ؛ از طریق اتفاقات و حوادثی که بعداً می بینیم باعث رویدادهای مثبت و پرباری شده اند . از طریق اصل ساده بهبودی ما در NA  ، از طریق توانایی ما در گوش کردن مشارکت دیگران در جلسات ، و راههای بیشمار دیگر ، نکته ان است که ما در جستجو هستیم و مایلیم که بر فعال بودن نیروی برتر در زندگیمان تدکید کنیم .

·در چه شرایطی کتوجه حضور نیروی برترم می شوم ؟ احساس ما چیست ؟

·چه اقداماتی جهت ارتقاء رابطه خود اگاهانه خود با خداوند بدانگونه که اورا درک می کنم ، انجام دمی دهم ؟

اراده خداوند 

آگاهی و دانشی که ما از طریق دعا و مراقبه بوجود می آید شمه ای از خواست و اراده خداوند برای ما می باشد . کل هدف ما از دعا و مراقبه این است که جویای آگاهی از اراده نیروی برتر برای خود و البته قدرت اجرایش شویم . اما اولین کاری که نیاز است انجام دهیم شناسایی هدفی است که خداوند برایمان در زندگی تعیین کرده است .

به مقدار زیادی روشن بینی نیاز است تا بتوانیم اراده خداوند را درک کنیم . اکثر ما درمی یابیم که راحت تر است تا تشخیص دهیم ک هچه چیز های خواست و اراده خداوند برای مانیست تا اینکه تشخیص دهیم چه چیز هایی خواست و اراده او هست که اصلاً ایرادی هم ندارد . در واقع این خود شروع بسیار خوب است که می تواند ما را به سمت اگاهی بیشتر از خوست و اراد خداوند برای ما رهنمون سازد . اول از همه و واضحتر از همه این است که خواست و اراده خداوند برای ما این نیست که لغزش کنیم . ما می توانیم این واقعیت ساده را بسط دهیم و به این نتیجه برسیم که انجام هر کاری که ممکن است منتهی به لغزش ما شود نیز خواست واراده خداوند یرای ما نمی باشد . لازم نیست که در این مورد زیاد تحلیل کنیم و در مورد کارهای روزمره خود حساس شویم و شک کنیم کهآیا ممکن است باعث لغزش ما شوند یا نه . عوض این کار می توانیم خیلی راحت از دانشی که در مورد خود و الگوهای رفتاریمان از طریق کارکرد قدمهای چهار تا نه تدست اورده ایم استفاده کنیم و بیشترین سعی خود را بکنیم تا از الگوهای رفتاری مخرب اجتناب نماییم . کشف می کنیم که دیگر قادر نیستیم از حربه  وامتیاز (( عمل از روی نواقص )) سود ببریم . ما نمی توانیم با این فکر که (( فقط همین یک دفعه سوءاستفاده می کنم و بعد از آن ترازنامه می نویسم و با راهنمایم صحبت می کنم و نهایتاً جبران خسارت می کنم )) با مسائل روبرو شویم . اگر اینگونه عمل کنیم ، نه تنها در شرایط خطراکی هستیم بلکه داریم اگاهانه و از روی عمد تصمیم می گیریم که بر علیه خواست و اراده خداوند عمل کنیم . البته بسیاری از اوقات ما بطور نااگاهانه از روی نواقص خود عمل می کنیم ، اما شرایطی که ما در آن آگاهانه و از روی عمد رفتار مخربی را پیش می گیریم است که نگران کننده می باشد .

در قدم سوم ما حد و مرز باریکی که پیگیری صادقانه و فروتنانه اهداف را از سوءاستفاده زیرکانه و نتایج اجتاری جدا می کند شناسایی کردیم . حال با تجاربی که از طریق کارکرد قدمهای متعاقب آن بدست آورده ایم بهتر می توانیم این حد ومرز را شناسایی کنیم و در طرف درست آن قرار گیریم . وقتی که بدنبال آن چیزهایی که می خواهیم هستیم لازم است تا دائم فاصله خود با این مرز را اندازه بگیریم . برای مثال ممکن است تصمیم بگیریم که رابطه عاشقانه ای برقرار کنیم . این مسئله هیچ اشکالی ندارد ، به شرط اینکه انگیزه ما معنوی باشد و تفاوت بین اراده خودمان و اراده خداوند را دائم در نظر داشته باشیم . اما اگر در این شرایط دروغ بگویم تا خود را جذاب تر جلوه دهیم ، یا دروغ بگویم تا بلهوسی خود را ارضاء کنیم ، آن وقت از روی اراده خود عمل کرده ایم و اگر صادقانه درباره خود صحبت کنیم به احتمال زیاد پیگیر اراده خداوند شده ایم . اگر در رابطه ای سعی کنیم طرف مقابل را به چیزی که نیست تغییر دهیم ،داریم از روی اراده شخصی خود عمل می کنیم . از طرف دیگر اگر از قبل مشخصات خاصی برای شریک زندگی خود در نظر گرفته باشیم و حال طرف مقابل ما بدون هیچ دخالتی از سوی ما دارای همان مشخصات است . احتمالاً در حال تجربه اراده خداند هستیم . به این شکل است که ما می توانیم بگوییم آیا رابطه ای طبق خواست و اراده خداوند هست یا نه . یابرای مثال ما خواهان گرفتن مدرک تحصیلی هستیم . آیا حاضریم برای بدست آوردنش در امتحان مربوطه تقلب کنیم ؟ انجام چنین کاری یک هدف ارزشمند را به عملی از روی اراده شخصی تبدیل می کند . اجتناب از عمل بر روی اراده شخصی مهمترین دلیل ما برای دعا جهت آگاهی از اراده خداوند و قدرت انجام آن می باشد .

·چند مثال از مواقعی که در زندگی روی اراده شخصی خود عمل کرده اید بنویسید ؟ نتایج انها چه بود ؟

·چند مثل از مواقعی که در زندگی کردید تا اراده خود را با اراده خداوند منطبق کنید بنویسید؟ نتایج آنها چه بود ؟

همانگونه که در کتاب چگونگی عملکرد آمده ، خواست و اراده خداوند برای ما این است که توانایی زندگی کردن توأم با وقار و احترام راداشته باشیم ، خود و دیگران را دوست داشته باشیم ، بخندیم و از زیبایی محیط اطرافمان لذت ببریم . صمیمانه آمال و آرزوهایمان در زندگی دارند به واقعیت می پیوندند . نعمتهایی که نمی توان برایشان قیمتی متصور شد دیگر از دسترس ما دور نیستند . همه اینها در حقیقت ذات و واقعیت خواست و اراده خداوند برای ما می باشند . اگر در داشتن زندگی هدفمند و باوقار ، ثبات قدم داشته باشیم ، آن وقت تصویر شخصی ما از اراده خداوند می تواند در چگونگی اوضاع زندگی مان بروز کند . برای مثال ،کمک به دیگران برای پاک ماندن و بهبود پیدا کردن ، نمونه خوبی برای توصیف هدفمند بودن است . راههای شخصی و متفاوتی که ما می توانیم از بین انها انتخاب کنیم ، از این قرار است : راهنما شدن ، مشارکت با تازه واردان در جلسات ، پیام رسانی به زندانها ، همکاری با افراد حرفه ای جهت توسعه برنامه هایی که معتادان بیشتری را به NA  رهنمون می سازد .

·چند مثال در مورد اینکه چگونه هدفمند و با وقار زندگی می کنید بزنید .

·تصویرم از اراده خداوند برای من چیست ؟

قدرت اجرایش  

به علاوه اینکه دعا می کنیم تا اراده خداوند برای خود اگاه شویم ، از او می خواهیم تا قدرت اجرای آن را نیز به ما بدهد . در این متن ، کلمه قدرت فقط در مورد کیفیت زور و نیرو به کار نمی رود . ما به خصوصیات متفاوتی نیاز داریم تا بتوانیم اراده نیروی برترمان را به اجرا د راوریم ، خصوصیاتی مثل : فروتنی ، مهربانی و همدلی ، صداقت ، درستکاری ، پشتکار داشتن تا بتوانیم برای مدتی جهت حصول نتیجه صبر کنیم . بعضی مواقع مکن است نیاز باشد تا کاملاً عادل باشیم یا چیزی و کسی را به اثبات رسانیم و یا از آنها حمایت کنیم . بعضی مواقع به اشتیاق یا ذی علاقه بودن نیاز است و بعضی اوقات نیز فقط نیاز به محتاط بودن داریم . شهامت و پایمردی خصوصیاتی هستند که ما اغلب باید به نمایش بگذاریم . بعضی اوقات نیز بهترین خصوصیتی که می تواند اراده خداوند را جاری سازد شوخ طبعی ماست .

به احتمال قریب به یقین ما به همه این خصوصیات در زمانهای مختلف زندگی نیاز داریم . وقتی که دعا می کنیم تا قدرت اجرای خداوند را داشته باشیم ، احتمالاً نمی دانیم که برای اجرای آن به چه خصوصیاتی نیازمندیم . باید باور داشته باشیم که خصوصیاتی مه نیازمندیم به ما داده خواهد شد . ممکن است وسوسه شویم تا از نیروی برتر تقاضا کنیم تا آن چیزهایی را که نیازمندیم به ما عطا کند ، اما معمولاً ما نمی توانیم تصور جامع یا تأثیر چیزهایی که در حال حاضر بنظر علاقلانه می آند را ببینیم .

·چرا فقط برای آگاهی از اراده خداوند برای خود و قدرت اجرایش دعا کنیم ؟

·فروتنی در این اقدام چگونه بروز می کند ؟

اصول روحانی  

در دم یازدهم ما بر روی تعهد ، فروتنی ، شهامت و ایمان تمرکز می کنیم . لازم است که ما نسبت به دعا و مراقبه منظم متعهد باشیم . اغلب ما در اولین تجربه خود از دعا و مارقبه احساس حماقت یا ساده لوحی می کردیم . به دور و بر خود نگاه می کردیم تا ببینیم آیا کسی متوجه ما هست یا نه و گیج بودیم که چه احساسی باید داشته باسیم . اما وقتی که تعهد و مراقبه را حفظ کنیم کم کم این احساس و همین طور احساس ناامیدی که به ما در صورتیکه نتیجه طبق دلخواهمان نباشد و یا ملالت حاصل از انجام کارهای تکراری ، همگی از بین خواهند رفت . نکته مهم اینکه علیرغم هر احساسی که داریم به دعا ومراقبه ادامه دهیم . نتایج این کار در بلندمدت که شامل آرامش فکر و رابطه عمیقتر با نیروی برتر مان است ، ارزش صبر کردن را دارد .

·تعهد خود نسبت به قدم یازده و نسبت به بهبودیم را چگونه نشان می دهم ؟

·آیا امروز دعا و مراقبه کرده ام ؟

این هشداری که اغلب می شنویم و به ما می گوید (( مواظب باش که برای چه چیزهایی دعا می کنی )) بخوبی نوع فروتنی که لازم است دراین فد تمرین کنیم را توصیح می دهد . لازم است که خیلی ساده تپذیریم که همیشه نمی دانیم بهترین چیز یا بهترین اتفاق برای ما یا دیگران چیست و به همین علت جویای اگاهی از اراده داوند برای خود می شویم .

·آیا هیچ وقت برای چیزی دعا کرده ام که چس از دست یافتن به آن آرزو می کردم آنرا نداشتم ؟ توضیح دهید .

هیچ چیز بیشتر از این شهامت نیاز ندارد که بخواهیم طبق خواست و اراده خداوند زندگی کنیم ، در حالیکه تحت فشار دائم هستیم تا عکس آن عمل نماییم . لزوماً همه افرادی که در زندگی ما هستند از این مسئله که ما انتخاب کرده ایم تا به طریق روحانی زندگی کنیم راضی و خشنود نیستند . ما مکن است در خانواده خود افرادی داشته باشیم که عادت دارند ما طبق اراده آنها زندگی کنیم و دوست دارند که به همین شکل ادامه دهیم و رشد ما آنها را تهدید می کند .

یا شاید دوستانی داریم که به غیبت کردن علاقه دارند . تلاش ما برای زندگی به روال برنامه باعث شده که ما دیگر نتوانیم غیبت کنیم و این کار باعث ناخشنودی ما می گردد ف در ضمه نمی خواهیم که خودبزرگ بین باشیم و دوستانمان رت نصیحت به رعایت اخلاق کنیم . فقط اجتناب از انجام همین یک کار نیاز به شهامت دارد . ما ممکن است بخاطر رشد روحانی ، تعدادی از دوستان خود را از دست بدهیم .

تقریباً همه ما در زندگی تحت شرایطی قرار می گیریم که از ما خواسته می شود که در انجام کاری که از لحاظ اخلاقی ناپسند و قابل سرزنش است شریک شویم یا حداقل در مرد آن سکوت کنیم و اجازه دهیم تا انجام شود .

ممکن است کار تؤام با شهامت این باشد که آشکارا به این مسئله اعتراض کنیم که البته این کار ممکن است پیامدهای شدیدی نیز بهمراه داشته باشد . تصمیم ما در آن لحظه تعیین کننده است و ممکن است برهمه تصمیمات م انتخاب هایی که در اینده و تا آخر عمر خواهیم داشت تأثیر بگذارد .

·آیا هرگز در شرایطی قرار گرفته ام که لازم بوده بخاطر اعتقاداتم بپا خیزم . حتی اگر هزینه شخصی برایم در بر داشته باشد ؟ چگونه عکس العمل نشان دادم ؟ نتایج آن چه بود ؟

 

اصل روحانی ایمان کمک می کند تا ما بتوانیم اصل روحانی شهامت را تمرین کنیم و در زندگی درستکار باشیم . دیگر نیاز نیست که بخاطر از دست دادن دوستان ، تغییر در روابط یا بالا و پایین شدن زندگی بترسیم ، چون می دانیم تحت حمایت خداوند هستیم . ما ایمان داریم که اگر دوستان قدیم را بخاطر اینکه اعمالشان برای رشد روحانی ما ضرر دارد رها کنیم ، بجایش رواتط تازه با افرادجدیدی که ارزشهای شان مورد قبول ماهست ، برقرار خواهیم کرد . اساساً لازم است ما ایمان داشته باشیم که قدرت اجرای اراده نیروی برترمان به ما داده خواهد شد .

·آیا تاکنون چیزهایی که به آن نیاز دارم به من داده شده است ؟ چه چزهایی در یافت کرده ام ؟

حرکت به جلو 

تمرین مداوم این قدم بر همه مراحل زندگی مان اثر می گذارد . از طریق تمرین منظم مراقبه متوجه می شویم که قادریم با دقت به مشارکت دیگران در جلسه گوش کنیم . ما برای ساکت کردن افکارمان تجربه کسب می کنیم و قادر خواهیم بود که آنرا در مراحل زندگی بکار گیریم . دیگر آنقدر در اینکه وقتی نوبت به مارسید چه باید بگوییم غرق نخواهیم شد که توانای گوش کردن به دیگران را از دست بدهیم .

ما کم کم شروع می کنیم تا از زندگی خود رضایت داشته باشیم . ما دیگر اضطراری برای کنترل مسائل احساس نمی کنیم . ما تمرکزمان بر روی هدفی والاتر از اهداف شخصی مان است . افسوس و پشیمانی در ما از بین می رود . دیگر دوران اعتیاد فعال مان یک فاجعه یا هدر دادن وقت بنظر نمی رسد زیرا می توانیم این تجربه را در راستای هدف والای بکار گیریم که ان رساندن پیام به معتادان در حال عذات است . در قدم دوازده ما راههای بیشتری برای این کار پیدا می کنیم و در می یابیم که چگونه اصول بهبودی در این راه ضروری است .

 دانلود سوال هابترتیب شماره

۱سوال اول

۲سوال دوم

۳سوال سوم

۴سوال چهارم

۵سوال پنجم

۶-۷سوال شش وهفت

۸سوال هشت

۹سوال نهم

۱۰سوال دهم

۱۱سوال یازدهم

۱۲سوال دوازدهم

۱۳-۱۴سوال سیزده وچهاردهم

۱۵سوال پانزدهم

۱۶سوال شانزدهم

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/15ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط علی |
کارکردقدم دوازدهم متن وصوت

قدم دوازده

" با بیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدمها ، ما کوشیدیم این پیام را به معتادان برسانیم و این اصول را در تمام امور زندگی خود به اجرا در آوریم ."

اگر تا این نقطه پیش آمده ایم ، پس به بیداری روحانی دست یافته ایم . اگر چه ذات وطبیعت این بیداری طریق روحانی مان کاملاً شخصی و منحصر به فرد است ، اما تجارب مشابه ما قابل توجه است . تقریباً بدونه استثنا ، همه اعضا ما درباره احساس آزادی ، زنده دلی در اکثر اوقات ، متوجه و علاقه بیشتر به دیگران، و استثناء ،همه اعضا ما در باره آزادی ، زنده دلی و نشاط در اکثر اوقات ، توجه و علاقه بیشتر به دیگران ، و توانایی روز افزون برای از خودگذشتگی و شرکت فعال در همه مراحل زندگی ، صحبت می کند . این حالت برای ما مردم دیگر حرت آور است . مردمی که ما از زمان اعتیاد فعال من بعنوان انسانی عتوس و منزوی می شناختند به ما می گویند که حال انسانهای کاملاً متفاوتی هستیم . در واقع اکثر ما احساس می کنیم که زندگی دومی را آغاز کرده ایم . ما اهمیت اینکه بهیاد داشته باشیم تا از کجا آمده ایم را می دانیم و سعی می کنیم که هرگز آنرا فراموش نکنیم ، اما هر چه بیشتر از پاکی ما می گذرد طریقه زندگی و انگیزه هایمان در گذشته برایمان عجیب تر و غریبه تر جلوه می کنند .

تغییر ما یک شبه اتفاق نیفتاد . بلکه کم کم و به آهستگی در حین کارکرد قدمها روی داد . روح ما کم کم بیدار شد . تمرین اصول روحانی برای مان طبیعی و طبیعی تر و عمل از روی نواقص مان آزاردهنده و آزار دهنده تر شد . علیرغم اینکه بعضی از ما ممکن است تجربه ای تکان دهنده و منحصر به فرد داشته باشیم . اما اکثرمان به آهستگی و زحمت زیادرابطه ای با نیروی برتر از خود برقرار کردیم . این نیرو ، چه بهترین و بالاترین ذات و طبیعت خودمان باشد ، چه نیرویی خارج از ما ، به هر حال خارج از ماست تا از آن هرجا و هر وفت که بخواهیم استفاده کنیم . این نیرو اعمال ما را هدایت می کند و الهام لازم جهت رشد مستمر را به ما می دهد.

·تجربه کلی که کارکرد قدمها بدست آورده ام چیست ؟

·بیداری روحانی من چگونه بوده است ؟

·چه تغییرات پاینده و ثابتی در نتیجه بیداری روحانی در من شکل گرفته ؟

هر بار که دوازده قدم را مجدداً کار می کنیم ، تجربه متفاوتی کسب خواهیم کرد . ریزه کاریها و جزئیات اصول روحانی برایمان آشکارترمی شود ، به همان نسبت در مراحل و راههای مختلف و جدید زندگی رشد می کنیم . برای مثال راهها و شرایطی که در آ« می توانیم صادق باشیم نسبت به درک ما از مفهوم صداقت افزایش و توسعه می یابد . ما درک می کنیم که چگونه اول باید با خودمان صادق باشیم تا بتوانیم با دیگران نیز صداقت داشته باشیم . ما می بینیم که صداقت می تواند نمایی از درستکاری ما باشد . هر قدر که درک ما از اصول روحانی رشد کند به همان نسبت بیداری روحانی ما بیشتر می شود .

· برای من کدام اصل روحانی بیشترین ارتباط را با قدمهای دوازده کانه دارد ، و چگونهبه بیداری روحانی من کمک کرده است ؟

·برای من بیداری روحانی چه مفهومی دارد ؟

 کوشیدیم این پیام را برسانیم  

اکثر ما اولین بار که این کامات را شنیدیم که می گفت (( اگر نمی خواهی دیگر مجبور به مصرف نیستی )) را بخاطر داریم . برای اکثر ما شنیدن این پیام تکان دهنده بود . شاید ما هرگز به معنی (( مجتور نیستی )) فکر نکرده بودیم و از اینکه این حرف چقدر درست است متعجب شدیم . البته ما می دانستیم که خیلی وقت قبل حق انتخاب خود در مورد مصرف مواد مخدر را از دست داده ایم . چه شنیدن این پیامباعث پاک شدن فوری ما شده باشد ، چه نشده باشد . تهرحال ما این پیام را شنیده ایم و یک نفر آن را به ما رسانده است .

بعضی از ما این تجربه را داشته ایم که اول فکرمی کردیم در جلسات معتادان گمنام  فقط می توان پاک ماند . اما وقتی که به بهبودی رسیدیم ، دیدیم که این برنامه ورای انتظار مااست . بدست اوردن حس احترام به خود ، دوستی برقرار کردن با دیگران و اینکه قادر باشیم خود را در دنیای واقعی بروز دهیم و به اثبات رسانیم بدون اینکه مشخص باشد که معتادیم ، همه خیلی بیش از آن بود که از جلسات معتادان گمنام  انتظار داشتیم . روزی که باور کردیم این برنامه می تواند بیش از فقط کمک به پاک ماندن برای ما انجام دهد ، روزی است که از آن بعنوان نقطه عطفی در بهبودی خود یاد می کنیم . اتفاقی باعث امیدواری ما شد این بود که کسی برای ما دلیلی برای باور کردن بوجود آورد . شاید کسی در جلسه مشارکت می کرد که ما با او احساس همدلی و یکسانی می کردیم . شاید تأثیر یک جا و قاطع این بود که معتادان زیادی در مشارکت خود بیان می کردند که بهبودی ممکن است . شاید عشق بلاعوض یا جدیت و پشتکار بدون ادعای راهنمایمان بود که کمک کرد تا بهبود یابیم . به هر حال این پیامی بود که ماشنیدیم و کسی آنرا به ما رساند .بعضی از ما این تجربه را داریم که برای مدتی طولانی پاک بوده و موهبت بهبودی را شناخته ایم و پس از آن اتفاق دردناک د ر زندگی مان رخ داده است . مثلاً ممکن است مجبور شده ایم رابطه ای را که مدتها به ان متعهد بودیم را قطع کنیم ، مانند : طلاق یا مرگ یکی از عزیزان ، ممکن است یکی از دوستان نزدیک ما در جلسات معتادان گمنام  لغزش کرده یا فوت نماید . ممکن است احساس درماندگی و بی نوایی به ما دست داده باشد . یا شاید به این نتیجه رسیده باشیم که اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  کامل نیستند و می توانند باعث آزار ما شوند . به هر حال بنا به هر دلیل یا هر بحرانی که تجربه کرده ایم می بینیم که ایمان خود را از دست داده ایم و دیگر باور نداریم که جلسات معتادان گمنام  جواب ما را می دهد . ما فکر می کنیم معاملهای که کرده بودیم ، یعنی اینکه – ما پاک می مانیم و سعی می کنیم کارها را درست انجام دهیم و در عوض زندگی خوب و خوشی خواهیم داشت نقض شده و بهم خورده است و باعث شده دوباره در مورد هدف خود در زندگی گیج شویم . ولی باز در نقطه ای ایمان ما پررنگ می شود ، شاید به این شکل که کسی که خود قبلاً این بحران  را از سر گذرانده دست یاری به سوی ما دراز کرده و به ما کمکی می کند که هیچکس دیگرقادر نبود بکند . مجدداً کسی به ما پیام رسانده است .

· راههای مختلفی که من از طریق پیام گرفتن را تجربه کرده ام چه بوده اند ؟

می توان پیام را به چند بخش قسمت کرد که شامل : ما می توانیم پاک بمانیم . می توانیم بهبود پیدا کنیم و همیشه امید وجود دارد ، می شود . توسط به خاطر آوردن زمانی که به شخص خود ما پیام داده شد می توانیم به قسمتی از اینکه چرا حالا باید سعی کنیم که این پیام را برسانیم ، پی ببریم . البته بیش از این در پیام رسانی نهفته است .

این جمله که می گوید (( فقط با دادن آ نچیزی که داریم می توانیم ان را برای خود نگه داریم . )) شاید محکمترین دلیل برای رساندن پیام باشد . البته اکثر ما ممکن است ندانیم که این مفهوم چگونه کار می کند اما درک آن واقعاً ساده است وقتی ما پیام بهبودی را با کسی به مشارکت می گذاریم در اصل بهبودی خود را تمدید و تقویت می کنیم . وقتی ما به دیگران می گوئیم افرادی که به طور منظم در جلسات شرکت می کنند ، پاک می مانند به احتمال قوی خودمان این اصل را در بهبودی خود تمرین می کنیم . وقتی به کسی می گوئیم که جواب خود را می تواند در قدمها پیدا کند . احتمالاً خودمان نیز برای حل مشکلمان به آنها رجوع می کنیم . وقتی به یک تازه وارد می کنیم یک راهنما بگیرد و از او استفاده کند خودمان نیز احتمالاً تماس خود با راهنمایمان را حفظ می کنیم .

احتمالاً به همان اندازه که معتاد در حال بهبودی وجود دارد به همان اندازه نیز راههای متفاوت برای پیام رساندن موجود می باشد . خوشامد گفتن به تازه واردی که در جلسه قبل او را دیده ایم و به یاد آوردن نام او احساس تعلق و خوشامد خیلی قوی به او که معتادی تنها است القاء می کند . برگزاری جلسه از اینکه مکانی جهت رساندن پیام وجود داشته باشد اطمینان حاصل می کند . تقبل هرگونه مسئولیت خدماتی به هر شکلی که باشد شامل تحکیم و گردش کار در جلسات معتادان گمنام می گردد و اگر خدمت ما به انجمن توأم با دقت ، عشق و فروتنی باشد کار بزرگی برای انجمن انجام داده ایم . راهنمای دیگر معتادان شدن نیز به اصل ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر حیات تازه می بخشد .

·چه کار خدماتی جهت رساندن پیام انجام می دهم ؟ 

بعضی اوقات رساندن پیام کار شاق می باشد . ممکن است فردی که می خواهیم به او پیام برسانیم قادر به درک و فهم پیام ما نباشد . که این مسئله می تواند شامل موارد زیادی باشد از افرادی که دائماً لغزش می کنند ، گرفته تا افرادی که مرتباً انتخاب می کنند که رفتار های مخرب داشته باشند .اصولاً در اینگونه شرایط این فکر به ما دست می دهد که وقت و انرژیمان به هدر می رود و باید آن شخص را به حال خود رها کنیم . اما قبل از اینکه تصمیم بگیریم ، باید درباره موارد تسکین دهنده ای که وجود دارند فکر کنیم . برای مثال ما راهنمای شخصی هستیم که به راهکارهای ما عمل نمی کند . ما به او پیشنهاد می کنیم که در مورد خاصی ترازنامه بنویسد یا تکلیف کتبی دیگری به او بدهیم ، اما از او دیگر خبری نمی شود تا وقتی که به مشکل جدی برخورد کند یا با تمام اشتیاق ممکن تجربه خود در مورد شرایط مشابهی را با به مشارکت می گذاریم ، و برای او توضیح می دهیم که چگونه بیماری ما فعال شده بود و ما چگونه توسط بکارگیری قدمها دوباره به بهبودی خود رجوع کرده ایم اما در نهایت آن رهجوی ما باز هم به رفتارهای مخرب خود ادامه می دهد . این مسئله می تواند خیلی رنج آور و آزاردهنده باشد ، اما قبل از اینکه بخواهیم دلسرد شویم او را رها  کینم ، باید بخاطر آوریم که ما در مورد اینکه آیا باید پیام رسانی کنیم یا نه ؟ حق انتخابی نداریم و تنها حق انتخاب ما در مورد چگونگی پیام رساندن است .

لازم است که ما غرور و خودخواهیمان را از سرراه برداریم . هیچ اعتبار یا سرزنشی بخاطر بهبودی دیگران نصیب ما نمی شود . خیلی ساده ما فقط تا سرحدامکان پیام را به طور مؤثر می رسانیم و سعی می کنیم که در صورت درخواست کمک همیشه در دسترس باشیم . در ضمن باید به یاد داشته باشیم که امکان ندارد تا ما بتوانیم از افکار یا ضمیر دیگران آگاه باشیم . ممکن است گاهی به نظر رسد که پیام ما تأثیر چندانی ندارد ، اما شاید دلیل آن باشد که طرف مقابل آمادگی لازم را ندارد . اما امکان این نیز است که پیام ما در عمق ضمیر او باقی بماند و پس از مدتهای طولانی و درست سرموقع و هنگام نیاز به یادش آید . اگر درست فکر کنیم به خاطر خواهیم آورد که ما هم اوایلی که تازه وارد بودیم حرفهایی از دهان اعضای دیگر یا سخنرانان جلسات معتادان گمنام  شنیده بودیم که در آن موقع آن را درک نمی کردیم ، اما مدتها بعد برای ما دلیلی جهت امیدواری یا باعث حل مشکلاتمان نشدند ما پیام را می رسانیم و آن را آزادانه و بدون چشمداشت به مشارکت می گذاریم ، اما هیچوقت نمی توانیم آن را به زور به کسی بقبولانیم . 

اصلی که در مورد روابط عمومی انجمن ما بکار گرفته شده است ، یعنی  جاذبه نه تبلیغ به خوبی در مورد سعی شخصی ما در رساندن پیام کاربرد دارد . 

بعضی اوقات نیز ممکن است ما بهترین فرد برای راهنمای شخص خاصی بودن ، نباشیم . نیازهای افراد و همینطور فراگیری آنها با یکدیگر متفاوت است . یک نفر ممکن است به کمک یک راهنما پیشرفت خوبی داشته باشد اما به کمک راهنمای دیگر با روشی متفاوت نتواند پیشرفت کند . یک راهنما ممکن است تکالیف کتبی زیادی به رهجوی خود بدهد . یک راهنما ممکن است از رهجویان خود بخواهد که هر هفته به تعداد مشخصی جلسه بروند . یک راهنما ممکن است بخواهد به طور مداوم در جریان امور رهجوی خود قرارگیرد در حالیکه راهنمای دیگر ممکن است فقط هر وقت که رهجویش اعلام نیاز کند برای او وقت بگذارد . هیچیک از این روشها ارجحیتی بر دیگری ندارد و همگی فقط روشهای متفاوت می باشند .

حالت دیگری که در آن رساندن پیام برای مان ممکن است مشکل باشد زمانی است که نسبت به زندگی یا بهبودی احساس مثبتی نداریم . احتمالاً اولین انگیزه ما این خواهد بود که به جلسه برویم و مشکلات و حال بد خود را در آنجا خالی کرده و روحمان را پاکسازی کنیم جلسات معتادان گمنام  برای این بوجود امده تا مکانی برای رساندن پیام باشد . خالی کردن مشکلات و حال بد ، بدون اینکه آنرا به بهبودی ربط دهیم یا پیام را در آن آشکار کنیم به هیچ وجهدر راستای پیشبرد تنها هدف گروه نخواهد بود . حال اگر بگوییم که مشکلات فراوانی و یا حال بدی داریم اما خاطر نشان سازیم که اینها نمی توانند باغث مصرف مجدد ما شود چون در جلسات شرکت می کنیم و درخواست کمک می کنیم تا بر روی بهبودی خود کار کرده باشیم . باز هم در حال رساندن پیام هستیم . اگرچه ، اکثر اوقات بعترین راه پیام رساندن همانا تمرکز بر روی تازه واردان در جلسه و ذکر منافع بهبودی در معتادان گمنام می باشد . در ضمن ما باید بیاد داشته بایم که بعضی اوقات ، فرقی هم نمی کند چند وقت است که پاکیم ، خود ما نیاز به دریافت پیام داریم و اگر در جسله ای ساکت بنشینیم به احتمال زیاد ان را خواهیم شنید .

· راههای مختلف پیام رساندن چیست ؟ من شخصاً کدام یک را به کار گیرم ؟

· روش شخصی من در راهنما بودن چیست ؟ 

· فرق بین جاذته و تبلیغ چیست ؟

· پیام رساندن چه نفعی برای ما دارد ؟

· قدم دوازدهم و سنت پنجم چگونه با هم در آمیخته اند ؟

· چه چیز باعث حضور مستمر من در جلسات و اعتمادم به برنامه جلسات معتادان گمنام  است ؟

· خدمت با از خود گذشتگی و از روی عشق بلاعوض چیست ؟ من چگونه آنرا تمرین می کنم ؟ 

به  معتادان  

چرا در قدم ذکر شده که ما پیام را به معتادان می رسانیم ؟ چرا جلسات معتادان گمنام  در حالیکه هیچ چیز برای ما کار نمی کرد ، توانست برای ما سودمند باشد؟ تقریباً همه ما افرادی را می شناختیم – مثلاً یک معلم ، یک مشاور ، عضوی از خانواده ، یا یک افسر پلیس که به ما می گفتند مصرف مواد مخدر دارد ما را می کشد و همه چیزهایی که برایمان مهم هستند را از بین می برد و اینکه اگر بتوانیم از دوستان مصرف کننده دور باشیم یا به هر نوعی دسترسی خودمان  به مواد مخدررا محدود کنیم ، قادر خواهیم بود زندگی خود را تغییر دهیم . اکثر ما نیز احتمالاً تا حدی با این نظر موافقت داشتیم ، مگر اینکه در انکار کامل بودیم . اما پس چرا تا زمانیکه معتادان گمنام را نیافته بودیم هیچ تسکینی پیدا نکردیم ؟ اعضای دیگر جلسات معتادان گمنام  چه چیزی داشتند که توانست ما را متقاعد کند که بهبودی امکان پذیر است ؟

در یک کلام: قابل باور بودن .ما می دانستیم که انها درست مثل خود ما هستند اما مصرف را متوقف کرده و زندگی تازه ای یافتند . برای آنهاد مهم نبود که ما چی وچه مقدار مصرف می کرده ایم .اکثر ما خوسحال بودیم از اینکه واجد شرایط هستیم . ما می دانستیم که خیلی رنج کشیده ایم و دلمان می خواست که پذیرفته شویم ، که همینطور هم شد. بار اولی که شروع به رفتن به جلسات کردیم توسط معتادان دیگری که انجا بودند به گرمی پذیرفته شدیم . آنها شماره تلفن خود را به ما دادند و تشویق مان کردند که هر وقت می خواهیم به ایشان زنگ بزنیم . اما مهمترین چیزی که پیدا کردیم احساس همسانی و تشابه بود . اعضایی که درست مثل خود ما مصرف کننده بوده اند تجربه خود در مورد اینکه چگونه پاک شده اند را به مشارکت می گذاشتند . اعضایی که خود نیز تنهایی و انزوا را تجربه کرده بودند مثل این بود که از روی غریزه می دانستند ما نیاز داریم تا کسی ما را با آغوش گرم بپذیرد . بنظر می رسید که کل گروه بدون اینکه ما حرفی بزنیم می دانستند که ما به چه چیز نیاز داریم .

ما اغلب به یکدیگر می گوییم که چقدر خوش شانس هستیم که این برنامه را داریم چون به ما ابزاری می دهد تا با زندگی همان گونه که هست روبرو شویم . بعد از اینکه برای مدتی پاک ماندیم ، تشخیص می دهیم که اصول معتادان ممکن است که فکر کنیم چرا جلسات معتادان گمنام  نباید در دسترس همه کسانی که انواع مختلف مشکلات را دارند قرار گیرند . همانگونه که ما از پیشینیان و اعضاء قدیمی شنیده ایم ، داشتن تنها یک هدف اصلی ، مؤثرترین وسیله برای حصول اطمینان از دسترسی معتادان به همسانی و همدلی مورد نیاز می باشد . اگر جلسات معتادان گمنام  سعی می کرد که برای همه کس ، همه چیز باشد ، ممکن بود که معتادی به انجمن بیاید به این امید مصرف مواد مخدر را قطع کنند ولی نتواند کسی را بیابد که به او کمک کند .

·چگونه یکی از اعضاء جلسات معتادان گمنام  توانست طوری مرا تحت تأثیر قراردهد که هیچکس هرگز نتوانسته بود ؟

· ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر چیست ؟  

· چرا احساس همسانی و همدلی بدین اندازه مهم است ؟

ما نمی توانیم و حتی نباید سعی کنیم که برای همه کس همه چیز باشیم . اگرچه این بدان معنی نیست که نمی توانیم بهبودی خود را با دیگران سهیم شویم . در واقع چاره ای جز این نداریم . وقتی که ما به روال برنامه زندگی می کنیم نتایج آن در همه ابعاد زندگی ما اثر میگذارد و خود را بروز می دهد .

به اجرا درآوردن این اصول در تمام امور زندگی

وقتی که ما درمورد بکار بستن اصول بهبودی در تمام امور زندگی صحبت می کنیم مفهوم آن و نقطه کلیدی تمرین این اصول است . فقط لازم است که دائم سعی کنیم اصول روحانی را در زندگی خود تمرین نمائیم . انتظار نیست که ما آنها را در تمام شرایط زندگی به شکل بی نقص به اجرا درآوریم . منافع روحانی که از کارکرد این قدم عایدمان می شود به تلاش و کوشش ما بستگی دارد نه به موفقیتهایمان .

برای مثال ما سعی می کنیم که اصل روحانی و مهربانی و شفقت را در همه موارد زندگی بکار گیریم . احتمالاً برای ما بکارگرفتن مهربانی و شفقت در مورد مصرف کننده ای که برای اولین بار در جلسه جلسات معتادان گمنام شرکت می کند علیرغم اینکه تا چه حد دردمند یا متخاصم باشد کار نسبتاً آسانی است . اما درمورد کسی که تازه بعد از لغزش برگشته یا کسی که چند بار لغزش کرده چطور ؟ اگر او به جلسه بیاید و جلسات معتادان گمنامرا به خاطر لغزش خود سرزنش کند چی ؟ یا اگر طوری وارد جلسه شود و رفتاری داشته باشد که نشانگر این باشد که بهبودی برایش مهم نیست ؟ یا اگر از رهجوهای ما باشد ؟ در اینگونه موارد شاید ببینیم تمرین اصل روحانی شفقت و مهربانی ، دیگر آنقدرهم ساده و آسان نیست . ما دیگر احساس مهربانی و شفقت نداریم ، اما باز هم می توانیم اصل روحانی شفقت و مهربانی را تمرین کنیم . تنها کاری که باید بکنیم این است که بی هیچ شرط  و شروطی به رساندن پیام ادامه دهیم . راهنمای ما می تواند به ما کمک کن تا بیاموزیم که چگونه می توانیم مهربان باشیم ، بدون اینکه این تصور را القاء کنیم که لغزش کردن ایرادی ندارد . ما می توانیم دعا و مراقبه کنیم و از نیروی برترمان بخواهیم تا به ما کمک کند تا مهربان باشیم .

این قدم از ما می خواهد که اصول را در همه امورزندگی بکار ببند یم . اکثر ما دوست داریم که ، مسائل شغلی ، روابط عاشقانه ، یا قسمتی از زندگی خود را از این قاعده مستثنی کنیم . چون مطمئن نیستیم که اگر اصول روحانی را تمرین کنیم به خواسته های خود دست پیدا کنیم . برای مثال اگر در کار و حرفه خود از اصول عدول کنیم یا آن را زیر پا بگذاریم ممکن است که به موفقیتهای مالی بیانجامد . به عنوان مثال ممکن است از ما خواسته شود که محصولی را در ضرب العجل معینی تولید کنیم که نتیجه آن سود بیشتر برای شرکتی که در آن کار می کنیم باشد . اما در ضمن باعث شود که محصولی نامرغوب تولید کنیم که سلامت خریداران را به خطر بیندازد . پس چه کار باید بکنیم ؟ ما باید اصول روحانی بهبودی را تمرین کنیم . احتمالاً حق انتخابهای زیادی جهت اقدام ضمن رعایت اصول وجود دارد . مهم این است که ما طبق اصول رفتار کنیم .

در مورد خدمت در جلسات معتادان گمنام  چطور ؟ عجیب است بعضی از ما خدمت در جلسات معتادان گمنام را موقعیتی جهت فراموش کردن تمام اصول می دانیم . درمسائل خدماتی حاضر نیستیم که به دیگران فرصت اشتباه کردن بدهیم . ما آشکارا دیگران را متهم به دسیسه و توطئه چینی می کنیم و اتهامات بی رحمانه ای به آنها نسبت می دهیم و حاضر نیستیم تا اصل روحانی مهربانی را تمرین کنیم . ما روند خدماتی غیر ممکنی برای کسانی که انتخاب کرده ایم  تا کاری را انجام دهند می گزینیم . چون حاضر نیستیم کعه اصل روحانی اعتماد را تمرین کنیم . ما حق به جانب یا متخاصم می شویم . و زخم زبان می زنیم . اینکه می خواهیم به افرادی حمله کنیم که در جلسات بهبودی بدانها حتی برای زندگی و بهبودی خود اعتماد می کنیم ، مسئله ای دوگانه و ضد و نفیض است . لازم است که بخاطر داشته باشیم که اصول روحانی را د رانواع جلسات ، چه جلسات بهبودی و چه جلسات خدماتی تمرین کنیم . خدمت فرصتهای فراوانی جهت تمرین اصول روحانی فراهم می کند . دانستن اینکه درشرایط مختلف بایدکدامیک از اصول روحانی را تمرین کرد کار مشکلی است اما غالباً باید نقطه مقابل نقص اخلاقی که ما معمولاً در چنان شرایطی ما از روی آن عمل می کردیم را انتخاب کنیم . برای مثال اگر در شرایطی همیشه احساس می کردیم باید کنترل کامل را اعمال کنیم ، می توانیم اصل روحانی اعتماد را تمرین نمائیم . اگر در شرایط خاصی همیشه حق به جانب بوده ایم می توانیم اصل روحانی فروتنی را تمرین کنیم . اگر اغلب اولین عکس العمل ما دوری جستن و انزوا است می توانیم درخواست کمک کنیم . کاری که ما در قدم هفتم جهت شناخت نقطه مقابل نواقص شخصیتی خود کردیم همینطور کاری که در ابتدای این قدم جهت تشخیص اصول روحانی قدمهای قبلی انجام دادیم به ما ایده ای مضاعف در مورد اصول روحانی که لازم است تمرین کنیم می دهند . اگر چه اکثر ما در نهایت به فهرست مشابهی از اصول روحانی دست می یابیم ، اما توجهی که به هریک از آنها مبذول می داریم بستگی به نیازهای شخصیمان دارد .

·چگونه می توانم اصول را در زمینه های مختلف زندگی تمرین کنم ؟ 

· چه مواقعی تمرین اصول برای من مشکل است ؟ 

·تمرین کدامیک از اصول روحانی برایم سخت تر است ؟ 

اصول روحانی

اگر چه این قدم از ما می خواهد که کلیه اصول روحانی را تمرین کنیم اما اصول روحانی خاصی هستند که به این قدم مربوط می شوند . د راین قدم ، ما بر روی عشق بلاشرط ، از خود گذشتگی ، و ثبات قدم تمرکز می کنیم . تمرین اصل روحانی عشق بلاشرط در قدم دوازدهم ضروری است . هیچکس به اندازه یک معتاد در حال عذاب به عشق بلاشرط نیاز ندارد . ما از کسانیکه بدانها پیام می رسانیم چیزی درخواست نمی کنیم ما از آنها درخواست پول نمی کنیم . از آنها انتظار تشکر نداریم و از آنها نمی خواهیم که حتماً پاک بمانند . ما خیلی ساده فقط خود و پیام خود را عرضه می کنیم .

این بدان معنی نیست که نباید احتیاط لازم را بجا آوریم . اگر فکر می کنیم که صلاح نیست تا یک معتاد در حال عذاب را به منزل آوریم نباید اینکار را انجام دهیم . همیشه هنگامی که برای رساندن پیام به مکانی می رویم باید اعضای دیگر جلسات معتادان گمنام نیز به همراهمان باشیم . تمرین اصل روحانی عشق بلاشرط به این معنی نیست که اجازه دهیم از ما سوءاستفاده کنند . بعضی اوقات بهترین راه کمک و دوست داشتن این است که امکان و توان مصرف موادمخدر را از کسی بگیریم .

·چگونه اصل روحانی عشق بلاشرط را در رابطه با معتادانی که سعی می کنم به آنها کمک کنم تمرین می کنم .

ما چرا پیام رسانی می کنیم ؟ نه برای اینکه به خودمان خدمت کرده باشیم ، اگرچه از آن نفع می بریم . ما پیام می رسانیم که به دیگران خدمت کرده باشیم تا از اعتیاد فعال رهایی یابند و در زندگی شخصی خود رشد کنند . اگر رفتار و منش ما به گونه ای است که انگار رهجویان ما جزء متعلقات ما هستند ، که اگر تک تک اقداماتشان تحت نظر و راهنمایی ما نباشند زندگیشان از هم می پاشد و بدون ما نمی توانند پاک بمانند ، باید گفت که ما اصلاً قدم دوازدهم را درک نکرده ایم . ما نباید انتظار داشته باشیم که تعداد رهجویان ما و یا اینکه آنها تا چه حد موفق هستند برایمان تشخص به همراه بیاورند . ما همه این کارها را با نیت خیر و برای رسیدن به هدفی والا انجام می دهیم  .

این یک پارادوکس ( قیاس ضد و نقیض ) است که خدمت ایثارگرانه تجلی دهنده و عمق ضمیر ماست . از طریق کارکرد قدمهای قبلی قسمت جدیدی از خود را کشف کردیم که ابزار وسیله ای برای اجرای خواست و اراده نیروی برتر بودن برایش مهمتر است . تا گشتن بدنبال تشخص و ستایش . ما قسمت جدیدی از خود را کشف کرده ایم که تمرین اصول برایش مهمتر است ، تا بکارگیری خصوصیات شخصی اش . همانگونه که بیماری ما در خودمحوری ما نمود می کند ، بهبودیمان نیز به زیبایی درخدمت ایثارگرانه تجلی می یابد .

· رفتار و منش من در راهنمای دیگران بودن چگونه است ؟ آیا رهجویان خود را تشویق می کنم که خود در مورد مسائل تصمیم بگیرند و در نتیجه رشد کنند ؟ آیا آنها را نصیحت می کنم یا تجربه خود را با آنان در میان می گذارم ؟ 

·رفتار و منش من هنگام خدمت چگونه است ؟ آیا جلسات معتادان گمنام  بدون من به حیات خود ادامه خواهد داد ؟

·چگونه اصل روحانی ایثار و از خود گذشتگی را هنگام خدمت تمرین می کنم ؟ 

تمرین اصل روحانی ثبات قدم یا پشتکار به این معنی است که ما باید دائم سعی کنیم که کارها را به بهترین شکل که می توانیم انجام دهیم . حتی اگر در جایی عقب نشینی کرده ایم یا طبق انتظار خود عمل نکرده ایم ، لازم است تا با بهبودی خود تجدید عهد نمائیم . ثبات قدم از تبدیل شدن یک صبح بد یا یک روز بد به یک حالت و رفتار مداوم که می تواند باعث لغزش ما شود جلوگیری می کند . این تعهد باعث می شود که ما علیرغم احساسات بد و منفی خود باز هم اصول برنامه را تمرین کنیم . ما باید سعی کنیم که برنامه را تمرین کنیم حتی اگر از آن خسته و دل زده ایم یا به خاطرش زیادی خوشحالیم ، یا حالمان از آن به هم می خورد ، یا احساس محرومیت به ما می دهد .

·آیا من به بهبودیم متعهد هستم ؟ برای حفظ و مراقبت از آنها چه کارهایی انجام می دهم ؟  

· آیا علیرغم احساسی که دارم اصول روحانی را تمرین می کنم ؟ 

حرکت به جلو

قبل از اینکه بخواهیم بیش از حد در مورد به پایان رساندن کارکرد دوازده قدم هیجان زده شویم باید درک کنیم که کار ما تمام نشده است . ما نه تنها باید به سعی خود در بکارگیری اصول روحانی دوازده قدم که بسیاری از ما آن را زندگی به روال برنامه می خوانیم ، ادامه دهیم بلکه احتمالاً باید در طول زندگی رسماً بارها و بارها هریک از آنها را دوباره کار کنیم .

بعضی از ما ممکن است فوراً پس از یک بار کارکرد قدمها با درک تازه ای که از مفهوم آنها بدست آورده ایم مجدداً اقدام به کارکرد دوازده قدم نمایند . بعضی دیگر برای  مدتی صبر می کنند یا برروی مفهوم خاصی از قدمها تمرکز می نمایند . هر اقدامی که انجام دهیم مهم این است که تا هر وقت دیدیم که دوباره در برابر اعتیادمان عاجز هستیم ، یا هر زمان که مسائل جدیدی در رابطه با کمبودهایمان و یا افرادی که به آنها خسارت زده ایم بر ما آشکار شد ، همیشه قدمها به عنوان راهی به سوی بهبودی در دسترس ما هستند .

ما باید در اینجا احساس خوبی نسبت به کاری که انجام داده ایم داشته باشیم . ما شاید برای اولین بار توانسته ایم کاری را به انتها برسانیم . این توفیق شگفت انگیز است . چیزی که باید به آن افتخار کنیم . درواقع یکی از نعماتی که کارکرد برنامه جلسات معتادان گمنام برای ما به ارمغان می آورد این است که احساس احترام  به خود در ما رشد می کند .

ما می بینیم که در حال پیوستن به جامعه و اجتماع هستیم . قادر به انجام کارهایی هستیم که قبلاً فراتر از توان ما بود . مثلاً قادریم با همسایه خود یا فروشنده مغازه سلام و علیک و خوش و بش کنیم . نقشهای کلیدی و رهبری در جامعه به عهده بگیریم و در اجتماع که نمی دانند ما معتاد هستیم بدون احساس حقارت و کمتر بودن حشرونشر کنیم . در واقع احتمالاً ما در گذشته با دیده خواری به اینگونه مسائل نگاه می کردیم ، چون می دانستیم که در آن جایگاهی نداریم ، اما در حال حاضر دیگر چنین نیست . ما دیگر در دسترس و قابل برقرار کردن ارتباط هستیم . دیگران حتی ممکن است در مسائل خواهان و جویای نظر و مشورت ما شوند . وقتی ما درباره اینکه از کجا آمده ایم و بهبودی در زندگی برایمان چه به ارمغان آورده است فکر می کنیم ، مملو از احساس سپاس و شکرگزاری می شویم . همانگونه که در کتاب چگونگی عملکرد آمده ( سپاس و شکرگزاری نیروی محرکه در انجام تمامی کارهای ما می شود ) دراصل زندگی ما می تواند تصویری از سپاس و شکرگزاری باشد ، فقط بستگی دارد تا ما انتخاب کنیم که چگونه زندگی کنیم . هریک از ما چیزی خاص و منحصر به فرد داریم که به عنوان نشانه ای از سپاس و شکرگزاری ارائه می دهیم .

چگونه سپاس و شکرگزاری خود را نشان می دهم ؟

دانلود سوال ها بترتیب شماره

۱سوال یکم

۲سوال دوم

۳سوال سوم

۴سوال چهارم

۵سوال پنجم

۶سوال ششم

۷سوال هفتم

۸سوال هشتم

۹سوال نهم

۱۰سوال دهم

۱۱سوال یازدهم

۱۲سوال دوازدهم

۱۳سوال سیزدهم

۱۴سوال چهاردهم

۱۵سوال پانزدهم

۱۶سوال شانزدهم

۱۷سوال هفدهم

۱۸سوال هیجدهم

۱۹سوال نونزدهم

۲۰سوال بیستم

۲۱بیست یکم

۲۲سپاس گذاری

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/15ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط علی |
كاركردقدم اول بصورت متن وصوت

قدم اول 

سوال های قدم اول وجواب بصورت صوتی دانلود کنید

ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیرقابل اداره گردیده بود . 

برای هر چیزی آغازی وجود دارد واین در مورد قدم ها نیز صدق می کند قدم یک آغاز فرآیند بهبودی است التیام از همین جا شروع می شود وما نمی توا نیم از این فراتر برویم،مگر اینکه این قدم را کار کنیم.
بعضی اعضای معتادان گمنام این قدم را از طریق احساس و شهود کار می کنند، بعضی دیگر انتخاب می کنند که این قدم را منظم تر کار کنند. دلایل ما برای کار کردن قدم یک به صورت منظم با یکدیگر تفاوت دارد. دلیل بعضی ممکن است این باشد که بعد از شکست در نبردی فرساینده و دشوار با مواد مخدر، تازه بهبودی را شروع کرده اند ودلیل بعضی از ما ممکن است این باشد که مدتی هست در برنامه هستیم و از مصرف مواد پرهیز کرده اما به این نتیجه رسیده ایم که بیماری ما دوباره فعال شده و بر دیگر مسائل زندگی ما تاثیر گذاشته است وما را مجبور کرده تا باز با عجز خود وغیر قابل اداره بودن زندگی روبرو شویم. انگیزه هر رشدی حتما نباید درد و ناراحتی باشد اکنون ممکن است درست وقت آن باشد که یک بار دیگر قدم ها را کار کنیم و یک دور جدید از سفر بی پایان بهبودی خود را آغاز نمایی.
 بعضی از ما بعد از اینکه می فهمیم که یک بیماری و نه یک ضعف اخلاقی، باعث رسیدن ما به آخر خط شده آرام می شویم بعضی هم اصلاً اهمیت نمی دهند که دلیلش چه بوده و فقط می خواهند که رهایی یابند دلیل هر چه باشد، زمان آن رسیده که قدم ها را کار کنیم: وآن مشغول فعالیتی معین شده است که به ما کمک میکند تا از بیماری اعتیادمان- به هر شکلی که فعلاً بروز کرده رهایی یابیم. امیدمان این است که اصول قدم یک در درون ما رسوخ کند تسلیم ما عمیق تر شود، واینکه اصول پزیرش، فروتنی، تمایل، صداقت، روشن بینی وجزئی اساسی از شخصیت ما گردد. 
  اول ما باید تسلیم شویم، راه های مختلفی برای این کار وجود دارد. و برای بعضی از ما، راهی که طی کردیم تا به قدم اول برسیم آن قدر دشوار بوده تا ما را متقاعد سازد که تسلیم شده بدون شرط تنها راه حل ما است. بعضی از ما این پروژه را شروع می کنیم، ولی هنوز متقاعد نشده ایم که معتاد هستیم یا به آخرخط رسیده ایم و فقط از طریق کار کردن قدم یک است که تشخیص می دهیم که معتاد هستیم. به اخر رسیده ایم و باید تسلیم شویم. 
  قبل از اینکه قدم یک را شروع کنیم، باید پرهیز کرده باشیم (پاک باشیم). اگر در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم و بخواهیم کار کردن قدم یک را درباره تأثیرات اعتیاد مواد مخدر در زندگیمان، به کار گیریم، نیاز است که حتما پاک شویم. اگر مدتی است که پاک شده ایم و می خواهیم کهقدم یک را در رابطه با عاجز بودن در برابر رفتاری دیگر که باعث غیر قابل اداره شدن زندگیمان گردیده، بکار گیریم، نیاز است راهی پیدا کنیم که برای مدتی آن رفتار را متوقف نماییم، تا تسلیم ما به ادامه آن رفتار مخدوش نگردد.
 بیماری اعتیاد
  چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتار های ما، بلکه فقط بیماری ما است.
چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم.همین چیز خاص ما را مستعد می کند که در دیگر مراحل زندگی از روی وسوسه واجبار عمل نماییم. چه زمانی می توانیم بگوییم که بیماری ما فعال شده؟ وقتی که در دام وسوسه، اجبار، عادات خودمحورانه، و چرخه بی پایانی که ما را به جایی جز فساد و انحطاط احساسی، روحانی، معنوی، و جسمی نمی رساند گرفتار می شویم.
  اعتیاد ما می توانمد به طرق مختلف بروز کند. وقتی که در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم، مشکل ما حتماً موادمخدر است اما بعداً، وپس از مدتی پی می بریم که اعتیاد نیرویی مخرب در زمینه های مختلف زندگیمان است
 1• مفهوم بیماری اعتیادبرای من چیست؟جواب

2• آیا اخیراً بیماری اعتیاد من فعال بوده است، به چه صورت؟جواب

3• وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم چه احساسی پیدا می کنم؟ آیا در آن

 حال، افکار من طریقه خاصی را دنبال می کند؟ توزیح دهید.جواب

4• وقتی فکری به سرم می زند آیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش به

 آن فکر عمل می کنم؟ به چه صورت دیگری رفتار های من از روی اجبار 
است؟جواب

5• قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه بر زندگی من و اطرافیانم تأثیر می

 گذارد.جواب

6• بیماریم به چه صورت از لحاظ روانی، روحانی و احساسی بر روی من تأثیر 

گذاشته است؟جوای

7• اخیراً بیماری اعتیاد من به چه شکل و فرم خاصی بروز کرده است؟جواب

8• آیا اخیراً شخص،مکان ویاچیزی من راوسوسه کرده است؟ اگرجواب مثبت 

است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تأثیرگذاشته؟ به چه صورت های 

دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی، معنوی، روحانی واحساسی برمن
 
 اثرگذاشته است.جواب

انکار
  انکار آن بخش از بیماری ما است که به ما می گوید بیمار نیستیم . وقتی مادر مرحله انکار هستیم ، قادر به درک و اقعیت اعتیادمان نخواهیم بود و سعی می کنیم 
تأثیرات آن را به حداقل برسانیم . دیگران را سرزنش می کنیم ، انتظارات خیلی زیادی ازخانواده ، دوستان ورؤسای خود داریم .خود را با دیگر معتادانی که اعتیادشان بدتر از ما بنظر می رسد ، مقا یسه میکنیم . ممکن است یک نوع مواد خاص را سرزنش کنیم . اگر مدتی که پاک هستیم واز مصرف پرهیز کرده ایم ، ممکن است که سکل فعلی بروز اعتیادمان را با زمان مصرفمان مقایسه کنیم ، وتوجیه نماییم که امروز هیچ چیز امکان ندارد به بدی آ ن زمانها باشد . یکی از آسانترین راه ها برای اینکه تشخیص دهیم که آیا در مرحله ی انکار هستیم این است که ببینیم آیا دلایل بظاهرموجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایمان می آوریم یا نه
 
۹• آیا اخیراً دلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایم آورده ام؟ آنها چه بوده

 اند ؟ جواب

10• آیا از روی اجبار به وسوسه ای عمل کرده ام ، که بعداً وانمود کنم که طبق 

نقشه وخواست خود ( با داشتن حق انتخاب ) بدان صورت رفتار نموده ام ؟
 
آن مواقع کی بوده اند ؟جواب
 
 11• چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کرده ام ؟ جواب

12• به چه صورت اعتیاد خود را با اعتیاد دیگران مقایسه کرده ام ؟ آیا اعتیاد من 

بدون مقایسه وبه اندازه کافی بد ومشکل ساز می باشد ؟ جواب

13• آیا من فرم و شکل فعلی بیماری اعتیادم را به طریقه زندگیم قبل اینکه پاک

 شوم مقایسه می کنم؟ آیا این فکر "که من باید بیشتر از اینها بدانم"، آزارم 

می دهد؟جواب

14• آیا من فکر می کنم که درباره اعتیاد و بهبودی به اندازه کافی اطلاعات و 

دانش دارم تا بتوانم رفتارم را قبل ازاینکه از کنترل خارج شود، مهار کنم؟جواب

15• آیا من از اقدام و عمل اجتناب می کنم چون می ترسم که وقتی با نتایج 

اعتیادم روبرو شوم خجالت زده شوم؟ آیا از اقدام و عمل پرهیز می کنم چون 

نگرانم که دیگران چه فکری خواهند داشت؟جواب
 
آخر خط یأس و انزوا

  اعتیادمان نهایتاً ما را به جایی می رساند که دیگر نمی توانیم طبیعت مشکلاتمان را انکار کنیم. همه دروغ ها، تمام توجیه ها، و تمام تصورات باطل ما وقتی با واقعیت زندگیمان روبرو می شویم ، به کناری می روند و تشخیص می دهیم که بدون هیچ امیدی زندگی می کرده ایم . پی می بریم که هیچ دوستی نداریم و آنقدر ارتباطمان باهمه چیز قطع شده که فقط یک رشته روابط قلابی و تقلیدی از عشق و صمیمیت برایمان باقی مانده است . اگرچه ممکن است در این حال همه چیز از دست رفته به نظر بیاید ، اما حقیقت این است که باید از این برهه بگذریم تا بتوانی سفر بهبودی را آغاز کنیم

16• چه بحرانهایی باعث شد به بهبودی روی آورم ؟جواب

17• چه شرایطی باعث شد که قدم یک را به طور منظم کار کنم ؟ جواب

18• اولین باری که تشخیص دادم اعتیاد برای من یک مشکل شده کی بود ؟ آیا 

سعی کرده ام آن را اصلاح کنم ، اگر آری چگونه ؟ و اگر نه ، چرا ؟ جواب

عجز 
 
به عنوان معتاد ، ما برخوردمان با کلمه عجز متفاوت از یکدیگر است . بعضی ازما تشخیص می دهیم که واژه ای پیدا نمی شود که به این دقت و سادگی شرایط ما را توصیف کند ، و به عجز خود با احساس راحتی و آرامش اعتراف می کنیم . بعضی در مقابل این واژه واکنش نشان می دهند و پس می زنند ، و آن را با ضعف ربط می دهند و عقیده دارند که نشانگر نوعی نقص شخصیتی است . درک مفهوم عجز ، و اینکه اقرار به آن تاچه حد برای بهبود ما ضروری است ، کمک می کند تا از احساسات منفی که ممکن است درمورد مفهوم این واژه داشته باشیم ، رها شویم . وقتی نیروی محرک ما در زندگی ، خارج از کنترلمان باشد عاجز هستیم . اعتیاد ما مطمئناً شرایط چنین نیروی پیش برنده و غیرقابل کنترلی را دارد . ما نمی توانیم مصرف مواد یا رفتارهای اجباری خود را معتدل یا کنترل کنیم ، حتی وقتی که باعث می شوند چیزهایی را که برایمان مهم هستند از دست بدهیم . یا حتی وقتی که ادامه آن ، مطمئناً به صدمات فیزیکی غیرقابل جبرانی ختم خواهد شد . می بینیم کارهایی را می کنیم که اگر به خاطرهر چیز جز اعتیادمان بود امکان نداشت انجام دهیم ، کارهایی که وقتی بعداً به آنها فکر می کنیم از خجالت به خود می لرزیم . ممکن است حتی تصمیم بگیریم که دیگر نمی خواهیم مصرف کنیم ، و اینکه مصرف نخواهیم کرد ، ولی حتی وقتی که شرایط مهیا می شود پی می بریم که به سادگی قادر به قطع مصرف نیستیم . 
ممکن است سعی کرده باشیم که از مصرف مواد مخدر و یا انجام رفتارهای اجباری دیگر پرهیز کنیم ، و حتی برای مدتی هم بدون اینکه برنامه داشته باشیم ، ولی بعداً به این نتیجه می رسیم که اعتیاد درمان نشده و به تدریج ما را به جای اولمان برمی گرداند . برای کار کردن قدم اول ، ما نیاز داریم که عجز شخصی خودمان را عمیقاً به خودمان ثابت کنیم .

19• من دقیقاً در برابر چه جیزی عاجزم ؟ جواب

20• من از روی بیماری اعتیاد کارهایی کرده ام که هرگز امکان انجام آنها وقتی

 که بر روی بهبودیم تمرکز دارم وجود ندارد . آنها چه کارهایی است ؟ جواب

21• برای حفظ اعتیادم چه کارهایی انجام داده ام که کاملاً برخلاف اعتقاداتم و 

ارزشهایم بوده است ؟ جواب

22• شخصیت من چگونه هنگامی که از روی بیماریم عمل می کنم ، تغییر می 

کند ( برای مثال : متکبر می شوم ؟ خودمحور می شوم ؟ پست و فرومایه 

می شوم ؟ به حدی فرمانبردار و بی اراده می شوم که دیگر نمی توانم از 

خود حمایت کنم ؟ سوءاستفاده گر می شوم ؟ مظلوم نمایی می کنم ؟ ) جواب

23• آیا از دیگران برای کار اعتیادم سوءاستفاده می کنم ؟ چگونه ؟ جواب

24• آیا سعی کرده ام که قطع مصرف کنم و به این نتیجه رسیده باشم که نمی

 توانم ؟ آیا تا به حال به تنهایی قطع مصرف کرده ام و بعد به این نتیجه 

رسیده باشم که زندگی بدون مواد مخدر آنقدر دردناک است که هرگز امکان 

پرهیز کامل از موادمخدر برایم وجود ندارد ؟ این مواقع چگونه بودند ؟ جواب

25• اعتیاد من چگونه باعث آزار رساندن به خودم و دیگران شده است ؟ جواب
 
ادامه پست . . .
نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم دوم بصورت متن وصوت

    قدم دوم

 ((ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.))

 قدم یک ما را از تصورات مان در مورد اعتیاد رها می سازد ، و قدم دو به ما امید به بهبودی می بخشد . قدم دو به می گوید که آنچه در مورد اعتیادمان در قدم یک کشف کرده ایم به معنای آخر راه وپایان داستان نیست . قدم دو می گوید که درد و دیوانگی که با آن زندگی می کردیم کاملاً غیر ضروری بوده اند. ما میتوانیم ازشر آنها خلاص شویم و به وقتش از طریق کارکرد دوازده قدم معتادان گمنام یاد می گیریم که کاملاً از آنها رها شویم و بدون آنها زندگی کنیم. قدم دوم خلاءیی که پس ازکار کردن قدم یک احساس می کنیم را از بین می برد. وقتی به قدم دو می رسیم، شروع به این فکر می کنیم که شاید، فقط شاید نیروی برتری در ما وجود داشته باشد – نیرویی که توان و ظرفیت التیام زخم های روحی ما ، آرام کردن روان سر در گم ما و بازگرداندن سلامت عقل به ما را دارد.وقتی که ما در برنامه یک تازه وارد بودیم ، اکثرمان از مفهوم این قدم که دلالت بر نداشتن سلامت عقل می کرد، متعجب بودیم . از تشخیص دادن عجزمان ، تا اقرار به نداشتن سلامت عقل ، به نظر یک خیزش و پرش خیلی بزرگ می آید. اگر چه پس از اینکه مدتی دربرنامه ماندیم ، شروع به درک مفهوم واقعی این قدم می کنیم. در کتاب پایه نداشتن سلامت عقل به این شکل معنی شده ((تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن.)) ما به راحتی می توانیم با این مفهوم رابطه برقرار کنیم. بلاخره ، خود ما چند بار سعی کردیم که کار خلافی را بدون تقبل مسئولیت و تحمل پی آمدش انجام دهیم ، و موفق نشده ایم؟؟ و هر بار به خود گفته ایم که این دفعه فرق می کند. این یعنی دیوانگی. وقتی اصول این قدم را برای سالیان متمادی به کار گیریم وزندگی کنیم ، تازه کشف می کنیم که دیوانگی ما واقعاً چقدر عمیق است و اغلب به اين نتیجه می رسیم که گفته کتاب پایه فقط یک خراش کوچک بر روی سطح است. بعضی از ما از این قدم اجتناب کردیم ، چون فکر می کردیم لازمه آن مذهبی بودن است ، که این فکر از حقیقت دور است. هیچ چیز ، مطلقاً هیچ چیز در برنامه چلسات معتادان گمنام وجود ندارد که لازمه انجام آن برای یک عضو ، نیازی به مذ هبی بودن او داشته باشد. انچمن ما از این ایده که ، هر کس علیرغم ...... و مذهبی بودن یا نبودن می تواند به ما ملحق شود ، به شدت دفاع می کند. اعضای ما نهایت سعی خود را می کنند تا ضامن این اصل باشند ، وهیچ گونه مصالحه و سازشی را در مورد حق بلا شرط هر معتاد برای رسیدن به فهم شخصی از نیروی برتر تحمل نمی کنند. این یک برنامه روحانی است ونه مذهبی. زیبایی و شکوه قدم دو آنجا متجلی می شود که شروع به این فکر می کنیم که نیروی برتر ما چه وچگونه است. ما تشویق می شویم که نیرویی را انتخاب کنیم که عاشق و مهربان باشد و از همه مهمتر، قادر باشد که سلامت عقل را به ما باز گرداند. قدم دو می گوید که (( به مرور یک نیروی برتر از خودمان ایمان آورده ایم)) بلکه می گوید ((به مرور ایمان آوردیم که یک نیروی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند)) بنابراین تکیه و پا فشاری بر این که بر این که این نیرو کی یا چیست ، نمی باشد ، بلکه بر کاری که این نیرو می تواند برای ما انجام دهد ، تکیه می کند. گروه ، شرایط کافی برای یک نیروی برتر بودن را دارد. همین طور اصول نهفته در دوازده قدم. البته درک شخصی هر عضو کفایت می کند. هر قدر به مدت پاکی ما افزوده شود و به کارکرد قدم ها ادامه دهیم ، بهتر درک می کنیم که علیرغم طول اعتیادمان و عمق دیوانگی ما ، هیچ محدودیتی جز توانایی نیروی برترجهت باز گرداندن سلامت عقل به ما وجود ندارد.

امید

یأسی که ما با آن وارد برنامه شدیم. توسط کار کرد قدم دو به امید تبدیل می شود. هر بار که فکر می کردیم راهی برای خروج از اعتیاد کرده ایم – راه هایی مانند دارو ، مذهب یا روانکاوی در نهایت به این نتیجه می رسیدیم که کمک آنها بسیار محدود است و فقط تا حد کمی می توانند به ما کمک کنند. و هیچ کدام کافی نیستند . به مرور همه راه هایی را که به فکر مان می رسید ، امتحان کردیم تا کلیه منابع در دسترس مان تمام شد و سردر گم بودیم که آیا هرگز می توانیم راه حلی برای این مشکل بغرنج بیابیم . و ایا اصلاً راه اصلی در دنیا برای این مسئله وجود دارد . در حقیقت ، ما وقتی که به معتادان گمنام پیوستیم در مورد آن هم شک داشتیم ، و فکر می کردیم که این هم شا ید یک روش دیگر است که کارآیی ندارد و یا حداقل برای ما کار نخواهد کرد و باعث تغییر و تحولی در ما نخواهد شد .اما ظرف همان چند جلسه اول حضورمان ، اتفاقی خارق العاده برایمان روی داد . در آنجا معتادان دیگری هم بودند که درست مثل خود ما مواد مخدر مصرف می کردنده اند و حالا پاک بودند . ما آنها را باور کردیم و می دانستیم که می توانیم به آنها اعتماد کنیم . آنها جاهایی را که ما در طول زمان مصرف مان بوده ایم را می شناختند – نه فقط پاتوق ها و اماکن و محل های مختلف را ،بلکه نقات وحشتناک و یأس آوری را که روح ما هر بار که مصرف می کردیم سری به آنجا می زد . معتادان در حال بهبودی که ما در  چلسات معتادان گمنام  ملاقات کرده ایم همگی آن مکان ها را می شناختند ، برای اینکه روزی خود نیز در آنجا بوده اند.وقتی می فهمیم که اعضای دیگر که مانند خود ما معتاد هستند ، توانسته اند پاک بمانند و رهایی پیدا کنند ، برای اولین بار امید را تجربه کردیم . آن لحظه را همگی ما حتی پس از سال ها به یاد می آوریم. شاید در آن لحظه با تعدادی از اعضا بعد از جلسه ایستاده بودیم و صحبت می کردیم ، یا شاید در جلسه به داستان کسی که دقیقاً مشابه داستان خودمان بود گوش کردیم . ولی به هر حال آن لحظه برای همه ما وجود داشته است .در طول پاکی هم این امید برای ما تجدید می شود . هر بار کشف جدیدی درباره بیماری مان میکنیم ، درد و ناراحتی از این کشف جدید توسط موجی از امید همراهی می شود . علی دقم این که فرایند ریزش وفرو ریختن انکار ممکن است بسیار درد ناک باشد . اما هر بار چیز دیگری درون ما ، جا می گیرد . حتی اگر احساس کنیم که به چیزی ایمان نداریم ، حتما به برنامه ایمان و اعتقاد داریم . ما ایمان داریم که حتی در یأس آور ترین زمان ها و در بیمار ترین حالات خود ، باز هم سلامت عقل می تواند به ما باز گردانده شود .

1·    امروز من به چه چیر هایی امید دارم؟جواب

نداشتن سلامت عقل

آگر ما شکی در دمورد نیازمان به برگشت سلامت عقل داریم ، ما این قدم مشکل خواهیم داشت ومرور مجدد قدم یک میتواند به ما کند . حال زمان مناسبی برای بررسی نداشتن سلامت عقل و دیوانگی مان است .

2·  آیا اعتقاد داشتم که می توانم مصرفم را کنترل کنم؟ چند مثال در مورد تجربه خود بال 

کنترل کردن و چگونگی ناموفق بودتان بزنید .جوای

3·    چه کار هایی کرده ام که حالا وقتی به آن ها نگاه می کنم ، باورم نمی شود که من واقعاً

 چنین کاری را کرده باشم؟ آیا خود را در شرایط خطر ناکی جهت تهیه مواد مخدر قرار داده ام؟

 آیا رفتار هایی کرده ام که حالا از آن خجالت زده باشم؟ چگونگی آن شرایط را توضیح دهید .جواب

4·    آیا به واسطه اعتیادم ، تصمیمات دیوانه وار گرفته ام؟ آیا به خاطر مفصرف ، کاری را رها

کرده ام ، دوستی یا رابطه ای را بهم زده ام ، یا دست از هدفی برداشته ام؟جواب

5·    آیا در زمان مصرف به خود یا دیگران صدمه جسمی و فیزیکی رسانده ام؟جواب

نداشتن سلامت عقل به معنی از دست دادن جنبه ، تناسب و اعتدال است . برای مثال ممکن است فکر کنیم مشکلات شخصی ما خیلی مهمتر از مشکلات دیگران است در واقع ممکن است ما نیاز دیگران را اصلا در نظر نگیریم ، ولی مشکلات کوچک خود را یک فاجعه بدانیم . و بدین طریق زندگی مان از تعادل خارج شود . یک نمونه بارز از افکار دیوانه وار این است که فکر می کنیم به تنهایی می توانیم پاک بمانیم ، یا اینکه فکر کنیم مواد مخدر تنها مشکل ما است و حالا که پاک هستیم ، همه چیز خوب است و مشکلی نداریم . در معتادان گمنام نداشتن سلامت عقل اغلب به این شکل تعریف می شود ((اعتقاد به اینکه چیزی خارج از ما – مانند مواد مخدر ، قدرت ، سکس ، یا غذا می تواند مشکلات درونی ما را از بین ببرند و احساسات ناخوشایند ما را تغییر دهد .

6·    چگونه در برابرمسا ئل و چیز های مختلف ، عکس العمل افراطی یا تفریطی از خود بروز داده ام؟جواب

7·    تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است؟جواب

8·    از چه راه هایی ، نداشتن سلامت عقل به من می گوید که چیزی خارج از خودم می تواند

 مرا کامل کند و مشکلاتم را حل نماید ؟ مصرف مواد مخدر ؟ قمار ، سکس ، یا غذا خوردن ؟ یا

چیزهای دیگر ؟ جواب

9·    آیا قسمتی از نداشتن سلامت عقل من ،این باور است که اعتیاد من ( به چه صورت مواد

 مخدر، چه به هر شکل دیگر ) تنها مشکل من است ؟ جواب

اگر برای مدتی پاک بوده ایم ، ممکن است دریابیم که یک لایه جدید از انکارباعث گردیده تا تشخیص ،نداشتن سامت عقل در زندگی فعلی برایمان خیلی مشکل شود . نیاز است به همان شکل که در اوایل بهبودی عمل کردیم ،اول با راه ها و انواع کارهای مختلفی که بی عقلانه و از روی نداشتن سلامت عقل رفتار کرده ایم ، آشنا شویم . اکثر ما در یافته ایم که درک ما از نداشتن سلامت عقل خیلی فراتر از آنچه در کتاب پایه تعریف شده ، می باشد . ما یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می کنیم ،حتی وقتی که کاملاً از نتایج آن آگاه هستیم . شاید درد و رنج ما آنقدر زیاد است که به پیامد های آن اشتباه اهمیت نمی دهیم ، یا فکر می کنیم که عمل از روی وسوسه ارزش آن را دارد .

10·    احساسات و افکار من ، قبل از اینکه علیرغم آگاهی از نتیجه به کاری از روی وسوسه

 دست بزنم ، چه بوده اند؟جواب

به مرور ایمان آوردیم

مبحث فوق چندین دلیل برای اینکه ممکن است با این قدم مشکل داشته باشیم را مطرح می کند . ممکن است دلایل دیگری نیز وجود داشته باشد . مهم است که هر شکل و مانعی که بر سر راه ایمان اوردن ما قرار دارد را شناسایی کنیم و بر آن فائق آییم .

11·    آیا در مورد ایمان آوردن ترسی دارم ؟ آنها چه هستند؟ جواب

12·    آیا موانعی بر سر راه من وجود دارد که ایمان آوردن را برایم مشکل می سازد؟ آنها چه هستند؟ جواب

13·    جمله ((به مرور ایمان آوردیم .......)) برای من چه مفهومی دارد؟جواب

به عنوان معتاد ، ما همگی مستعد این هستیم که بخواهیم همه چیز به یک باره اتفاق بیفتد . اما مهم است به خاطر داشته باشیم  که قدم دوم یک فرآیند است و نه یک اتفاق . برای هیچیک از ما به این شکل نبوده که یک دفعه ، یک روز صبح از خواب بیدار شویم و قبول کرده باشیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند . ما کم کم و در طول مدت به این باور می رسیم . البته این مسئله به آن معنی نیست که ما فقط بشینیم و منتظر باشیم تا این باور در ما بوجود آید ، بلکه خودمان نیز باید به آن کمک کنیم .

14·    آیا هرگز به چیزی ایمان داشته ام ، بدون اینکه برای اثبات آن چیز دلیل ومدرک

مشهودی وجود داشته باشد؟ آن چگونه تجربه اي بود؟جواب

15·    چه تجاربی از دیگر معتادان در حال بهبودی در مورد ایمان آوری شنیده ام؟ آیا هیچ یک از

 آنها را در زندگی خود امتحان کرده ام؟جواب

16·    به چه چیز ایمان دارم؟جواب

17·    ایمان من از شروع بهبودیم چگونه رشد کرده؟جواب

نیروی برتر از خودمان

هر یک از ما با سابقه ای از تجارب زندگی ، بهبودی خود را آغاز می کنیم . این سابقه تا حد زیادی تعیین کننده نوع درک ما از نیروی برترمان خواهد بود . در این قدم لازم نیست که ما ایده مشخصی در باره ذات یا مشخصات نیروی برتر داشته باشیم . این درک و فهمی است که بعداً به آن دست پیدا خواهیم کرد . درکی که ما از نیروی برترمان در قدم دو، بیشتر به آن نیاز داریم ، درک و فهمی است که بتواند به ما کمک کند در این قدم ما نگران تعریف فلسفی و یا تز مشخصی از نیروی برتر نیستیم و فقط خوا هان درکی هستیم که برایمان کار کند . آیا این نیروی برتر باید تا چه حد قدرتمند باشد؟ جواب این سوال ساده است . بدون شک این نیروی منفی و برتر از خودمان بود . اعتیاد ما را به طرف نداشتن سلامت عقل سوق داده بود ، و باعث گردیده بود که رفتار های ما غیر از آن باشد که می خواستیم . حال به چیزی نیاز داریم که با این نیروی منفی به مبارزه برخیزد ، نیرویی که حداقل به قدرت مندی اعتیادمان باشد

18·    آیا من برای پزیرش نیرویی برتر از خود مشکل دارم؟جواب

19·    بعضی از چیز هایی که قدرتمندتر از خودتان هستند را نام ببرید .جواب

20·    آیا یک نیروی برتر از خودم می تواند به من کمک کند تا پاک بمانم؟ چگونه ؟جواب

21·    آیا یک نیروی برتر از خودم می تواند به من کمک کند تا بهبود پیدا کنم؟ چگونه؟جواب

بعضی از ما ممکن است یک ایده مشخص در باره ذات نیروی برترمان داشته باشیم که هیچ ایرادی هم ندارد در واقع قدم دوم قدمی است که اگر ما تاکنون ایده مشخصی دز مورد نیروی برتر نداشته ایم ، باید روی آن کار کرده و به آن دست پیدا کنیم – برای خیلی از معتادان راحت تر است ، که اول تشخیص دهند نیروی برتر آن ها دارای چه مشخصه ای نیست تا بخواهند مشخصات آن را برای خود تعیین کنند . در ضمن بررسی این موضوع که نیروی برتر قادر است چه کار هایی برای ما انجام دهد به ما کمک می کند تا بیشتر این نیرو را درک کنیم . برداشت های متفاوتی از نیروی برتر می تواند ، اصول روحانی یا نیروی موجود در انجمن باشد ، و یا یک راه مستقیم و درست ، و یا هر چیز دیگری که امکان پذیر باشد و برای ما کار کند . تا جایی که این نیرو مهربان ، بخشنده و بزرگتر از خودمان باشد ، مشکلی نیست . در واقع نیاز نیست که ما حتما درکی از نیروی برتر داشته باشیم تا بتوانیم از آن نیرو برای پاک ماند وبهبودی در خواست کمک کنیم .

22·    چه شواهدی که نیروی برتر در زندگی من کاربرد دارد؟جواب

23·    نیرویی برتر من چه مشخصه هایی ندارد؟جواب 23و24

24·    نیروی برتر من چه مشخصه هایی دارد؟00000

برگشت سلامت عقل

 در کتاب چگونگی عمل کرد ، برگشت سلامت عقل به این گونه تعریف شده :رسیدن به نقطه ای در نقطه ای که دیگر اعتیاد و دیوانگی های همراه دارد زندگی ما را کنترل نکند . ما در می یابیم که که در همان گونه که همان گونه که از دست دادن جنبه فکری وحس تناسب نشان دهنده نداشتن سلامت عقل در ما میباشد ، به همان نسبت روشن بینی وداشتن حس تناسب و تعادل د تصمیم گیری شاهدی بر برگشت سلامت عقل ما می باشد . ما در می یابیم که برای نوع رفتار و اعمالمان دارای حق انتخاب هستیم و کم کم بلوغ و عقلانیت لازم برای اینکه تمامی جوانب کار قبل از عمل کردن ، بسنجیم پیدا خواهیم کرد .طبیعتاً زندگی ما تغییر خواهد کرد . اکثر ما وقتی که مصرف خود را با اوایل بهبودی ، اوایل بهبودی را با زمانی که مدتی است که در برنامه هسیم ، و همین طور اواسط بهبودی را با وقتی که مدت ها است در برنامه هستیم مقایسه می کنیم ، مشکلی برای تشخیص برگشت سلامت عقلمان نخواهیم داشت . این همه یک فرآیند است و نیاز به بزگشت سلامت عقل در ما نیز نسبت به زمان متغیر می باشد .وقتی که در برنامه  تازه وارد هستیم ، احتمالاً برگشت سلامت عقل برای ما به معنی این است که دیگر لازم نیست مصرف کنیم . زمانی که این اتفاق می افتد ، مقداری از دیوانگی ما که رابطه مستقیم با مصرفمان دارد از بین خواهد رفت . ما از خلاف کردن برای دست رسی به مواد مخدر دست برمیداریم  و دیگر خود را برای بدست آوردن مواد مخدر در شرایط تحقیر آمیز قرار نمی دهیم .اگر مدتی که در حال بهبودی هستیم ،ممکن است دریابیم که برای ایمان داشتن به اینکه یک نیروی برتر از خودمان می تواند به ما کمک تا پاک بانیم مشکل نداشته باشیم ،اما ممکن است هنوز ندانیم که برگشت سلامت عقل به غیر از پاک ماندن چه معنی و مفهومی برای ما دارد . خیلی مهم است که در همان حال که در بهبودی رشد می کنیم ،درک ما از داشتن سلامت عقل نیز رشد کند .

25·    چند مثال به عنوان نمونه هایی از داشتن سلامت عقل بزنید ؟ جواب

26·    چه تغییراتی در افکار و رفتار من نیاز است تا سلامت عقل به ما بازگردد ؟جواب

27·    امروز در چه قسمت هایی از رندگی ام نیاز به سلامت عقل دارد ؟ جواب

28·    برگشت سلامت عقل به چه دلیل یک فرآیند می باشد؟جواب

29·    کارکرد باقی قدم ها چگونه کمک خواهد کرد تا سلامت عقل به من بازگردد ؟ جواب

30·    سلامت عقل چگونه در طول دوران بهبودی به من بازگشته است ؟جواب

بعضی از ما ممکن است انتظارات غیر واقعی از برگشتن سلامت عقل داشته باشیم . ممکن است فکر کنیم که ما دیگر عصبانی نخواهیم شد ،یا اینکه به محض کار کردن این قدم رفتارمان کامل و بی عیب و نقص خواهد شد و دیگر با وسوسه ، اغتشاش افکار و عدم تعدل در زندگی مشکل نخواهیم داشت . ممکن است این اوصاف می زیاده از حد و افراطی به نظر آیند ،اما اگر از رشد شخصی مان در بهبودی ناراضی هستیم یا اینکه از مدت زمان طولانی که نیاز است تا سلامت عقل به ما بازگردد دلخوریم ،احتمالاًمی توانیم یکی از این حالات را در خود تشخیص دهیم . اکثر ما در یافته ایم که اگر از انتظارات و توقعات خود در مورد پیشرفت بهبودی مان دست برداریم تا سر حد امکان دست پیدا خواهیم کرد .

31·    من چه توقعاتی از برگشتن سلامت عقل دارم ؟ آیا این توقعات واقع گرایانه هستند یا نه ؟ جواب

32·    آیا تواقعات واقع گرایانه من در مورد پیشرفت بهبودیم به واقعیت پیوسته یا نه ؟آیا درک

می کنم که بهبودی در طول زمان اتفاق می افتد و نه یک شبه ؟جواب

33·    اینکه ببینیم در شرایطی که قبلاً هرگز با آن درستی و با موقعیت روبرو نشده ایم ، اکنون

 می توانیم حتی برای یکبار از روی سلامت عقل عمل کنیم ،نشانه ای از سلامت عقل است .

آیا تجربه ای به این شکل در بهبودی خود داشته اید ؟ آنها چه بودند ؟ جواب

اصول روحانی

در قدم دوم ما روی روشن بینی ،تمایل ، ایمان ، اعتماد و فروتنی تمرکز می کنیم. روشن بینی که ما اول بار تجربه می کنیم ، درک این مسئله است که به تنهایی نمی توانیم بهبود یابیم و به کمک احتیاج داریم که با ایمان به این مسئله که کمک برای ما وجود دارد ، تداوم پیدا می کند . مهم نیست که ما از نیروی برتر از خودمان تصویر کامل و درستی داشته باشیم ،مهم این است که فقط باور داشته باشیم که کمک به ما ممکن است .

34·    چرا داشتن یک فکر بسته برای بهبودی من ضرر دارد ؟ جواب

35·    امروز در زندگی چگونه از خود روشن بینی نشان می دهم ؟ جواب

36·   زندگي من به چه طريق در زمان بهبودی تغییر کرده ؟ ایا باور دارم که تغییرات بیشتری

هم امکان دارد ؟جواب

    تمرین کردن اصل روحانی تمایل در قدم دوم ممکن است که خیلی ساده شروع شود .

در ابتدا ممکن است که فقط به جلسات برویم و به مشارکت معتادان در حال بهبودی گوش

می کنیم و تجربه آنها را در مورد این قدم بشنویم

  پس از آن فراتر و آن چیزی را که می شنویم برای بهبودی خود به کار گیریم ،البته از

راهنمایمان هم درخواست کمک می کنیم .

3۷·    من تمایل دارم چه کارهایی انجام دهم تا سلامت عقل به من بازگردد ؟ جواب

۳۸·    آیا کاری است که من در گذشته به انجام آن تمایل نداشتم اما اکنون این تمایل را پیدا

کرده ام ؟ آن کار چیست ؟ جواب

ما نمی توانیم که فقط منتظر بنشینیم و منتظر باشیم که ایمان نهفته در قدم دوم را احساس کنیم . ما باید روی آن کار کنیم ، یکی از پیشنهاداتی که برای اکثر ما کار کرده این است که تظاهر به داشتن ایمان کنیم ، این به آن معنی نیست که با خود ناصادق باشیم و نیازی هم نیست که به راهنمای خود یا کس دیگری در مورد آن دروغ بگوییم . ما این کار را به خاطر آن انجام نمی دهیم که به نظر خوب و با ایمان بیاییم ، تظاهر به ایمان فقط به این معنی است که به گونه ای زندگی کنیم ، مثل اینکه باور داریم آن چیز که آرزویش راداریم ، اتفاق خواهد افتاد و در قدم دو به این معنی است که به گونه ای زندگی کنیم مثل اینکه منتظر هستیم تا سلامت عقل هر آن به ما بازگردد . راههای مختلفی وجود دارد که این راهکار می تواند در زندگی برای ما کاربرد داشته باشد . اکثر اعضای ما پیشنهادمی کنند که ما می توانیم با شرکت منظم در جلسات و گوش کردن به راهنمایمان ، فرآیند تظاهر به ایمان داشتن و ایمان آوری را شروع کنیم .

۳۹·    من چه اعمالی انجام داده ام که نشانگر ایمان من است ؟جواب

۴۰ .ایمان من چگونه رشد کرده است ؟ جواب

۴۱.آیا قادر بوده ام انجام کاری را برنامه ریزی کنم و ایمان داشته باشم که اعتیادم بر سر راه

 انجام این کار مانع نخواهد کرد ؟ جواب

تمرین اصل روحانی اعتماد نیاز به غلبه برترس مان در مورد فرایند برگشت سلامت عقل دارد . حتی اگر مدت کوتاهی است که پاک هستیم احتمالاًدردآوری را در رشدمان در بهبودی داشته ایم و ممکن است بترسیم که درد های بیشتری در راه باشد . به نوعی هم این مسئله درست است . برای اینکه دردهای بیشتری در راه است . اما هیچ یک از انها بیش از حد تحمل ما نیست ، و نیاز نیست که آنها را به تنهای تحمل کنیم . اگر ما اعتمادمان را به فرآیند بهبودی و یک نیروی برتر از خودمان ارتقاء دهیم ، می توانیم از این دوران دردآور در بهبودی مان عبور کنیم . ما می دانیم که در انتها ی این دوران چیزی که منتظر ماست ، بیش از یک شادی مصنوعی است ، بلکه یک تغییر بنیادین خواهد بود که زندگی ما را از لحاظ رضایت ، یک درجه عمیق تر خواهد کرد .

۴۲·    چه ترسهایی دارم که سد راه اعتماد من است ؟ جواب سوال42و43

۴۳·    چه کارهایی نیاز است انجام دهم تا از این ترس ها رها شوم ؟0000

4۴·    چه اعمالی انجام می دهم که نشانگر اعتماد من به فرآیند بهبودی و یک نیروی برتر از

خودم است ؟ جواب

اصل فروتنی از تشخیص اینکه نیروی برتر از خودمان وجود دارد ، سرچشمه می گیرد . برای ما دست برداشتن از اتکاء کردن به خودمان و در خواست کمک ، یک مجادله بزرگ خواهد بود ، اما زمانی که موفق به انجام این کار می شویم ، اصل روحانی فروتنی ، نهفته در این قدم را تمرین می کنیم .

۴۵·    آیا از یک نیروی برتر از خودم در خواست کمک کرده ام ؟ چگونه ؟ جواب

 ۴۶·   آیا امروز از راهنمایم کمک خواسته ام یا به جلسات رفته ام یا در دسترس دیگر معتادان

 در حال بهبودی بوده ام ؟ نتایج آن چه بود ؟ جواب

حرکت به جلو 

وقتی که آماده می شویم تا به قدم سوم برویم باید چند لحظه صبر کنیم و ببینیم که از کارکرد قدم دو چه به دست آورده ایم اینکه پس از کار کردن هر قدم درک خود از آن قدم را بر روی کاغذ بیاوریم کمک می کند تا بهتر اصل روحانی نهفته در آن قدم را مرور کنیم .

۴۷·    انجام چه اعمالی می تواند به من در فرآیند ایمان آری کمک کند ؟جواب

۴۸·    من چه اعمالی انجام می دهم تا بر توقعات غیر واقعی خود در مورد پیدا کردن سلامت

 عقل غلبه کنم ؟ جواب

۴۹·    درک من از قدم دو چیست ؟ جواب

51·    دانش و تجربه من چگونه بر کار کردن این قدم اثر گذاشت ؟ جواب

وقتی که برای شروع قدم سه آماده می شویم ، احساس امید در ما به وجود می آید . حتی اگر در بهبودی جدید نباشیم ،باز هم وقتی شروع به کارکرد قدمها می کنیم ، این اگاهی که در بهبود رشد و تغییر نه تنها ممکن بلکه غیر قابل اجتناب است را قوت می بخشیم . ما می بینیم که امکان رهایی از عدم سلامت عقلی که اخیراً به واسطه از این جا به بعد شروع می کنیم تا از کورکورانه به سوی دیوانگی رفتن دست برداریم . ما نداشتن سلامت عقل خود را کشف کردیم و شروع به اعتماد کردن به یک نیروی برتر از خودمان نمودیم تا به ما کمک کند که دیگر مجبور نباشیم در این راه قدم برداریم . کمکم از تصورات باطل خود رهایی پیدا کنیم و دیگر نیازی نداریم که اعتیادمان را به عنوان یک راز نگه داریم و یا خود را منزوی کنبم تا کسی به عدم سلامت عقل ما پی نبرد. ما دیده ایم که برنامه برای دیگران چگونه کار کرده و درک می کنیم که برای ما نیز کار خواهد کرد . از طریق ایمان نوپای خود ، تمایل پیدا می کنیم که اقدام نمایم و قدم سه را کار کنیم .

نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم سوم بصورت متن وصوت

  قدم سوم

 ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگیمان را به مراقبت خداوند ، بدانگونه که او را درک می کردیم ، بسپاریم

 قدم یک ودو را با راهنمای خود کار کردیم ، تسلیم شدن و تمایل خود برای بکارگیری راه های جدید را نشان دادیم که اینها باعث بوجود آمدن امید در ما شد . اما اگر این امید را سریع به عمل تبدیل نکنیم ، از بین خواهد رفت و ما دوباره به سر جای اول خود باز خواهیم گشت . اقدامی که نیاز است کار کرد قدم سوم است . اقدام اصلی در قدم سوم تصمیم گیری است . حتی فکر کردن به این تصمیم گیری ممکن است باعث وحشت ما بشود ، بخصوص وقتی که در مورد تصمیمی که می خواهیم بگیریم تعمق می کنیم . تصمیم گرفتن ، حال هر تصمیمی که باشد ، کاریست که اکثر ما مدتهاست انجام نداده ایم . برای ما همیشه تصمیم گرفته شده است _ توسط اعتیادمان ، توسط مقامات ، یا طبق قرار و قرارداد زیرا ما هیچ وقت نمی خواستیم مسئولیت تصمیم گرفتن برای خود را بپذیریم . وقتی به اینها مفهوم واگذاری اراده و زندگی مان به نیرویی که در این مرحله درک درستی از آن نداریم را اضافه کنیم ، ممکن است احساس کنیم که این همه از توان ما خارج است و بخواهیم به دنبال راه ساده تر و میان بر جهت کارکردن برنامه بگردیم . این افکار خطرناک است ، زیرا وقتی که بخواهیم مبان بر بزنیم ، در اصل برای بهبودی خود کم گذاشته ایم . تصمیم گیری در قدم سوم ممکن است آنقدر بزرگ باشد که نتوانیم آن را یکباره انجام دهیم . ترس ما از قدم سوم و افکار خطرناکی که این ترس ما را بدان سوق می دهد را می توان از طریق قسمت کردن این قدم به بخشهای کوچکتر تخفیف داد . قدم سوم فقط بخش دیگری در را بهبودی اعتیاد است . تصمیم گرتن در قدم سوم لزوماً به این معنا نیست که باید یکباره همه چیز رادرزندگیمان کاملاً تغییر دهیم . تغییرات بنیادی در زندگی ما به آهستگی از طزیق کار کردن بر روی بهبودیمان اتفاق می افتد ، که این تغییرات همگی نیاز به حضور و فعالیت ما دارند . ما نباید ترس داشته باشیم که این قدم برای ما کاری خواهد کرد که ممکن است ما هنوز برای آن آماده نباشیم یا آن را نپسندیم . مسئله قابل توجه در این قدم اینست که به ما پیشنهاد می کند که اراده و زندگیمان را به مرابت خداوندی که خود درک می کنیم بسپاریم . این کلمات بسیار مهم هستند . از طریق کار کردن قدم سوم ما اجازه می دهیم که کسی یا چیزی ما را حمایت کند ، نه اینکه ما را کنترل کند یا زندگی را بجای ما بچرخاند . این قدم نمی گوید که ما باید به آدمکی بدون فکر تبدیل شویم و توانی برای زندگی کردن نداشته باشیم ، و در ضمن اجازه هم نمی دهد که بی مسئولیت باشیم و در این مقوله افراط کنیم . به جای همه اینها ما فقط یک تصمیم ساده می گیریم که مسیرمان را عوض کنیم و از جنگیدن و مقاومت در برابر اتفاقات و رویدادها ی طبیعی و منطقی که در زندگیمان رخ می دهد دست برداریم ، و و خودمان را برای اینکه باعث روی دادن اتفاقات و یا تغییر آنها به شکل دلخواه خود شویم ، خسته نکنیم و از این فکر که ما مسئول جهان هستیم دست برداریم . ما می پذیریم که نیروی برتر از خودمان خیلی بهتر می تواند از اراده و زندگی ما مراقبت کند تا خودمان . ما در فرآیند روحانی بهبودی از طریق تعمق در اینکه درک شخصی ما از کلمه خداوند چیست ، پیشرفت می کنیم در این قدم هر یک از ما باید به نتیجه ای در مورد اینکه خداوند برای ما به چه معنایی است ، برسیم . درک ما حتماً نباید کامل و پیچیده باشد و نیاز نیست که حتماًمشابه شخص دیگری باشد . ممکن است ببینیم که بجای اینکه بدانیم خداوند چه شاخصه هایی از نظر ما دارد ، بیشتر می دانیم که خداوند چه شاخصه هایی ندارد . که این مسئله مشکلی نیست و ایرادی ندارد . تنها مسئله ضروری این است که جستجو و کاوشی را آغاز کنیم تا درک ما در حالی که بهبودیمان ادامه دارد عمیقتر شود . هر قدر در بهبودی رشد کنیم ، فهم ما از خداوند نیز رشد می کند . کار قدم سوم به ما کمک می کند تا در یابیم که چه چیز برای ما بهتر کار می کند .

تصمیم گیری

همانطور که قبلاً گفتیم ، اغلب ما ممکن است از فکر اینکه باید یک تصمیم بزرگ بگیریم مرعوب می شویم . ممکن است احساس ترس و دستپاچگی منیم و یا از نتایج و تعهداتی که بهمراه خواهد داشت بهراسیم . شاید فکر منیم که این تصمیم گیری ف اقدامی برای یکبار و همیشه است و بترسیم از اینکه ان را درست انجام ندهیم یا فرصت تکرار آن را نداشته باشیم . اما تصمیم به سپردن اراده و زندگیمان به مراقبت خداونی که خود درک می کنیم ، تصمیمی است که بارها و در صورت نیاز هر روز آن را تکرار می کنیم . در حقیقت ، به احتمال زیاد به این نتیجه خواهیم رسید که باید این تصمیم را دائماً تجد ید کنیم ، وگر نه خوشنودی از خود ، بهبودی ما را به مخاطره می اندازد . لازم است قلباً و روحاً این را بگیریم . اگر چه لغت تصمیم این عمل را بعنوان اتفاقی که در فکر ما روی می دهد تداعی می کند ، اما باید بدانیم که برای ما اقدام و عمل نیز مورد نیاز است تا این تصمیممان باطنی و در حد سلولی باشد .

۱·    چرا تصمیم گیری در این قدم محور اصلی می باشد ؟جواب

۲·    آیا می توانیم این تصمیم را فقط برای امروز بگیرم ؟ آیا ترس یا بهانه ای در مورد آن دارم ؟

 آنها چه هستند .جواب

باید بدانیم که تصمیم گرفتن ، بدون اینکه با عمل همراه باشد بی معنی است . برای مثال ، ما نمی توانیم یک روز صبح تصمیم بگریم که به جا یا محلی برویم ولی در خانه بنشینیم و تا شب از آن خارج نشویم . چون این کار تصمیم ما را بی معنی میکند و آنرا تا حد یک فکر تصادفی پایین می آورد

۳·    چه عملی جهت اجرای تصمیم خود انجام داده ام ؟جواب

۴·    برای سپردن چه قسمت هایی از زندگیم مشکل دارم ؟چرا مهم است که بهر حال آنها را

به خداوندی که خود درک می کنم ، بسپارم ؟جواب

 اراده شخصی

قدم سوم بسیار حساس و مهم است چون ما همگی مدتها طبق اراده خود عمل کرده ایم و از داشتن حق انتخاب و حق تصمیم گیری سوءاستفاده کرده ایم . اراده شخصی دقیقاً به چه معنااست ؟بعضی وقتها به معنی کنار کشیدن و انزوای کامل است . که باعث می شود ما در زندگی کاملاً مجذوب خود و تنها باشیم . بعضی مواقع اراده شخصی باعث می شود که ما هرگونه ملاحظه و مراعاتی را کنار گذاشته و فقط به دنبال خواسته خود باشیم . ما احساسات و نیازهای دیگران را نادیده می گیریم و با تمام قدرت ، هر کس را که بخواهد این حق ما که هر کار بخواهیم ، می توانیم انجام دهیم را زیر سؤال ببرد ، زیر پا له خواهیم کرد . ما به مانند طوفان و تند بادی بی رحم به زندگی افراد خانواده ، دوستان ، و حتی غریبه ها تازیانه می زنیم و کاملاًاز خرابی که در پشت سر باقی می گذاریم نا آگاه هستیم . اگر شرایط دلخواه ما نباشد ، سعی می کنیم به هر نحو ممکن ان را بگونه ای تغییر دهیم تا به اهداف خود برسیم . حاضریم به هر قیمتی به خواسته خود برسیم . چنان سرگرم تعقیب افکار و خواسته های آنی خود و اجباری هستیم که کاملاًرابطه ما با وجدانمان و نیروی برتر قطع می گردد . برای کار کردن این قدم نیاز است که هر یک از ما راه هایی را که از ان طریق طبق اراده شخصی خود عمل کرده ایم را تشخیص دهیم .

۵·    من چگونه طبق اراده شخصی خود عمل کرده ام ؟ انگیزه هایم چه بوده اند ؟جواب

۶·    عمل از روی اراده شخصی چگونه بر روی زندگیم اثر گذاشته ؟جواب

۷·    اراده شخصی من چگونه بر دیگران اثر گذاشته ؟جواب

سپردن اراده شخصی به این معنا نیست که هدفهای مان را پیگیری کنیم یا سعی در تغییر خود یا محیط اطرافمان ننماییم . یا به این معنی نیست که منفعلانه هر بی عدالتی را در حق خود یا کسانی که مسئولیتشان با ما است بپذیریم . لازم است که بین اراده شخصی مخرب با رفتار سازنده تفاوت قائل شویم .

۸.آيا پیگیری اهدافم ، باعث صدمه به دیگران می شود ؟ چگونه ؟جواب

۹.آیا در پیگیری اهداف صحیح ، امکان دارد بصورتی عمل کنم که نتیجه معکوس برای خودم یا

دیگران داشته باشد ؟ توضیح دهید .جواب

۱۰.آياهیچ وقت برای رسیدن به هدفی مجبور به مصالحه یا سازش در مورد اصول گردیده ام ؟

 ( برای مثال : مجبور شوم که نا صادق باشم ، بی رحم ،یابی وفا باشم ؟ ) جواب

اگر در برنامه جدید هستیم و تازه شروع به کار کرد قدم سوم کرده ایم ، احتمال دارد گیج شویم که خواست و اراده خداوند برای ما چیست و فکر کنیم که این قدم از ما می خواهد که آن را پیدا کنیم . در حقیقت ما قبل از قدم یازده ، رسماً توجه خود را بر روی آگاهی از خواست نیروی برتر متمرکز نمی کنیم ، اما فرآیندی که ما را بدان سو رهنمون می سازد را از قدم سوم آغاز می کنیم . خواست خدا برای ما ، چیزی است که ما بتدریج از طریق کار کردن قدم سوم به آن پی می بریم . اما فعلاً می توانیم به نتایج ساده ای درباره خواست خدا که برای ما کاربرد داشته باشد ، بسنده کنیم . این خواست نیروی برتر است که پاک بمانیم . خواست خدا برای ما انجام کارهایی است که کمک می کند تا پاک بمانیم ، مانند رفتن به جلسات یا تماس منظم با راهنمای خود .

۱۱·    توضیح دهید چه زمانهایی نیروی اراده خودتان جهت انجام کاری کافی نبوده ؟ ( مثلاً با

نیروی اراده خودم نمی توانستم پاک بمانم ) جواب

۱۲·    تفاوت بین نیروی اراده من با نیروی اراده خداوند ، چه می باشد؟ جواب

بعضی مواقع در بهبودی ، ممکن است ببینیم که ناخوداگاه به جای اینکه سعی کنیم خواست خود را با اراده خداوند منطبق کنیم داریم ان را با اراده شخصی خود منطبق می نماییم . این اتفاق آنقدر اهسته و نامحسوس رخ می دهد که ما به سختی مکن است متوجه ان شویم . بنظر می رسد که وقتی اوضاع بر وفق مراد است ما در برابر این مسئله ضربه پذیرتر هستیم . ما از حد و مرز دنبال کردن اهدافمان با فروتنی و صداقت عبور می کنیم و براحتی وارد وادی سوءاستفاده از دیگران و رسیدن به اهدافمان از طریق اجبار انها به کاری شویم .

می بینیم که در بحث با اشخاص برای مجاب کردن آنها زیاده روی می کنیم و بر نظر خود پافشاری می نماییم . یا می بینیم به چیزی زیاده از حد چسبیده ایم . به یکباره متوجه می شویم که مدتهاست با راهنمای خود تماس نگرفته ایم . اگر درست به درون خود گوش کنیم ، احساس ناراحت کننده اینکه از بهبودی فاصله گرفته ایم به سراغمان خواهد ،آمد .

·۱۳    آیا در بهبودی زمانهایی بوده که احساس کنم که اراده و زندگیم را به دست خود گرفته

 ام ؟چه چیز باعث هشدار به من شد ؟ چه اقدامی کردم تا خود را به قدم سوم دوباره متعهد

کنم ؟ جواب

خداوند بدانگونه که اورا درک می کنیم

قبل از اینکه عمیقاً در فرآیند سپردن اراده و زندگیمان به خداوندی که خود درک می کنیم ، پیشروی کنیم ، بایست بر روی غلبه کردن به اعتقادات منفی یا مفاهیم نادرستی که از لغت (( خدا )) داریم ،کار کنیم .

۱۴·    آیا لغت (( خدا )) یا حتی مفهوم آن باعث ناراحتی من می شود ؟ منبع این ناراحتی

چیست ؟ جواب

۱۵·    آیا هرگز اعتقاد داشته ام که خدا باعث اتفاقات وحشتناک برای من شده یا اینکه مرا

تنبیه می کند ؟ آنها چه بوده اند ؟ جواب

کتاب اصلی ما پیشنهاد می کند که درکی از نیروی برتر برای خود برگزینیم که بخشنده مهربان ، و بزرگتر از خودمان باشد . این دستورالعمل می تواند هر تعداد درک مختلفی که از خداوند در انجمن وجود دارد را شامل گرددو کسی را حذف نکند . اگر درک ما از خداوند همان اصول روحانی برنامه باشد ، این دستورالعمل صدق می کند . اگر درک ما از (( خداوند )) یک نیروی شخصی باشد یا موجودی باشد که می توانیم با او ارتباط برقرار کنیم ، باز هم این دستورالعمل صدق می کند . ضروری است که ما شروع به تفحص کرده و درکمان را ارتقاء دهیم . راهنمایمان می تواند در این فرآیند به ما کمک زیادی بکند .

۱۶·    درک ما امروز از نیروی برتر از خود چه می باشد ؟جواب

۱۷·    امروز نیروی برتر من چگونه در زندگیم کارمی کند؟ جواب

خیلی مهم است دریابیم نیروی برترمان چه مفهومی برای مان دارد ، اما مهمتر از آن اینست که با آن نیرو ارتباط برقرار کنیم این کار را می توان به انواع مختلف انجام داد . اول از همه نیاز است که با این نیروی برتر ارتباط داشته باشیم . بعضی از ما اسم این کار را دعا می گذاریم ، و بعضی دیگر انرا چیز دیگری می نامیم . نیاز نیست که این ارتباط حتماً رسمی یا لغوی باشد . دوم اینکه ما بایست باز باشیم و اجازه دهیم نیروی برتر مان نیز با ما رتباط برقرار کند . اینکار را می توان از طریق توجه کردن به احساساتمان ، عکس العملهای مان و اتفاقاتی که در درون یا اطرافمان رخ می دهد ، انجام داد. یا ممکن است طریقه شخصی برای وصل شدن به نیروی برتر از خودمان داشته باشیم . ممکن است نیروی برترمان از طریق اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  با ما صحبت کند یا به ما کمک کند که راه درست را ببینیم .

سوم اینکه ف لازم است ما به خود اجازه دهیم تا نسبت به خداوندی ه خود درک می کنیم ، احساس داشته باشیم . ما ممکن است عصبانی شویم ، ممکن است عاشق شویم ، ممکن است بترسیم ، ممکن است سپاسگزار باشیم . ایرادی ندارد که کل احساسات بشری را با نیروی برترمان در میان بگذاریم این به ما کمک می کند تا با نیرویی که به آن اتکائ کرده ایم احساس نزدیکی بیشتری کنیم و بدان اعتماد نماییم .

۱۸·    با نیروی برتر چگونه رابطع برقرار می کنم ؟ جواب

۱۹· نیروی برتر چگونه با من رابطه برقرار می کند ؟ چه احساسی نسبت به نیروی برتر دارم

 ؟ جواب

۲۰.چه احساسي نسبت به نيروي برتردارم؟جواب

خیلی از ما ، وقتی که برای مدتی پاک می مانیم ، بر روی ارتقائ درکمان از نیروی برتر از خود کار کنیم . رشد درک ما نشانگر تجربه ماست . ما به بلوغی در درک خود از خداوند می رسیم که به ما صلح و آرامش می بخشد . به نیروی برترمان اعتماد می کنیم و نسبت به زندگی خوشبین هستیم . احساس خواهیم کرد زندگی ما توسط چیزی وراء فهم ما لمس گردیده ، و ما بخاطر این مسئله خوشنود و شکرگزار هستیم .

به یکباره اتفاقی رخ خواهد داد که همه اعتقادات ما نسبت به نیروی برتر مان را به چالش می کشد ، یا مارا نسبت به اصل وجود این نیرو در کل مشکوک و دودل می سازد . این اتفاق ممکن است مرگ عزیزی ، یا یک بی عدالتی ، یا از دست دادن چیزی باشد . هر اتفاقی که باشد ، در ما احساسی به وجود می آورد مثل اینکه لگدی در شکم ما خورده ، و ما از درک آن عاجزیم .

اگر چه ما از روی غریزه خود را کنار می کشیم ، ولی در اینجور موارد ما بیشتر از همیشه به نیروی برتر احتیاج داریم . رک ما از نیروی برتر در آستانه تغییرات اساسی قرار می گیرد . نیاز است که ما دائم دست کمک به سوی نیروی برتر دراز کنیم که اگر امکان درک دلیل آن اتفاق وجود ندارد حداقل قدرت پذیرش آن را به ما بدهد . لازم است که از او درخواست نیروی ادامه دادن را بکنیم . بتدریج رابطه خود را با نیروی برتر برقرار خواهیم کرد ، اما احتمالاً با شرایطی جدید .

۲۱·    آیا به خاطر تغییراتی که در اعتقاداتم در مورد ماهیت نیروی برتر رخ می دهد ، با خود در

حال کشمکش هستم ؟ جواب

۲۲·    آیا فهم کنونی من از نیروی برتر ، هنوز هم برایم کار می کند ؟ به چه تغییراتی ممکن

است نیاز داشته باشد ؟ جواب

به همان نسبت که ما از درک نیروی برتر رشد می کند و تغییر می یابد ، در می یابیم مه نسبت به اتفاقات زندگیمان عکس العمل متفاوتی نشان می دهیم . ممکن است ببینیم با اتفاقات و شرایطی که در گذشته باعث ترس و دلهره ما می گردید ، خیلی شجاعانه و با شهامت روبرو می شویم . ممکن است با محرومیت هایی که داریم خیلی بهتر و متین تر کنار بیاییم . ممکن است دربیابیم که قادر هستیم قبل از اینکه دست به کار یا عملی بزنیم ، می توانیم تأمل کنیم و فکر نمایم . احتمالاً آرامتریم ، کمتر بطور لحظه ای تصمیم می گیریم ، و بهتر می توانیم آینده نگری کنیم .

 

 سپردن ( واگذاری )

ترتیبی که ما از آن طریق آماده می شویم تا اراده و زندگیمان را به خداوندی که درک می کنیم ، تسلیم کنیم ، بسیار مهم است . اکثر ما در می یابیم که اول اراده خود را به او سپرده ایم ، وبعد کمکم در طول مدت ، زندگیمان را . بنظر می آید که راحتتر می توانیم طبیعت مخرب اراده شخصی خود را تشخیص دهیم و نیاز به سپردن آن را درک نماییم . قسمت مشکل تر درک نیاز به سپردن زندگی و فرآیند تسلیم کردن آن است .

برای اینکه راحتتر بتوانیم به نیروی برتر خود اجازه دهیم تا مراب زندگیمان باشد ، نیاز داریم تا اعتماد خود را بسط و توسعه دهیم . مکن است برای سپردن اعتیادمان مشکلی نداشته باشیم ، اما بخواهیم کنترل زندگی مان را در دست خود نگه داریم . ممکن است به نیروی برتر اعتماد کنیم تا مسائل مالی خود را به او بسپاریم ، اما اعتماد نکنیم که روابطمان را به او بسپاریم . ممکن است به نیروی برتر اعتماد کنیم که همسرمان را به او بسپاریم ، ولی اعتماد نکنیم که فرزندمان را به او بسپاریم . ممکن است به نیروی برتر اعتماد کنیم که سلامتی مان را به او بسپاریم . اما مسائل مالی خود را نه . اکثر ما برای رها کردن کامل مشکل داریم . ما فکر می کنیم که می توایم به نیروی برتر خود اعتماد کنیم تا قسمتهای خاصی از زندگی مان را به او بسپاریم . اما به محض اینکه ترس بر ما غلبه شود یا مسائل به دلخواه پیش نروند ، فوری کنترل را دوباره به دست خود می گیریم . لازم است که ما پیشرفت خود را در این فرآیند را بررسی کنیم :

۲۳·    مفهوم مراقبت برای من چه می باشد ؟ جواب

۲۴·    سپردن اراده و زندگی به خداوندی که خود درک می کنم ، برای من چه مفهومی دارد ؟ جواب

۲۵·    زندگی من چه شکلی ممکن است تغییر کند اگر که تصمیم بگیرم آن را به نیروی برتر

بسپارم ؟ جواب

۲۶·    چگونه به نیروی برتر اجازه می دهم تا در زندگی من تأثیر گذارد ؟ جواب

۲۷·    نیروی برتر چگونه مراقب اراده و زندگی من خواهد بود ؟ جواب

۲۸·    آیا مواقعی بوده که من قادر نبوده ام ، از سر راه خداوند کنار روم و برای نتیجه کاری به

 او اعتماد کنم ؟ توضیح دهید . جواب

۲۹·    آیا مواقعی بوده که قادر بوده ام ، از سر راه خداوند کنار بروم و نتیجه کاری را به او

بسپارم؟ توضیح دهید . جواب

جهت سپردن اراده و زندگی مان به نیرو برتر، ما باید یک رشته کارها را انجام دهیم . اکثر ما در یافته ایم که بهتر است بطور مداوم این تصمیم را رسماً تجدید کنیم . ممکن است که ما بخواهیم از این جمله کتاب پایه که می گوید (( اراده و زندگیم را به تو می سپارم . مرا در بهبودیم راهنمایی کن . و به من نشان بده که چگونه زندگی کنم . )) استفاده کنیم . این جمله می تواند خلاصه درک خیلی از ما از مفهوم قدم سوم باشد . اگر چه ما بطور حتم آزادیم که لغات خاص خود را استفاده کنیم ، یا راه دیگری جهت اقدام انتخاب کنیم . اکثر ما اعتقاد داریم هر روزی که از مصرف پرهیز می کنیم . یا پیشنهاد راهنمایمان را می پذیریم ، در واقع جهت به عمل در آوردن تصمیم خود برای سپردن اراده و زندگیمان به نیروی برتر ، اقدام کرده ایم .

۳۰·    چگونه برای سپردن ، عمل می کنم ؟ آیا از لغات خاصی بطور منظم استفاده می کنم ؟

 آنها چه هستند ؟ جواب

اصول روحانی

 با توجه به ذات روحانی قدم سوم ، ما بر ابتدا بر روی تسکیم و تمایل تمرکز می کنیم . پس از آن می بینیم که امید چگونه به ایمان و اعتماد تبدیل می گرد و در نهایت متوجه می شویم که اصل روحانی تعهد به قدم سوم گره خورده است .

برای ما وقتی که همه چیز همانگونه که می خواهیم پیش می رود ،تمرین اصل روحانی تسلیم خیلی آسان است. در واقع وقتی که همه چیز به نرمی و خوبی پیش میرود، احتمالاًاین باور که همه چیز تحت اختیار و کنترل ماست و به تمرین اصل تسلیم نیاز نداریم ، برایمان پیش می آید . زنده نگه داشتن اصل روحانی تسلیم و واگذاری به مراقبت خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم ، در روح و فکرمان برای ما ضروری می باشد ، حتی وقتی که همه چیز خوب و درست پیش می رود .

۳۱·    چه کارهایی جهت تقویت و تحکیم ، تصمیمی که برای سپردن اراده و زندگی ام به

 مراقبت نیروی برتر گرفته ام ، انجام می دهم ؟ جواب

۳۲·    قدم سوم چگونه به من کمک می کند تا اصل تسلیم که در قدم یک ودو تمرین کرده ام

را تقویت کنم و توسعه دهم ؟ جواب

ما معمولاً بیشترین تمایل را پس از تسلیم شدن تجربه می کنیم . تمایل اغلب به دنبال احساس یأس یا در گیری برای کنترل نیز بوجود می آید . اگر چه ما می توانیم اصل روحانی تمایل را قبل از اینکه به آن نیاز پیدا می کنیم ، تمرین نماییم تا در حد امکان از تجربه دردهای غیر لازم اجتناب کنیم .

۳۳·    تاکنون به چه راه هایی تمایل خود برای بهبودی را نشان داده ام ؟ جواب

۳۴·    آیا در بهبودی خود بر علیه خود می جنگم ، فکر می کنم چه اتفاقی بیفتد اگر تمایل پیدا

کنم که بگذارم بهبودی بر آن قسمت از زندگیم مستولی شود ؟ جواب

پیشرفتی روحانی از امید به سوی ایمان و اعتقاد در قدم سوم موجود می باشد . ما با امیدی که توسط قدم دو برایمان بوجود آمده ، قدم سوم را شروع کردیم . امید از این اگاهی و دانش که زندگی ما سرشار از امکانات و احتمالات است و هیچ چیز یقین و ابدی در آن وجود ندارد . وتوسط اولین نجواها و پیش بینی های حاکی از آن که ما نیز می توانیم به آرزوهای نهفته درقلب خود دست پیدا کنیم ، بوجود می آید . شک و دودلی ما در فرآیند تبدیل امید به ایمان از بین می رود . ایمان ما را بسوی عمل سوق می دهد . ما در واقع کارهایی را که افرادی که به آنها ایمان داریم به ما می گویند ، انجام می دهیم تا به آن چیزهایی که می خواهیم دست پیدا کنیم . در قدم سوم ایمان ، ظرفیت لازم برای تصمیم گرفتن و عملی ساختن آن را به ما می دهد . اعتماد نیز پس از اینکه ایمان را به کار گرفتیم شروع به اجرای نقش می کند . احتمالاً پیشرفت زیادی در راه رسیدن به اهداف خود داشته ایم و حالا برای ما مشهود است که ما می توانیم از طریق عمل مثبت و سازنده بر روی زندگی خود تأثیر بگذاریم .

۳۵·    چگونه امید ، ایمان و اعتقاد در زندگی من تبدیل به نیروهای مثبت گردیده اند ؟ جواب

۳۶·    چه اعمال بشتری می توانم انجام دهم تا اصول روحانی امید ، ایمان و اعتقاد را در

بهبودی خود بکار گیرم ؟ جواب

۳۷·    چه مشهودات و مدارکی دارم که دیگر می توانم با دلگرمی به بهبودی خود اعتماد کنم ؟ جواب

اصل تعهد در اوج فرآیند روحانی در قدم سوم می باشد . تصمیم گرفتن برای واگذاری و سپردن به خداوند ، و تکرار و تکرار این تصمیم به دفعات حتی اگر بنظر اید که اتفاق مثنتی رخ نمی دهد ، مفهوم کلی این قدم است . ما می توانیم اصل روحانی تعهد را با تأیید و تکرار تصمیم خود به صورت مداوم و منظم و به عمل در آوردن آن ،که به تصمیم مامعنا و مفهوم می بخشد ، تمرین کنیم . برای مثال باقی قدمها را کار کنیم .

۳۸·اخیراًچه کاری کرده ام که نشان دهنده تعهد من به بهبودی و به کارگیری برنامه باشد ؟ جواب

 برای مثال : آیا پست خدماتی در جلسات معتادان گمنام  قبول کرده ام ؟ آیا موافقت کرده ام

 که راهنمای دیگر معتادان در حال بهبودی باشم ؟ آیا به رفتن در جلسات علیرغم هرگونه

احساسی که داشته ام ، ادامه داده ام؟ آیا به کار کردن با راهنمای خود حتی اگر او حقیقت

تلخی را به من گفته باشد یا راهکاری را به من پیشنهاد کرده باشد که مورد پسند من نبوده ،

ادامه داده ام ؟ آیا راهکار او را انجام داده ام ؟ جواب

 حرکت به جلو

در حالیکه آماده می شویم تا به قدم چهارم برویم ، باید نگاهی به آنچه در قدم سوم به دست آورده ایم داشته باشیم . نوشتن درباره درک خود از هر قدم قبل از اینکه به قدم بعدی برویم به ما کمک می کند تا اصول روحانی مربوط به آنها قدم را بهتر و در حد سلولی درک کنیم.

۳۹·    آیا هیچ بهانه و دستاویزی برای تصمیم گرفتن جهت واگذاری و سپردن اراده و زندگی

 خود به مراقبت خداوند دارم ؟ جواب

۴۰·    آیا احساس می کنم که اکون اماده هستم تا به او بسپارم ؟ جواب

۴۱·    چگونه تسلیم در قدم یک به من در قدم سوم کمک می کند ؟جواب

۴۲·    جه اعمالی را در نظر دارم که جهت به کار گرفتن تصمیم خود به اجرا در آورم ؟ کار

کردن باقی قدمها چگونه در این مقوله می گنجد ؟ جواب

ما کار خود در قدم سوم را با افزایش آزادی خود به پایان می بریم . اگر این قدم را دقیق و کامل کار کرده باشیم ، عمیقاً از درک این موضوع که دنیا بدون دخالت ما هم به کار خود ادامه خواهد داد ، تسلی می یابیم . مسئولیت گرداندن و اجرا همه کارها یک وزنه بسیار سنگینی است . و ما خوشحالیم که توانسته ایم ذات افکار و ایده های قدیمی خود پی برده ایم و حال تمایل داریم که از آنها دست برداریم و اجازه دهیم تا زندگی مان تغییر کند . حتی ممکن است دریابیم که تمایل داریم ریسک کنیم و کارهایی انجام دهیم که هیچ وقت شهامت انجام آنها را نداشته باشیم ، چون از اینکه نیروی برتر از ما مراقبت می کند ؛ احساس امنیت و اطمینان می کنیم .

بعضی از مردم قبل از اینکه تصمیم مهمی بگیرند ، صبر و تحمل می کنند و توسط روحانیت خود زمین گیر می شوند . اما ما به منبع نیروی خود مراجعه می کنیم ، و از نیروی برتر از خودمان دعوت می کنیم تا در زندگی ما کار کند ، و وقتی که مطمئن می شویم در راه درست قرار داریم به جلو حرکت می کنیم. حال نیاز است که ما یک قدم دیگر در راه بهبودی برداریم ، کاری که تصمیم قدم سوم ما را به واقعیت در می آورد . حال زمان آن است که یک ترازنامه اخلاقی جستجوگرانه و بی باکانه تهیه کنیم .

نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم چهارم بصورت متن وصوت

قدم چهار

 (( ما یک ترازنامه اخلاقی و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم ))

مقدمه   دانلود

 اکثر ما چون می خواستیم مصرف مواد مخدر را قطع کنیم به معتادان گمنام آمدیم . ما احتمالاًدرباره اینکه با آمدن به جلسات معتادان گمنام  در حال شروع چه کاری هستیم و یا در آغاز یک برنامه بهبودی هستیم ، زیاد فکر نکرده بودیم . اما اگر تاکنون به دست آورد این برنامه توجه نکرده اید ، شاید الان وقت آن باشد که تأمل کنید و در این باره فکر کنید .

ابتدا باید از خود بپرسیم که از بهبودی چه توقعی داریم . اکثر ما به این سؤال اینگونه پاسخ می دهیم که ما فقط خواهان آسایش ، نشاط ، و آرامش هستیم . یا فقط می خواهیم که بتوانیم خودمان را دوست داشته باشیم . اما چگونه می توانیم خود را دوست داشته باشیم وقتی که حتی نمی دانیم که کی هستیم ؟

قدم چهارم ابزار لازم جهت شناخت خود ، و اطلاعات مورد نیاز برای دوست داشتن خود را به ما نشان می دهد . همینطور چیزهای دیگری که ما از برنامه توقع داریم ، مانند آسایش ، نشاط و آرامش را به ما ارائه می کند .

قدم چهارم جلودار و بوجود آورنده دوره جدید بهبودی ما است . از قدم چهارم تا قدم نهم را می توان فرایندی در درون یک فرآیند نامید . ما از اطلاعاتی که در قدم چهارم بدست می آوریم ، برای کار کردن قدمهای پنجم ، ششم ، هفتم ، هشتم و نهم استفاده می کنیم . این فرآیند قرار است که بارها و بارها در بهبودی ما تکرار شود .

 مثالی برای این فرآیند است که بسیار مناسب می باشد . ما همانند یک پیاز هستیم . هر بار که قدم چهارم را کار می کنیم ، یک لایه پوست را از خود دور می کنیم و به مغز و اصل خود نزدیکتر می شویم . هر یک از لایه های پوست پیاز نشانگر یک لایه انکار ، بیماری اعتیاد ، نواقص شخصیتی و خساراتی است که به بار آورده ایم . مغز پیاز نشانگر روح سالم و نابی است که در اعماق وجود همه موجود می باشد . هدف ما در بهبودی رسیدن به بیداری معنوی است و با شروع این فرآیند به آن نزدیک می شویم . هر بار که این راه را طی می کنیم بیماری معنوی ما کمی بیشتر می شود .

قدم جهارم روشی برای پیدا کردن شناخت از خود است ، و همانقدر که به ما کمک می کند تا ذات خطاهای خود را ببینیم ، همانقدر هم کمک می کند تا با نقاط قوت و داشته های خود آشنا شویم . فرآیند ترازنامه نویسی نیز راهی بسوی آزادی می باشد . ما از آزاد بودن مدتهامحروم بوده ایم ، شاید حتی در تمام طول عمر خود ،اکثر ما کشف می کنیم که مشکلات ما از زمانی که برای اولین بار ، مواد مخدر مصرف کردیم شروع نشد ، بلکه خیلی قبل از آن و وقتی که دانه اعتیاد در وجود ما کاشته شد ، آغاز گردید . ممکن است ما خیلی قبل از آنکه برای اولین بار مواد مخدر مصرف کنیم ، احساس انزوا و متفاوت بودن را تجربه کرده باشیم . درحقیقت ، آنجه که ما احساس می کردیم و نیروهایی که ما را به جلو می راند کاملاًبا اعتیادما در تضاد و دشمنی بود ، و آرزوی ما برای تغییر احساساتمان و مطیع کردن آن نیروها بود که ما را برای اولین بار مصرف رهنمون ساخت . ترازنامه ما دردها و درگیری ها حل نشده در گذشته مان را برای ما عریان می سازد نا در اختیار آنها نباشیم . ما حق انتخاب داریم و تا حدی به آزادی دست یافته ایم .

این قسمت از راهنمای کارکرد قدمها در واقع 2 قسمت مجزا می باشد . قسمت اول این متن از طریق راهنمایی ما در کاوش انگیزه هایمان برای کارکرد این قدم و درک مفهوم آن ، کمک می کند تا برای کارکرد این قدم آماده شویم . و قسمت دوم ما را برای نوشتن یک ترازنامه بی باکانه و جستجوگرانه راهنمایی می کند .

انگیزه ها 

اگر چه انگیزه ما برای کار کردن قدم چهارم به اندازه خود کار کردن این قدم اهمیت ندارد. اما ممکن است دریابیم که جهت پیدا کردن و دفع هر گونه دستاویز و بهانه ای که برای کارنکردن این قدم داریم ، مفید است و ما را به تفکر درباره منافع کارکرد این قدم وادار می کند .

·    آیا درباره منافع کارکرد این قدم وادار می کند .

·    آیا هیچ دستاویز یا بهانه ای برای کار نکردن این قدم دارم ؟ آنها چه هستند ؟

·    منافعی که ممکن است از طریق نوشتن یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه برایم حاصل شود ، چه می باشند ؟

·    چرا نباید کار کرد این قدم را به تعویق نیانداختن آن چیست ؟

·    منافع به تعویق نیانداختن ان چیست ؟

جستجوگرانه و بی باکانه

 این عبارتی است که اکثر ما را از هر چیز گیج می کند . ما احتمالاًدرک می کنیم که (( جستجوگرانه )) چه معنی می دهد ، اما (( بی باکانه )) را چطور ؟ ما چگونه می توانیم بر همه ترسهایمان غالب شویم ؟ ممکن است فکر کنیم برای این کار به سالها وقت نیاز داریم ، در صورتی که لازم است ما فوری به نوشتن ترازنامه اقدام کنیم .

نوشتن یک ترازنامه بی باکانه ، به این معنی است که ما باید علیرغم همه ترس هایمان این کار را شروع کنیم . به این معنی است که علیرغم احساسی که نسبت به این کار داریم ، شهامت انجام آنرا داشته باشیم . به این معنی است که شهامت صادق بودن ، حتی در مواقعی که در درون به خود می پیچیم و قسم می خوریم آنجه را که می نویسیم باید با خود به گور ببریم را داشته باشیم . به این معنی است که عزم کرده بایم که آنرا کامل و فراگیر به اتمام برسانیم ، حتی وقتی که به نظر می آید که به اندازه کافی نوشته ایم . به این معنی است که ایمان لازم جهت اعتماد به این فرآیند و اعتماد به نیروی برترمان را داریم ، و اینکه او توانایی لازم برای گذر از این برهه و فرایند را به ما خواهد داد.

باید این واقعیت را پذیرفت ؛که این قدم به کار زیادی نیاز دارد . و اینکه پایانی بر تکمیل آن متصور نیست . ما می توانیم آن را در قسمتهای مختلف و منظم ، کم کم انجام دهیم تا به پایان رسد . تنها مسئله مهم این است که در این کار تداوم داشته باشیم .

بعضی وقتها ، مدت پاکی ما می تواند برعلیه ما کار کند : مثلاً وقتی که ما از تشخیص ترس خود از ترازنامه نویسی اجتناب می کنیم . خیلی از ما که قدم چهارم را بارها کار کرده ایم با اینکه می دانیم کار کردن آن می تواند یک موهبت باشد ، باز هم از انجام آن سرباز می زنیم . ممکن است که ما فکر کنیم چون این فرایند را خیلی خوب می شنایم ، دیگر نباید از انجامش هیچ ترسی داشته باشیم . اما لازم است که ما به خود اجازه ترسیدن هم بدهیم ، اگر واقعاً این احساسی است که داریم .

ما ممکن است ترسهایی داشته باشیم که ریشه در تجارب قبلی ما از قدم چهارم داشته باشد . ما می دانیم که ترازنامه نویسی به معنای تغییر در زندگیمان می باشد . ما می دانیم که اگر نوشتن ترازنامه ، خصوصیات مخربی را آشکار سازد ، دیگر ما نمی توانیم به ان رفتار بدون اینکه درد بسیاری را تحمل کنیم ، ادامه دهیم . بعضی مواقع کار به معنی رها ساختن چیزی در زندگیمان خواهد بود – مثال رفتاری که می کنیم بدون ان نمی توانیم ادام دهیم : مثلاً یک رابطه ، یا شاید یک رنجش که آن را با خود حمل کرده و از آن به شدت مراقبت کرده ایم تا جایی که در واقع به شکل بیمارگونه ای برای ما به صورت یک منبع اطمینان خاطر و آسایش درآمده است . ترس از رها ساختن چیزی که به آن وابستگی پیدا کرده ایم ،علیرغم اینکه به آن تا چه حد مشکوک و بدبین باشیم ، باز هم یک ترس کامل و واقعی است . ما نمی توانیم اجازم دهیم که ما را متوقف کند . ما باید با آن روبرو شویم و با شهامت عمل کنیم .

ما همچنین ممکن است مجبور شویم بر مانعی که توسط عدم تمایل مان برای آشکار شدن ابعاد بیشتری از بیماران رشد کرده باشد ، غلبه کنیم . اکثر اعضای ما که مدتی پاکی دارند ، در مشارکتهای خود می گویند که پس از مدتی پاکی نوشتن ترازنامه باعث شده تا پی ببرند که اعتیاد انها ریشه دوانیده و بر روی زندگی آنها سایه انداخته به شکلی که در واقع هیچ قسمت از زندگی انها در امان نبوده است . این تشخیص در ابتدا باعث احساس بهت و وحشت می گردد . ما تعجب می کنیم که چطور امکان دارد ما هنوز اینقدر بیمار باشیم . ایا این همه کوشش برای بهبودی فقط به درمانی ظاهری ختم گردیده ؟

ابته که چنین است . ما فقط به زمان نیاز داریم تا بخاطر آوریم . راهنمای ما خوشحال خواهد شد که به ما یاداوری کند . بعد از اینکه ما به اندازه کافی زمان داشتیم تا مواردی را که ترازنامه برایمان اشکار می کند  پذیریم ، احساس می کنیم که به آرامی امید جایگزین بهت و وحشت می گردد . بهر حال ترازنامه نویسی همیشه بنیانگذار یک فرآیند تغییر و آزادی می باشد .

·    آیا از کار کردن این قدم می ترسم ؟ ترس من از چیست ؟

·    برای من جستجوگر و بی باک چه مفهومی دارد ؟

·    آیا با راهنمایم کار می کنم و با دیگر معتادان صحبت می کنم ؟ چه اقدامات دیگری انجام

می دهم تا اطمینان حاصل کنم که میتوانم با مسائلی که در ترازنامه بر من اشکار می شود

روبرو شوم ؟

 ترازنامه اخلاقی

 اکثر ما سوابق ناخوشایند متعددی در رابطه با مفهوم لغت اخلاقی داریم . این لغت برای ما به معنی چسبیدن به یک سری معیارهای خشک و بی روح رفتاری بود . یا ممکن است باعث شود ما به بعضی از افراد که آنها را متقی و بااخلاق می دانیم ، فکر کنیم . کسانی که آنها را بهتر و برتر از خود می دانیم . شنیدن این لغت ، ممکن است اشتیاق ما برای سرکشی و آشوب بر علیه اخلاقیات اجتماعی و یا رنجش ما از مقامات را که هرگز از اخلاق و رفتار ما راضی نمی شدند را بیدار و زنده کند . اینکه کدام یک از این موارد درباره شخص ما صدق می کند مسئله ای است که ما باید شخصاً آن را تعیین کنیم . اگر هر یک از موارد مذکور در مورد ما حقیقت داشته باشد ، می توانیم ناراحتی خود را از طریق نگاهی متفاوت به اخلاق ، کاهش دهیم .

در معتادان گمنام ، و در این قدم ، لغت اخلاقی هیچ ربطی به محدودیت های رفتاری ، معیارهای اجتماعی ، و یا قضاوتهای مقامات ندارد . ترازنامه اخلاقی ، چیزی است که ما از آن استفاده می کنیم تا اخلاقیات ، ارزشها و اصول شخصی خودمان را شناسایی و کشف می کنیم و مجبور نیستیم که به هیچ وجه آنها را با ارزشها و اصولهای دیگران ربط می دهیم .

·    آیا لغت (( اخلاقی )) مرا آزار می دهد ؟ چرا ؟

·    آیا تفکر درباره توقعات جامعه مرا آزار می دهد و می ترسم که نتوانم هیچوقت خود را با آن تطبیق دهم ؟

·    چه ارزشها و اصولی برای من مهم هستند ؟

ترازنامه ای از خودمان

قدم چهارم از ما می خواهد تا ترازنامه خودمان را بنویسیم ، نه ترازنامه دیگران را . ما وقتی که شروع به نوشتن می کنیم و نگاهی به رنجشها ، ترسها ، اعتقادات و رازهایمان می اندازیم ، درمی یابیم که اکثر آنها به افراد دیگر و یا بعضی وقتها به سازمانها و نهاد مربوط هستند . مهم است تا بدانیم که ما آزاد هستیم تا هرچه که نیاز است در مورد دیگران بنویسیم ، به شرطی که ما را به پیدا کردن نقش خودمان رهنمون سازد . در حقیقت اکثر ما ابتدا نمی توانیم نقش خود را از نقش دیگران تمیز دهیم ، و از راهنمای ما باید در این مورد به ما کمک کند .

اصول روحانی

در قدم چهارم ما همه اصول روحانی که در سه قدم گذشته شروع به تمرین کرده ایم ، را فرا می خوانیم . اول از همه ، ما باید تمایل داشته باشیم تا قدم چهار را کار کنیم . نیاز است که ما بطور دقیق و حتی وسواسی با خودمان صادق باشیم ، باید در مورد هر چیزی که می نویسیم ، فکر کنیم و از خود بپرسیم که آیا حقیقت را نوشته ایم یا نه . نیاز است که ما به اندازه کافی شهامت داشته باشیم تا به ترسهایمان روبرو شویم و از میان آنها بگذریم . در نهایت ایمان و اعتقادمان به ما کمک می کنند تا در مواقعی که با مشکل روبرو می شویم و می خواهیم دست از نوشتن برداریم ، باز هم به راهمان ادامه دهیم .

·    تصمیم به کار کردن قدم چهارم به چه شکلی نشانگر شهامت  اعتماد ، ایمان ، صداقت و تمایل من است ؟

ترازنامه

دفتر یا هر وسیله ای که بر سر آن با راهنمایتان جهت نوشتن ترازنامه موافقت کرده اید را آماده کنید . در مکانی راحت بنشینید . هر چیز ممکن است باعث انحراف افکارتان بشود را از محیط دور سازید . برای داشتن توان اینکه جستجوگر ، بی باک ، و دقیق باشید دعا کنید . فراموش نکنید که در طی دوران این فرآیند با راهنمای خود در تماس باشید . در نهایت برای اینکه از محدوده سؤالات این کتاب فراتر هم بروید ، و به چیزی که فکر می کنید ارزش نوشتن در ترازنامه را دارد بپردازید ، آزاد هستید و می توانید این کار را انجام دهید .

رنجشها        

اگر که احساسات کهنه را دوباره حس می کنیم و قادر نیستیم رها کنیم ، یا وقتی که نمی توانیم چیزی که ما را ناراحت می کند را ببخشیم و فراموش کنیم . مطمئناً رنجش داریم که ما به دلایل مختلفی رنجشهایمان را در قدم چهارم لیست می کنیم . اول به خاطز اینکه کمک می کند خشم و عصبانیت های قدیمی را که بر زندگی امروز ما هم تأثیر می گذارند را رها کنیم . دوم ، کاوش در رنجهایمان کمک می کند تا راههایی را که از آن طریق خودمان باعث بوجود آمدن دلخوری برای خود می شدیم ، بخصوص در مواقعی که توقع بیش از حد از دیگران داشته ایم ، را شناسایی کنیم و در نهایت لیست کردن رنجشهایمان ، راهها و الگوهایی که باعث در دام افتادن و گیرکردن ما در چرخه خشم و تأسف به حال خود می شدند را بر ما آشکار می سازد .

·    از چه کسانی رنجش دارم ؟ ( توضیح دهید چه اتفاقی یا شرایطی باعث این رنجش شد )

·    از چه سازمانهایی ( مدرسه ، دولتی ، مذهبی ، اصلاحی ، مدنی ) رنجش دارم ؟ ( توضیح

دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد )

·    انگیزه ها و اعتقاداتی که باعث شد تا من در آن شرایط به این شکل عمل کنم ، چه بودند ؟

·    ناصادقی من چگونه به شدت این رنجشها افزوده است ؟

·    آیا از نگاه به نقش خود در شرایطی که باعث بوجود آمدن رنجش شده ، می ترسم ؟ چرا ؟

·    رنجشهای من چگونه بر روی روابطم با خود ، دیگران و نیروی برتر تأثیر گذاشته ؟

·    در رنجشهایم ، چه طرح ، زمینه ، یا ریشه ای را می بینیم که بارها تکرار شده ؟

احساسات

ما می خواهیم احساساتمان را به همان شکل و طریقی که رنجشهایمان را بررسی کردیم ، بررسی نماییم : این به ما کمک می کند تا نقش خود را در زندگی کشف کنیم . بعلاوه اکثر ما تا آغاز پاکی خود به کلی احساس کردن را فراموش کرده بودیم و حال ، حتی اگر مدتی است که پاکیم ، اما هنوز در حال کشف راههای مختلفی هستیم که از آن طریق احساسات خود را سرکوب و خفه می کردیم .

·    احساسات شخصی خود را چگونه شناسایی می کنم ؟

·    برای احساس کردن مجدد چه احساسی ، بیشترین مشکل را دارم ؟

·    چرا سعی می نمودم که احساسات خود را سرکوب و خفه کنم ؟

·    از چه ابزارهایی جهت انکار احساسات واقعی خود استفاده می کردم ؟

·    چه کسی یا چه چیزی احساسی را در من برمی انگیخت ؟ آن احساسات چه بودند ؟ در

 چه موقعیتی بودم ؟ نقش من در هر یک از آن شرایط چه بود ؟

·    چه انگیزه ها و یا چه اعتقاداتی داشتم که باعث می شدند من در آن شرایط ، بدانگونه

عمل کنم ؟

·    من با احساساتم وقتی که آن را شناسایی می کنم ، چگونه رفتار می کنم و در مورد آن

چه کاری انجام می دهم ؟

گناه و خجالت

در واقع دو نوع گناه و خجالت وجود دارد : یکی واقعی ، و یکی غیرواقعی . اولین نوع آن مستقیم از وجدان ما نشأت می گیرد و رشد می کند ، ما احساس گناه می کنیم چون کاری را برخلاف اصول مورد قبول خود انجام داده ایم ، یا به کسی صدمه زده ایم که از بابت آن خجالت می کشیم . اما نوع غیرواقعی آن ممکن است توسط شرایط گوناگونی به وجود آمده باشد که ما در آنها هیچ نقش یا تقصیری نداشته ایم . نیاز است تا ما به احساس گناه و خجالت خود نگاه کنیم تا بتوانیم اینگونه شرایط را جدا سازیم . لازم است ما فقط آن چیزی را که متعلق به ما است را تصاحب کنیم ، و از شر چیزهایی که مال ما نیستند رها شویم .

·    درمورد چه کسی یا چه چیزی احساس گناه یا خجالت می کنم ؟ شرایطی که باعث به

 وجود آمدن این احساسات شد را توضیح دهید .

·    کدامیک از این شرایط بدون آن که من در بوجود آمدنش نقشی داشته باشم ، باعث

احساس خجالت در من شده ؟

·    در آن شرایطی که من در آن نقش داشته ام ، انگیزه هایم چه بودند ، و یا چه اعتقاد و

باوری باعث شد که بدانگونه عمل کنم ؟

·    رفتار من چگونه به افزوده شدن احساس گناه و خجالت در من کمک میکند ؟

 ترس

اگر ما بتوانیم به بیماری اعتیاد ، عریان شده از علائم اولیه و ظاهری آن نگاه کنیم ، به این معنی که به آن جدا از مصرف موادمخدر یا رفتارهای اجباری دیگر نگاه کنیم و آشکارترین شاخصه های آن را حذف کنیم به باتلاقی مملو از ترس خودمحورانه می رسیم . ما از آزاد شدن یا تحت فشار احساسی شدید قرار گرفتن می ترسیم ، وبنابراین نصفه و نیمه زندگی می کنیم ، و زندگی می کنیم بدون اینکه کاملاً زنده باشیم . ما از هر چیزی که باعث برانگیختن احساساتمان شود می ترسیم . پس عقب می کشیم و منزوی می شویم . ما می ترسیم که دیگران ما را دوست نداشته باشند ، پس موادمخدر مصرف می کنیم تا حداقل با خودمان راحت تر باشیم . ما می ترسیم از اینکه در شرایط یا مسئله ای قرار گیریم که برایمان هزینه داشته باشد ، بنابراین دروغ می گوئیم ، کلک می زنیم ، یا دیگران را آزار می دهیم و به آنها صدمه می زنیم تا خودمان را حفظ و حمایت کنیم . ما از تنها شدن می ترسیم ، بنابراین از دیگران استفاده می کنیم و آنها را استثمار می کنیم تا از احساس تنهایی ، انزوا و مطرود شدن اجتناب کنیم . ما می ترسیم که از هرچیزی به اندازه کافی نداشته باشیم ،پس بنابراین خودخواهانه آن چیزهایی را که می خواهیم تعقیب و پیگیری می کنیم ، بدون اینکه در نظر داشته باشیم که در این فرآیند چه لطماتی می زنیم . بعضی اوقات در زمان بهبودی اگر چیز با ارزش و قابل اهمیتی به دست آوریم ، ممکن است ترس از دست دادن آن باعث شود تا بر سر اصول مصالحه یا سازش کنیم . ما لازم است که ترس خودمحورانه و خودخواهانه را از وجودمان ریشه کن کنیم تا دیگر نیرویی برای انهدام و خرابی نداشته باشد .

·    از چه چیز یا چه کسی می ترسم ؟ چرا ؟

·    چه کارهایی برای پوشیده نگه داشتن ترسهایم انجام می دهم ؟

·    چگونه در برابر ترسهایم عکس العمل منفی و مخرب داشته ام ؟

·    نگاه کردن به ، یا افشاء شدن چه چیز ، بیشترین ترس را در من بوجود می آورد ؟ فکر می

 کنم در این صورت ، چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟

·    به خاطر ترسهایم ، چگونه خود را فریب داده ام یا به خودم کلک زده ام ؟

روابط

نیاز است که ما در قدم چهارم درباره روابطمان نیز بنویسیم . انواع روابط ، و نه روابط رومانتیک خود تا بتوانیم دریابیم که در چه مواقعی انتخاب ها ، اعتقادات ، و رفتارهای ما باعث شکل گرفتن روابط ناسالم و مخرب گردیده اند . لازم است که ما به روابطمان با فامیل ، همسر یا معشوقه ، دوستان یا دوستان قدیم ، همکاران یا همکاران قدیم ، همسایگان ، افراد مختلف در مدارس ، باشگاهها ، سازمانها و حتی خود سازمانها ، مسئولان مملکتی و یا پلیس ، زندان ، و یا هر کس و هر چیزی که به فکرمان می رسد ، بپردازیم . ما در ضمن باید رابطه خود را با نیروی برتر بررسی کنیم . ممکن است که ما وسوسه شویم تا روابطی که مدت زیادی به طول نینجامیده را از قلم بیندازیم . مثلاً رابطه جنسی که فقط برای یک شب بوده ، یا مشاجره ای که یکبار با معلمی داشته ایم که بعد هم ، کلاس خود را عوض کرده ایم ، یا آن درس را انداخته ایم ، اما این روابط هم مهم هستند . اگر ما درباره آنها فکر می کنیم یا نسبت به آنها احساسی داریم ، پس مطلبی در آن مورد وجود دارد که باید در ترازنامه نوشته شود .

·    چه تضادهایی در شخصیت من ، حفظ دوستی یا یک رابطه رومانتیک را برای من مشکل

می سازد ؟

·    ترس از آزارشدن یا صدمه خوردن ، چگونه بر روی دوستیها و روابط رومانتیک من اثر

گذاشته است ؟

·    چگونه دوستیهای افلاطونی خود را فدا و قربانی روابط رومانتیک کرده ام ؟

·    به چه شکلهایی از روی اجبار خواستار برقراری رابطه ای شده ام ؟

·    در روابطم با خانواده ، آیا بعضی مواقع احساس می کنم که در یک چرخه معیوب و تکرار

مکررات ، بی هیچ امیدی برای تغییر گیر کرده ام ؟ آنها چه بوده اند ؟ نقش من درتداوم آنها چه

 بوده است ؟

·    چگونهاز ایجاد صمیمیت با دوستان ، شرکاء ، همسران ، و خانواده خود اجتناب می کردم ؟

·    آیا برای ایجاد تعهد مشکل دارم ؟ توضیح دهید .

·    آیا تا به حال رابطه ای را از بین برده ام ، با این فکر که به هر حال از این رابطه صدمه

خواهم خورد ، پس بهتر است که زودتر آن را به هم بزنم ؟

·    تا چه حد احساسات دیگران را در روابطم در نظر می گیرم ؟ به اندازه احساس خودم ؟

بیشتر از احساس خودم ؟ کمتر از احساس خودم ؟ یا اصلاً احساسات دیگران را در نظر نمی

 گیرم ؟

·    آیا در هیچیک از روابطم احساس قربانی بودن کرده ام ؟ ( مهم : هدف از این سؤال این

است تا بتوانیم دریابیم که چگونه خود را به عنوان یک قربانی عرضه می کرده ایم و خود باعث

 قربانی شدن خودمان می گردیدیم ، و یا چگونه توقعات بی جا و زیاده از حد ما از دیگران باعث

 سرخوردگی ما می شدند و منظور آن نیست که مواردی را که در واقع مورد سوءاستفاده قرار

 گرفته ایم را بنویسیم . ) توضیح دهید .

·    رابطه من با همسایگان چگونه بوده است ؟ آیا الگو یا فرم خاصی وجود دارد که علیرغم

اینکه کجا زندگی کنم ، مرتب تکرار شود ؟

·    درباره افرادی که برای آنها و یا با آنها کار می کرده ام ، چه احساسی دارم ؟ چگونه افکار ،

 اعتقادات و رفتارهایم باعث بروز اشکال برای من در محیط کارم می گردیدند ؟

·    در مورد همکلاسهایم (چه در زمان کودکی ، چه حال ) چه احساسی دارم ؟ آیا خود را از

آنها بهتر یا کمتر می دیدم ؟ آیا فکر می کردم که باید با آنها رقابت کنم تا نظر معلم را به خود

 جلب نمایم ؟ به مسئولان مدرسه احترام می گذاشتم یا برعلیه آنها می شوریدم ؟

·    آیا هرگز در باشگاه یا سازمانی عضو بوده ام ؟ در مورد افراد دیگر در آن باشگاه یا سازمان

 چه احساسی داشتم ؟ آیا با کسی در آنجا دوست شده ام ؟ آیا هرگز با توقعات زیاد

درباشگاهی عضو شده ام که بعد هم خیلی زود آنجا را ترک کنم ؟ توقعات من چه بودند و چرا

 برآورده نشدند ؟ نقش من در آن شرایط چه بوده است ؟

·    آیا تا بحال در بیمارستان روانی یا زندان بوده ام یا علیرغم میل خود حبس شده ام ؟ تأثیر آن

 برروی شخصیت من چه بوده است ؟ اثر آن برروی رفتار متقابل من با مسئولان امر به چه

شکل بوده است ؟ آیا قانون شکنی می کردم و چون گیر می افتادم از مسئولین بدان خاطر

رنجش پیدا می کردم ؟

·    آیا تجربه های اولیه من با اعتماد کردن و صمیمیت ، دردآور بوده وباعث انزوای من شده اند

 ؟ توضیح دهید .

·    آیا رابطه ای را حتی اگر امکان اصلاح و حفظ آن وجود داشته ، به هم زده اند ؟

·    آیا نسبت به افرادیکه با آنها نشست و برخاست داشتم ، شخصیتم تغییر می کرد و آدم

 متفاوتی می شدم ؟

·    آیا مسائلی را در مورد خود کشف کرده ام ( شاید در ترازنامه قبلی ) که از آن راضی نباشم

 و به همین خاطر سعی کنم که آن را بیش از حد جبران نمایم ؟ ( برای مثال : ممکن است

کشف کرده باشیم که به کسی دیگر زیاده از حد وابسته هستیم ، وحال برای جبران آن سعی

 کنم بیش از حد خودکفا باشیم . ) توضیح دهید .

·    کدام نقص اخلاقی بیشترین نقش را در روابط من دارد ( عدم صداقت ، خودخواهی ، کنترل

 سوءاستفاده ، غیره ......... ) ؟

·    چگونه می توانم رفتارم را تغییر دهم تا شروع به برقراری روابط سالم کنم ؟

·    آیا با نیروی برتر رابطه داشته ام ؟ در طول زندگی این رابطه چگونه تغییر کرده ؟ امروز

 چگونه رابطه ای با نیروی برتر دارم ؟

روابط جنسی

این قسمت محدوده ای است که اکثر ما در آن احساس راحتی نمی کنیم . در حقیقت ممکن است وسوسه شویم تا کار را همین جا ، با این فکر که بیش از اندازه پیشروی کرده ام و دیگر حاضر نیستم رفتارهای جنسی خودم را هم به معرض نمایش بگذارم متوقف کنیم . اما باید سعی کنیم سریعاً بر این عدم تمایل غلبه کنیم . تفکر چگونگی عملکرد امده ک (( ما می خواهیم که با تمایلات جنسی خود در صلح باشیم . )) به همین خاطر ما نیاز داریم تا به رفتارها و باورهای جنسی خود در ترازنامه بپردازیم . مهم است در اینجا مجدداً به یاد آوریم که ما ترازنامه نمی نویسیم تا خود را با رفتارهایی که دیگران بعنوان رفتار نرمال قبول دارند ، مقایسه کنیم ، بلکه این کار را فقط به خاطر اینکه بتوانیم ارزش ها ، اصول ، و اخلاقیات خود را شناسایی کنیم ، انجام می دهیم .

·    رفتارهای جنسی من چگونه بر اساس خودخواهی بوده اند ؟

·    آیا روابط جنسی را بجای عشق ، اشتباهی می گرفتم ؟ نتیجه اقدام بر روی این اشتباه

چه بود ؟

·    از روابط جنسی چگونه برای اجتناب از تنهایی و پرکردن خلاء روحانی استفاده می کردم ؟

·    به چه شکل از روی اجبار خواستار داشتن یا نداشتن رابطه جنسی می شدم ؟

·    آیا پس از رابطه جنسی با کسی ، اتفاق افتاده که احساس گناه یا خجالت کنم ؟ آنها

کدامیک از این روابط بودند ؟ چرا اینگونه احساس می کردم ؟

·    آیا هیچ یک از روابط جنسی من باعث آزار خود یا دیگران شده ؟

·    آیا با تمایلات جنسی خودم راحت هستم ؟ اگر نه ، چرا ؟

·    آیا با تمایلات جنسی دیگران راحت هستم ؟ اگر نه، چرا ؟

·    آیا روابط جنسی و سکس یک پیش شرط و یا شرط لازم در برقراری همه یا اکثر رابطه

های من می باشد ؟

·    یک رابطه سالم را از نظر خودتان تعریف کنید ؟

سوء استفاده

 ما باید این قسمت را با احتیاط زیاد شروع کنیم . در واقع ممکن است لازم باشد ما این قسمت را تا زمانی که چند وقت از بهبودی مان گذشته به تعویق اندازیم . ما باید از همه منابعی که در دسترس داریم استفاده کنیم تا بتوانیم تصمیم بگیریم که آیا این قسمت را هم اکنون شروع کنیم یا نه : به این معنی که با راهنمایمان صحبت کنیم ، دعا نماییم ، و بسنجیم که ایا تحمل دردی که کارکرد این قسمت برای ما بهمراه خواهد داشت را داریم یا نه . شاید که راهنمایمان قادر باشد که به ما برای طی این طریق کمک کند ، یا شاید لازم باشد که ما کمک مضاعفی را درخواست کنیم .

اگر تصمیم گرفته ایم که این قسمت را انجام دهیم ، باید آگاه باشیم که کار کردن این قسمت از قدم چهارم ، احتمالاً درد آورترین کاری است که ما در طول مدت بهبودی انجام می دهیم . نوشتن در مورد مواقعی که توسط کسانی که قرار بود ما را دوست داشته باشند و از ما حمایت کنند ، رانده شده و آزار دیده ایم ، مطمئناً دردآورترین احساساتی که در طول مدت عمرمان تجربه کرده ایم را زنده خواهند کرد . اگر چه مهم است که ما این کار را هر وقت که آماده ایم انجام دهیم . تا زمانی که ما یک درد را در درون خود به شکل یک راز نگه داریم ، ممکن است باعث انجام کارهایی شود که نمی خواهیم انجام دهیم ف و یا تصور منفی که از خود داریم را تقویت کند ف یا باعث تقویت اعتقادات مخرب ما گردد . ابراز حقیقت آغاز گر فرایندی است که می تواند مارا بسوی رهایی از دردهایمان رهنمون سازد . ما مستحق سرزنش نبوده ایم .

·    آیا هرگز مورد سوئاستفاده قرار گرفته ایم ؟ توسط چه کسی ؟ چه احساسی در این

رابطه داشتم یا دارم ؟

·    ایا مورد سوئ استفاده قرار گرفتن بر روی روابط من با دیگران تأثیر گذاشته ؟ چگونه ؟

·    اگر بخاطر سوء استفاده ای که در دوران کودکی از من شده ، در طول عمرم احساس

قربانی شدن می کرده ام ، چه اقداماتی می توانم برای برگشت تمامیت معنوی خود بکنم ؟

آیا نیروی برترم می تواند کمک کند ؟ چگونه ؟

در ضمن ممکن است مه ما به صورت کلامی ،  روانی ، یا فیزیکی از دیگران سوء استفاده کرده باشیم . یادآوری این زمانها ، مطمئناًباعث می شود که احساس خجالت فراوانی کنیم . ما نباید اجازه دهیم که این احساس خجالت تبدیل به یأس شود . مهم است که ما با رفتارهای خود روبرو شویم ،مسئولیت آنها را بپذیریم ، و برای تغییر آنها بکوشیم . نوشتن در باره آنها اولین قدم برای انجام کار است . کار کردن باقی قدمها به ما کمک می کند تا از آنچه با دیگران کرده ایم جبران خسارت نماییم .

·    آیا هرگز از دیگران سوءاستفاده کرده ام ؟ از چه کسی و چگونه ؟

·    افکار و احساسی که درست قبل از خسارت زدن به کسی داشتم چه بوده اند ؟

·    آیا قربانی خود را سرزنش می کردم تا رفتار خود را توجیه کنم ؟ توضیح دهید .

·    آیا به نیروی برتر خود اعتماد می کنم تا در زندگی من کار کند و ابزاری را که به آن نیاز دارم

تا دیگر به کسی خسارت نزنم را برایم فراهم کند ؟ آیا تمایل دارم که با این احساسات دردناک

 زنئگی کنم تا زمانی که این احساسات از طریق کارکرد قدمها تغییر کنند ؟

داشته ها

اکثر سؤالات فبلی به منظور کمک به ما برای شناخت ذات و طبیعت واقعی اشتباهاتمان بودند ، اطلاعاتی که به انها در قدم پنجم نیاز خواهیم داشت . اما همین طور مهم است تا به کارهای درستی که انجام داده ایم و تأثیر خوبی روی خودمان یا دیگران داشته اند بپذیریم . ما این کار را به دو دلیل انجام می دهیم . اول اینکه می خواهیم توسط کار کرد قدم جهارم ف تصویر کاملی از خود بدست اوریم ، ونه تصویری یک جانبه . دوم اینکه بدانیم بیشتر چه ویژگی های شخصیتی و رفتارهایی را می خواهیم در زندگیمان داشته باشیم.

·    من چه نکات مثبت یا کیفیت هایی دارم که خودم آنها را می پسندم ؟ که دیگران انها را می پسندند ؟ که برای من کار می کنند ؟

·     چگونه برای خود و دیگران اهمیت قائل می شوم ؟

·    چه اصل روحانی را در زندگی تمرین می کنم ؟ این کار چگونه زندگی مرا تغییر داه است ؟

 ایمان و اعتقاد من به نیروی برتر چگونه رشد کرده است ؟

·    رابطه من با راهنمایم بر چه اساسی است ؟ چگونه این رابطه مثبت به دیگر روابطم تعمیم

 پیدا کرده است ؟

·    به کدامیک از اهدافم دست پیدا کرده ام ؟ آیا هدفهای دیگری دارم که بدنبال تحقق آنها

باشم ؟ آنها چه هستند و من چه اقدامی برای تحقق آنها می کنم ؟

·    ارزش های مورد قبول من چه می باشند ؟ خود را در زندگی به کدامیک متعهد می بینم ،

چگونه ؟

·    چگونه شکر گزاری خود را برای بهبودیم نشان می دهم ؟

رازها

قبل از اینکه قدم چهارم را به پایان ببریم ، باید صبر کنیم و تعمق نماییم که : آیا موردی را عمداًیا غیرعمدی از قلم انداخته ایم ؟ آیا موردی وجود دارد که فکر کنیم آنقدر بد است که امکان ذکر آن در ترازنامه وجود ندارد ؟اگر چنین است باید مطمئن باشید که جمع کثیری از اعضاء جلسات معتادان گمنام  این کار را کرده اند ، و تاکنون موردی در قدم چهار هیچ یک وجود نداشته که آنقدر خاص باشد تا نیاز باشد که ما اصطلاح یا لفظ خاصی برای توصیف آن بوجود اوریم . نگه داشتن اسرارمان برای بهبودی مان تهدید کننده می باشند . تا وقتی راضی را در درون خود نگه میداریم در واقع در حال بوجود آوردن دستاویز و بهانه ای برای خود ، جهت کار نکردن برنامه هستیم .

·    آیا اسراری وجود دارد که هنوز درباره آن ننوشته باشم ؟ آنها چه هستند ؟

سؤال دیگری که اکنون ما باید از خود بپرسیم این است که ، آیا در ترازنامه من موردی وجود دارد که درباره ان غلو کرده باشم یا چیزی وجود دارد که اصلاً حقیقت نداشته باشد ؟ تقریباً همه ما وقتی که به جلسات معتادان گمنام  آمدیم ، برای تشخیص و جدا کردن واقعیت از خیالات و داستانها در زندگی خود مشکل داشتیم . اکثر ما (( داستانهای جنگی )) فراوانی برای خود جمع کرده بودیم و آنقدر انها را آراسته بودیم که بندرت حداقلی از حقیقت را در برداشت . ما انها را ساخته بودیم چون می خواستیم دیگران را تحت تأثیر قرار دهیم. ما فکر می کردیم چیزی که حقیقت داشته باشد و ما نتوانیم درباره ان احساس خوبی داشته باشیم وجود ندارد پس از خودمان دروغ ساختیم تا توسط آن خود را بزرگ جلوه دهیم . اما دیگر نیاز نیست که به این کار ادامه دهیم . ما در فرآیند کارکرد قدم چهار در حال ساختن یک خود ارزشی واقعی برای خود هستیم . نه آن خود ارزشی ، دروغینی که براساس تصورات باطل باشد . حال وقت آن است که حقیقت را درباره خود بگوییم .

·    آیا در این ترازنامه موردی وجود دارد که حقیقت نباشد یا داستانی غیر واقعی وجود دارد که

 من بارها و بارها تکرار کرده باشم ؟

 حرکت به جلو

به پایان رساندن قدم چهارم ، ممکن است باعث خیلی چیزها شود – مثلاً احساس یأس و تحقیر ،احساس نشاط و شادمانی ، یا احساس ناراحتی ، اگر چه در کنار اینها باید احساس خوبی برای اینکه توانسته ایم کاری را کامل کنیم ، داشته باشیم . کاری که در این قدم انجام داده ایم ، شالوده کاری است که در قدم پنج تا قدم نه انجام خواهیم داد. حال زمان آن است که با راهنمای خود تماس بگیریم و ترتیب کار کردن قدم پنج را بدهیم . 

قابل توجه کلیه کاربران محترم:

از دوستانی که تمایل به گوش کردن فایل صوتی قدم چهارم را دارند تقاضا میشودکه با ما تماس برقرار کنند تا لینگ دانلود را در اختیار عزیزان بگذاریم ما به دلایلی نمی توانیم فایلهای مربوط به این قدم را در اختیار عموم بگذاریم راه ارتباط با ما تماس با ماو ایمیل ashabro_110@yahoo.com ویاهو ایدی من ashabro_110شما میتوانید از این طریق با ما تماس برقرار کنید تا تمام لینگها در اختیا رشما قرار گیرد با تشکر

 

نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم پنجم بصورت متن وصوت

قدم پنج

 

 چگونگی دقیق خطاهایمان را به خود ، یک شخص دیگر ، و خداوند اقرار کردیم .  

کتاب پایه به ما می گوید ((قدم پنجم ، فقط خواندن قدم چهارم نیست)) ما می دانیم خواندن قدم چهارم برای شخصی دیگر ، مطمئناً قسمتی از قدم پنجم است. پس بقیه آن که فقط شامل خواندن تنها نمی باشد ، چیست .

باقی مانده آن اقراری است که ما نزد – خداوند ، خودمان ، و شخص دیگری می کنیم ، که باعث دست یافتن ما به رشد روحانی نهفته در این قدم می گردد . ما از قبل تجاربی در رابطه با اقرار کردن داریم . ما اقرار کرده ایم که دارای یک بیماری هستیم ، ما اقرار کرده ایم که به کمک نیاز داریم ، ما اقرار کرده ایم که نیرویی وجود دارد که می تواند به ما کمک کند . استفاده از تجربه حاصل از این اقرار ها به ما در قدم پنجم کمک می کند .

اکثر ما پس از به پایان رساندن قدم چهارم ، با این باور که قسمت سخت کار را انجام داده ایم ، احساس راحتی خاصی کرده ایم . اما سریعاً دریافتیم که ما هنوز قدم پنجم را بر نداشته ایم . تازه زمان شروع ترس هایمان بود .

بعضی از ما می ترسیدیم که راهنمایمان ، ما را ا خود براند یا در موردمان قضاوت کند . بعضی دیگر دودل می شدیم با این فکر که نمی خواهیم زیاد تر از حد مزاحم راهنمایمان شویم . ما مطمئن نبودیم که آیا می توانیم به راهنمایمان اعتماد کنیم که اسرار مان را نزد خود نگه دارد . ما احتمالاً نگران آن هستیم که ترازنامه ما ممکن است چه چیز هایی را آشکار کند . ممکن است چیزی از نظرمان پنهان بماند ، و راهنمایمان خیلی راحت روی آن انگشت گذارد ، که احتمالاً مورد خوبی هم نخواهد بود بعضی از ما از این می ترسیم که احساسات قدیمی دوباره زنده شوند ، و فکر می کردیم که زیر ورو کردن گذشته اصلاً چه فایده ای دارد . بعضی از ما احساس می کردیم تا وقتی که ترازنامه خود را با صدای بلند نخوانیم ، محتویات آن واقعی نخواهد بود .

اگر کلیه احساساتمان را درباره قدم پنجم بررسی کنیم ، ممکن است دریابیم که انگیزه ادامه این فرایند با امید به بهبودی بیشتر نیز در ما وجود دارد . ما در مورد کسانی که می دانیم قدم پنجم را کار کرده اند ، فکر می کنیم ما اصالت و توانایی آن ها در برقراری رابطه با دیگران را ستایش می کنیم . آنها همیشه قثط درباره خود صحبت نمی کنند . آنها از احوال دیگران هم جویا می شوند ، و به جوابی که می شنوند واقعا اهمیت می دهند . و اگر از آنها بپرسیم که چگونه این همه در موذد ایجاد رابطه با دیگران آموخته اند ، آنها احتمالاً جواب خواهند داد : از زمانی که شروع به کارکرد قدم پنجم کرده ایم .

اکثر ما ، که قبلاً چهار و پنج را کار کرده ایم ، می دانیم که این فرایند همیشه باعث ایجاد تغییر می گردد

به زبان دیگر ما می بایست از رفتار قدیم خود دست برداریم حتی اگر مطمئن نباشیم که تمایلی به این کار داریم یا نه . از طرف دیگر اکثر ما می دانستیم که باید تقییر کنیم ، اما می ترسیدیم که نتوانیم.

ما به دو چیز نیاز داریم تا بتوانیم شروع به کارکرد قدم یک کنیم ،شهامت و حس اعتماد به فرایند بهبودی . اگر ما همه این ها را داشته باشیم ، قادر خواهیم بود بهتر ومشخص تر با ترس هایمان روبرو شویم و آن اقراری که لازمه این قدم است را انجام دهیم .

روبرو شدن با ترس ها

ما ممکن است همه ترس هایی که در باره آن ها صحبت شد یا ترس های دیگری را داشته باشیم که ما را آزار می دهد . ضروری است ما ترس هایمان را بشناسیم و علیرقم آنها به جلو حرکت کنیم ، تا قادر باشیم به بهبودی خود ادامه دهیم .

·    چه بهانه یا دستاویزی در مورد  کارکرد قدم پنج دارم؟

·    آیا در این نقطه ترسی دارم؟ آنها چه هستند؟

علیرغم اینکه این ترس ها از کجا سرچشمه می گیرند ، اکثر اعضا ما از یک شیوه برای غلبه  بر آنها استفاده کردند : ما برای داشتن شهامت و تمایل دعا می کنیم ، بخش مربوط به قدم پنجم از کتاب چگونگی عملکرد را می خوانیم و خواهان قوت قلب از دیگر اعضا می شویم . اغلب ما این تجربه را داریم که انگار هر بار که به جلسه کارکرد قدم ها رفته ایم، تصادفاً موضوع جلسه قدم چهار و پنج است . اگر سعی کنیم آنچه را که بر ما می گذرد به مشارکت بگذاریم ، به طور حتم حمایتی که به آن نیاز داریم را از دیگر اعضاء دریافت خواهیم کرد . بکارگیری منابع روحانی که از طریق کارکرد قدمهای قبلی به دست آورده ایم به ما کمک می کند تا به قدم پنج خود بپردازیم .  

·    برای غلبه بر ترس از کارکرد قدم پنج ، چه کارهایی انجام می دهم ؟

·    کارکرد چهار قدم قبلی ، مرا چگونه برای کارکردن قدم پنجم آماده کرده است ؟

اقرار به خداوند          

بخش مربوط به قدم پنجم در کتاب چگونگی عملکرد به این سؤال که چرا چگونگی دقیق خطاهایمان را به غیر از خود و شخصی دیگر ، باید نزد خداوند نیز اقرار کنیم را اینگونه پاسخ داده است : در جلسات معتادان گمنام ما راهی را برای زندگی تجربه کنیم که هر روز با اوصول روحنی سروکار داریم ، راهی که در آن مسائل عادی و خارق العاده به یکدیگر می رسند . وقتی که ما چگونگی دقیق خطاهایمان را نزد خداوندی که خود درک می کنیم ، اقرار نمائیم ، اقرارمان معنی بیشتری پیدا می کند .

چگونگی اقرار ما نزد خداوندی که خود درک می کنیم ، بستگی به مشخصات درک ما از او دارد . بعضی به غیر از اقراری که نزد خود و شخص دیگری می کنند ، به طور جداگانه و رسمی نیز نزد خداوند اقرار می کنند . بعضی قبل از اینکه شروع به خواندن ترازنامه برای راهنمای خود کنند از خداوند جهت حضور در آن مکان دعوت می کنند . آن دسته از ما که اصول روحانی بهبودی ، و یا انجمن جلسات معتادان گمنام نیروی برترشان است ، ممکن است مجبور باشند شیوه دیگری برای کارکردن این قسمت از قدم پنج اتخاذ نمایند . راهنمای ما می تواند در این روند به ما کمک کند . هر شیوه ای که اتخاذ کنیم ، اشکالی ندارد به شرطی که آگاه باشیم اقرار ما نزد خداوند نیز صورت می گیرد .

·    چگونه خداوندی که خود درک می کنم را درگیر قدم پنج خود می نمایم ؟

·    چگونه بر تصمیم قدم سوم از طریق کارکرد قدم پنج ، تأکید می کنم ؟

به خودمان

زمانی که مصرف می کردیم ، اکثر ما احتمالاً ، کسانی را داشتیم تا به ما بگویند که با موادمخدر مشکل داریم و نیازمند کمک هستیم . نظر آنها برای ما مهم نبود . یا حتی اگر مهم بود ، برای قطع مصرف کردن ما کافی نبود . ما فقط وقتی که به اعتیادمان اقرار کردیم و تسلیم برنامه جلسات معتادان گمنام شدیم ، توانستیم قطع مصرف کنیم . این موضوع در مورد اقرار در قدم پنج نیز صدق می کند . ممکن است هر کسی ، از همسرمان گرفته تا صاحبکارمان یا راهنمایمان به ما بگوید ، کاری را که انجام می دهیم درست نیست و به ضرر می باشد ، اما تا وقتی که ما این موضوع و خطاهایمان را نزد خود اقرار نکنیم ، احتمال اینکه تمایل یا توان آن را داشته باشیمم که راه دیگری انتخاب کنیم بسیار کم است .

·    آیا می توانم چگونگی دقیق خطاهایم را تشخیص دهم و آنها را بپذیرم ؟

·    چگونه اقرار کردن می تواند مسیر زندگی ما تغییر دهد ؟

به یک شخص دیگر

به عنوان معتاد ، یکی از بزرگترین مشکلات ما تشخیص دادن فرق بین مسئولیتهای خود با مسئولیت دیگران است . ما خود را به خاطر مشکلات و مصائبی که هیچ کنترلی روی آنها نداریم سرزنش می کنیم و برعکس اغلب نقشمان را در آزار به خود یا دیگران کاملاً انکار می نمائیم . ما مسائل کوچک را بیش از حد بزرگ می کنیم ، و مشکلات عمده ای که باید حتماً بدان ها بپردازیم را نادیده می گیریم . اگر هنگام شروع قدم پنج درباره چگونگی دقیق خطاهایمان مطمئن نباشیم ، در پایان این قدم و توسط اقرار نزد شخصی دیگر از آنها آگاه می شویم . اگر نمی توانیم نقش خود را ببینیم ، شخصی که به ما گوش می کند ، می تواند به ما کمک کند تا آن چیزهایی که نیاز است به عنوان مسئولیت خود بپذیرم را از چیزهایی که درمورد آنها مسئول نیستیم تمیز دهیم .

اکثر ما قبل از اینکه به طور رسمی شروع به کارکرد قدمها کنیم ، از کسی خواسته ایم که راهنمای ما باشد ، و رابطه خود را با او توسعه داده ایم . برای اکثر ما ، راهنمایمان همان شخص دیگر است که انتخاب می کنیم تا به قدم پنج ما گوش کند . او به ما کمک خواهد کرد تا مسئولیت خود را از غیر مسئولیتمان جدا سازیم . رابطه ای که با راهنمای خود پیدا می کنیم ، اعتماد لازم را نیز به وجود خواهد آورد . هنگامی که در حین خواندن ترازنامه مان ، راهنمای ما نیز قسمتهایی از ترازنامه خود را با ما به مشارکت می گذارد ، ارزش درمانی درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر به بهترین وجه متجلی می گردد . این مسئله به حصول اطمینان از اینکه ما منحصر به فرد نیستیم ، کمک فراوانی می کند .

اعتمادی که نیاز است ما به شخصی که قدم پنج ما را گوش می کند داشته باشیم ، فراتر از آن است که فقط متطمئن باشیم او اسرار ما را بروز نمی دهد . نیاز است که ما اعتماد داشته باشیم او هنگام خواندن قدم پنج ما ، عکس العمل مناسبی نیز از خود نشان می دهد . یکی از مهمترین دلایلی که ما راهنمای خود را به عنوان کسی که می خواهیم قدم پنج ما را گوش کند ، انتخاب می کنیم این است که او درک می کند که ما در حال انجام چه کاری هستیم و بنابراین می داند که ما در این روند به چه نوع حمایتی نیاز داریم . در ضمن این موضوع کمک می کند تا در کارکرد قدمهای بعدی تداوم و ثبات بیشتری داشته باشیم . حال اگر بنا بر هر دلیلی کس دیگری را انتخاب کنیم تا به جای راهنمایمان به قدم پنج ما گوش کند ، مشخصه های او باید همانی باشد که ما برای یک راهنما در نظر می گیریم ، یعنی کسی که : توان حمایت از ما بدون کوچک نشاند ادان مسئولیت و نقشمان را داشته باشد ، کسی که بتواند نفوذی مداوم و متعادل را ، زمانی که قدم پنج ما را تحت فشار گذاشته ، حفظ کند . به طو رخلاصه ، کسی که غمخوار ، درستکار ، و بابصیرت باشد .

·    کسی که قدم پنج مرا گوش می کند چه مشخصاتی دارد که مرا جلی می کند ؟

·    این مشخصات او چگونه به من کمک می کند تا بهتر و مؤثرتر اقرار کنم ؟

برای اکثر ما ، ایجاد و تسعه رابطه ای صادقانه یک تجربه جدید است . اما به محض اینکه کسی حتی برای اولین دفعه حقیقتی دردآور را به ما بگوید ، ما سریعاً تصمیم می گیریم که آن رابطه را قطع کنیم . ما اغلب فقط رابطه ای مؤدبانه ، از دور ، و بدون هیچ عمق واقعی را ترجیح می دهیم . قدم پنج کمک می کند که روابط ما صادقانه باشند . ما حقیقت را در مورد خودمان و اینکه واقعاً چه کسی هستیم می گوئیم ، و منتظر قسمت سخت آن که : عکس العمل شنوند ه است می مانیم . اکثر ما از داشتن رابطه ای بدین شکل وحشت داریم . قدم پنج موقعیتی منحصر به فرد برای ایجاد چنین رابطه ای در امن ترین فضا می باشد . ما می توانیم تا حد زیادی مطمئن باشیم که مورد قضاوت قرار نخواهیم گرفت .

·    آیا تمایل دارم تا به شخصی که قرار است قدم پنج مرا گوش کند ، اعتماد کنم ؟

·    از آن شخص چه انتظاری دارم ؟

·    کارکرد قدم پنج چگونه به من کمک می کند تا راههای جدیدی برای ایجاد و توسعه روابطم

 پیدا کنم ؟

چگونگی دقیق خطاهایمان

راهی دیگر برای حصول اطمینان زا اینکه قدم پنج ما فقط به تنهایی خواندن قدم چهار نباشد ، این است که بر روی چیزهایی که قرار است اقرار کنیم ، تمرکز نماییم . در انجمن ما ، تجارب متنوعی در مورد اینکه ((چگونگی دقیق خطاها یمان)) دقیقاً به چه معنا می باشد ، وجود دارد . اکثر ما با این مسئله موافقیم که ، در قدم پنج ما باید توجه مان را برروی خصوصیات و الگوهای رفتاری خود که از اعتیاد سرچشمه می گرفت و دلایل اعمال خود ، متمرکز سازیم . تشخیص دقیق خطا هایمان ، چیزی است که اغلب هنگام خواندن ترازنامه ، براحتی اتفاق می افتد . بعضی مواقع تکرار تعریف یک موقعیت یا شرایط مشابه ، چگونگی دقیق آن را برای ما آشکار می سازد . برای مثال ، اینکه چرا ما همیشه انتخاب می کنیم با افرادی رفت و آمد داشته باشیم که در قلب خود خیر و صلاح ما را نمی خواهند ؟ چرا همیشه در روابط خود به گونه ای رفتار می کنیم که انگار زندگی ما بسته به این است که برگ برنده دست ما باشد ؟ چرا احساس می کنیم که تجارت جدید برای ما تهدیدکنند هستند ، و به همین دلیل از انها اجتناب می کنیم ؟ دست یافتن به آن رشته و طرح مشترک در الگوهای رفتاریمان ما را بسوی تشخیص چگونگی دقیق خطاهایمان رهنمون می سازد . جایی در این فرایند ف ما احتمالاًشروع به نامگذاری بعضی از این الگوهای رفتاری به عنوان (( نواقص اخلاقی )) خواهیم کرد . اگر چه تا قبل از قدم ششم ف شروع به بررسی عمیق اینکه چگونه هر یک از این نواقص در بیمار نگه داشتن ما نقشی داشته اند ف نخواهیم کرد . اما اینکه اجازه دهیم این دانش و اگاهی از الان شکل بگیرد ف برای ما ضرری نخواهد داشت .

·    چگونگی دقیق خطاهایمان به چه شکل از اعمال من متفاوت است 

·    چرا نیاز است که من حتماً به چگونگی دقیق خطاهایم ، به جای خود خطا اقرار کنم 

 اصول روحانی

در قدم پنج ما بر روی اعتماد ، شهامت ، صداقت با خود ، و تعهد تمرکز می کنیم . تمرین اصلی روحانی اعتماد جهت کامل کردن قدم پنجم ضروری است . همانطور که قبلاًگفتیم ف ما احتمالاضبا راهنمای خود تجاربی داریم که به ما اجازه می دهند تا به او به اندازه کافی اطمینان کنیم ف اما در مورد آن مواقعی که مسائل عمیقی مطرح می شود و باعث می گرد تا ما تردید کنیم که ایا اصلاً کارکرد این قدم فایده ای دارد یا نه ؛ چه باید بکنیم ؟ در اینگونه مواقع باید به غیر از اینکه به شخص دیگری اعتماد کنیم رابطه بین قدم و رشد روحانی ما ف همیشه برایمان واضح و اشکار نیست . البته این بدان معنی نیست که این رابطه وجود ندارد یا حقیقی نیست . اما ممکن است اعتماد به این فرایند را برای ما مشکل کند .

·    آیا باور دارم که کار کردن قدم پنج باعث بهتر شدن زندگی من می شود ؟ چگونه ؟

شهامت یکی از اصولی است که ما باید به کار گیریم تا این قدم را اغاز کنیم . احتمالاضنیاز خواهد بود که ما هر از چند گاهی در حین کار کردن این قدم باز هم از این شهامت استفاده نماییم . وقتی که گوشی تلفن را برمی داریم که با راهنای خود تماس بگیریم تا قرار ملاقاتی با او جهت خواندن و اقرار قدم پنج بگذاریم ، ترس وجود ما را فرا می گیرد و نیاز است که ما شهامت را تمرین کنیم . وقتی که در حال خواندن ترازنامه خود هستیم و به قسمتی می رسیم که اصلاً دلمان نمی خواهد که کسی از ان مطلع شود ، نیاز است که با شهامت با آن لحظه ترسناک روبرو شویم و کل ترازنامه خود را بخوانیم و اقرار کنیم . وقتی مسئله ای بشدت دردآور را اقرار می کنیم و احساس ضعف و ضزبه پذیری مان انقدر زیاد است که می خواهیم قبل از اینکه نظر راهنمای خود را بشنویم بنوعی همه چیز را متوقف کنیم ف دقیقاً در لحظه ای سرنوشت ساز و تعین کننده در بهبودی خود قرار داریم و لازم است که راه توأم با شهامت را انتخاب کنیم . انجام این کار بر مسیر زندگی ما در آینده تأثیر خواهد گذاشت . هر بار که احساس ترس می کنیم باید بخاطر داشته باشیم که در گذشته تسلیم در برابر ترس هیچگاه چیزی جز پیامدهای منفی برای ما نداشته است . بنابراین در حال حاضر هم نخواهد داشت . به یاد آوردن این موضوع انگیزه کافی جهت بکارگرفتن شهامت را به ما خواهد داد .

·    راههایی که از آن طریق می توانم شهامت لازم برای کارکرد این قدم را پیدا کنم چه می

باشند ؟

·    چگونه تمرین اصل روحانی شهامت در این قدم ، بر روی کل بهبودی من تأثیر خواهد

گذاشت ؟

·    آیا زمان و مکانی برای کارکردن قدم پنج انتخاب کرده ام ؟ کی و کجا ؟

تمرین اصل صداقت با خود ، جهت اقرار چگونگی دقیق خطاهایمان نزد خودمان یک اصل ضروری است . همانگونه که ما نباید صرفاً به خاطر ترس از عکس العمل شنونده ، از بروز احساساتمان جلوگیری کنیم ، به همان شکل نیز نباید از عکس العملهای خود بهراسیم . ما باید به خود اجازه دهیم تا عکس العملهای طبیعی و انسانی خود را در مورد موضوع صحبت که (( زندگیمان به عنوان یک معتاد )) می باشد را تجربه کنیم : زندگی ما غم انگیز بوده . ما خیلی از چیزها را بخاطر اعتیادمان از دست داده ایم . ما به اشخاصی که دوست داشته ایم بواسطه اعتیادمان صدمه زده ایم . تشخیص این مسائل بسیار درد آور است . ما به اشخاصی که دوست داشته ایم بواسطه اعتیادمان صدمه زده ایم . تشخیص این مسائل بسیار دردآور است . اگرچه ، وقتی که دقیق به مسئله نگاه کنیم ، متوجه می شویم که احساس دیگری نیز در حین تجربه درد در حال بوجود آمدن است : امید .

در نهایت ما از مصرف به خاطر احساساتمان هرچقدرهم که دردآور باشند ، با شهامت عبور کنیم . انجام اینکار در طول مدت باعث خواهد شد که در مورد خواهد شد که در مورد خود احساس خوبی پیدا کنیم . این یکی از پاردوکس هایی است که اغلب در بهبودی با آنها روبرو می شویم . یعنی چیزی که با درد شروع می شود ، با نشاط و آرامش خاتمه می یابد .

·    درگذشته چگونه از صداقت با خود اجتناب می کردم ؟ امروز برای تمرین صداقت چه

کارهایی انجام می دهم ؟

·    نگاه واقع بینانه به خود ، چه ارتباطی با فروتنی دارد ؟

·    تمرین اصل روحانی صداقت با خود چگونه به من کمک می کند تا خود را بپذیرم ؟

اقدامات ما در این قدم ، نشانگر اصل روحانی تعهد است . ما در زندگی به مسائلی نام (( تعهد )) داده بودیم ، تعهداتی که هیچ تصمیمی برای ایستادن پای آنها در هنگام سختیها نداشتیم ، بعضی وقتها نیز (( تعهد )) را فقط برای راحتی خودمان قبول می کردیم . اما در برنامه جلسات معتادان گمنام ، با برداشت هر قدم ، تعهد واقعی و اصولی خود نسبت به برنامه تعمق می بخشیم . گرفتن راهنما، کارکردن قدمها ، پیدا کردن یک گروه خانگی و همیشگی و شرکت در جلسات آن ، هر یک نشانگر این است که ما نسبت به بهبودی خود به گونه ای اصولی و پرمعنا تعهد داریم .

·    چگونه در میان گذاشت ترازنامه با راهنما ، تعهد مرا نسبت به برنامه جلسات معتادان

گمنام بیشتر می کند ؟

حرکت به جلو

یکی از منافعی که کارکرد قدم پنج برای ما دارد افزایش حس خویشتن پذیری در ما است . ما بطور واضح تشخیص می دهیم که امروز چگونه انسانی هستیم ، و خود را به هیچ بهانه ای می پذیریم . کمبود ما در بعضی زمینه ها به معنی بی ارزشی ما نیست . ما درمی یابیم که هم دارای نکات مثبت هستیم و هم منفی . ما قادریم هم کارهای بسیار خوب انجام دهیم و هم خسارات بزرگی به بار آوریم . اینها جنبه های متفاوت شخصیت ما هستند که خاص خود می باشند . تجارب ما ، حتی تجارب منفی ما اغلب به ارتقاء جنبه های خوب ما کمک می کنند . برای اولین بار در زندگی تشخیص می دهیم که ما همین گونه که در همین لحظه هستیم خوبیم . البته پذیرفتن خود به همین شکلی که امروز هستیم به معنی این نیست که می توانیم استراحت کنیم و دیگر به دنبال پیشرفت نباشیم . خویشتن پذیری به معنای واقعی شامل پذیرش کمبودهایمان نیز می شود . اینکه اعتقاد داشته باشیم که دیگر جایی برای رشد نداریم ، خویشتن پذیری نیست بلکه انکار است . پس باید تشخیص دهیم که کمبودهایمان چه هستند و باید متعهد باشیم که برروی آنها کار کنیم . اگر که می خواهیم مهربانتر باشین باید برروی آن از طریق تمرین اصل روحانی مهربانی و شفقت کار کنیم . اگر می خواهیم که مدارج تحصیلی بهتری داشته باشیم ، باید وقت بگذاریم و درس بخوانیم . اگر می خواهیم که دوستان بیشتری داشته باشیم ، باید وقت بگذاریم و روابطمان را توسعه دهیم .

·    کارکرد قدم پنج چگونه فروتنی و خویشتن پذیری مرا افزایش داده ؟

وقتی که قدم پنج را تمام می کنیم ، احتمالاً احساس راحتی و آسایش خاصی به ما دست می دهد ، توسط به مشارکت گذاشتن مسائلی که قبلاً انرژی زیادی صرف مخفی کردن یا سرکوب کردنشان می نمودیم از زیر بار فشار رهایی می یابیم . این یک حقیقت است که (( نوافص ما و قتی که در زیر نور قرار گیرند و آشکار گردند . از بین خواهند رفت . )) آشکار شدن آنها به ما آزادی و رهایی اعطا خواهد کرد که علیرغم هرگونه شرایط بیرونی در زندگی ، آن را حس خواهیم کرد .

تمامی روابط ما در اثر کار کرد این قدم تغییر خواهد کرد . حتماًً لازم است تا تشخیص دهیم که رابطه ما با خودمان ، افراد دیگر و نیروی برترمان تا چه اندازه تغییر کرده است .

·    توسط کارکرد قدم پنج ، رابطه ما با نیروی برترم چگونه تغییر کرده است ؟

·    در نتیجه کارکرد قدم پنج رابطه من با راهنمایم چگونه تغییر کرده است ؟

·    از طریق کارکرد این قدم نظر من چگونه در رابطه با خودم تغییر کرده است ؟

·     تا چه اندازه توانسته ام عشق و محبت ام را نسبت به دیگران و خودم توسعه دهم ؟

همراه با احساس آسایش ، خستگی ما از نواقص شخصیتی مان نیز احتمالاً به اوج خود رسیده است . این بدان معنی است که کاملاً آمادگی داریم ، چیزی که دقیقاً برای شروع قدم شش نیاز است .

نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم شش بصورت متن وصوت

قدم شش

 ما آمادگی کامل پیدا کرده ایم که خداوند نواقص شخصیتی ما را برطرف کند .

مقدمه :توضیح

ما کارکرد قدم شش را در حالی آغاز می کنیم ، که سرشار از امید حاصله از کارکرد پنج قدم اول هستیم . اگر این کار را تمام و کمال انجام داده باشیم ، تا حدی فروتن نیز شده ایم . در قدم شش ، )) فروتنی )) به این معنی خواهد بود که ما بهتر می توانی خود را ببینیم . ما به چگونگی دقیق خطاهایمان ، و همین طور به چگونگی خسارت زدن به خود و دیگران به علت عمل از روی نواقص شخصیتی مان ، نگاه کرده ایم . ما الگوهای رفتاری خود را یافته ایم ، و به این درک رسیده ایم که امکان دارد باز هم بارها و بارها از روی این نواقص عمل کنیم . حال زمان آن است که کاملاً آمادگی پیدا کنیم که این نواقص شخصیتی برطرف شوند .

آمادگی کامل پیدا کردن ، فوری و آنی اتفاق نمی افتد . این یک فرآیند طولانی مدت است ، و اغلب در طول مدت عمر اتفاق می افتد . ما ممکن است که بلافاصله پس از یک ترازنامه نویسی احساس کنیم که واقعاً آماده ایم که کلیه نواقص ما برطرف شود . یا اگر مدتی است که در برنامه هستیم و کلاً از نواقص خود آگاه هستیم و هنوزاز روی یکی از آنها عمل می کنیم ، طبیعتاً درمی یابیم که میزان تمایل ما افزایش یافته . آگاهی به تنهایی هرگز برای آمادگی پیدا کردن کفایت نمی کند ، اما اولین قدم لازم برای رسیدن به آن است . فرآیند ترازنامه نویسی خود باعث افزایش آگاهی ما در نواقص شخصیتی مان گردیده ،که کارکرد قدم شش نیز آن نیز آن را کامل تر می کند . آمادگی کامل داشتن ، به معنی رسیدن به حالتی روحانی است که در آن ، هم از نواقص خود آگاه هستیم ، هم از آنها خسته شده ایم ، و هم اطمینان داریم که خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم آن نواقصی را که لازم است ، برطرف می کند .

برای اینکه آمادگی کامل پیدا کنیم ، نیاز است که به ترسهایمان در مورد کارکرد قدم شش بپردازیم . همچنین نیاز است که به این مسئله که چگونه نواقص ما برطرف می شوند ، بپردازیم . قدم ششم می گوید که فقط نیروی برتر می تواند آنها را برطرف کند . اما در مقام اجرا این به چه معنی می باشد ؟ مسئولیت ما در قدم ششم چیست ؟ این سؤالات ، وقتی که آنها را با یک راهنما بررسی کنیم ، به ما راهکار لازم جهت کارکرد این قدم را می دهند .

کاملاً آماده برای چه کاری ؟

اگر در جلسات معتادان گمنام تازه وارد هستیم ، و این اولین تجربه ما از قدم ششم است ، اکثر نواقص ما آنقدر واضح و آشکار است ، که احتمالاً عکس العمل فوری ما ، نشان دادن تمایل بیش از حد برای رهایی از آنها خواهد بود . اولین بار است که به قول معروف ، آنها را با تمام شکوه و قدرتشان می بینیم ، و می خواهیم که سریعاً و همین امروز ، از شر آنها راحت شویم .

اما وقتی که آن عکس العمل و احساس اولیه فروکش می کند ، احتمالاً درمی یابیم که ، تا حدودی نسبت به تغییر کردن نامطئن هستیم و از آن ترس داریم . ناشناخته ها ، تقریباً برای همه افراد ترس آور هستند . ما این نواقصی را که می خواهیم رها سازیم ، برای مدتهای طولانی یا شاید همه عمر به همراه خود داشته ایم .

ما احتمالاً از اینکه زندگی ما بدون این نواقص به چه شکل خواهد بود ، ترس داریم . بعضی از آنها ممکن است بیشتر مهارتهای حیاتی جهت زندگی کردن ، به نظر آیند تا نواقص شخصیتی . ما شک می کنیم که آیا برطرف شدن این نواقص ، مانعی بر سر راه توانایی ما برای گذران زندگی و پول در آوردن ایجاد نمی کند . ما ممکن است دریابیم که ایده (( یک شهروند محترم )) بودن ، برای ما تنفرآور است . اکثر ما شدیداً به این تصویر از خودکه – یک آدم متفاوت و کاردرست هستیم و فراتر از حد و حدود یک جامعه مؤدب ولی خسته کننده می باشیم ، و اینکه دوست داریم به همین شکل ادامه دهیم وابسته هستیم . ما ممکن است بترسیم که با کارکرد قدم ششم ، تبدیل به یک انسان معمولی و خسته کننده ، شویم . بعضی از ما ممکن است فکر کنیم که چیزی نیستیم جز مجموعه ای از نواقص ، و فکر کنیم که اگر نواقص ما برطرف شوند دیگر چیزی ازما باقی نخواهد ماند . ترسهای ما احتمالاً مبهم و شکل نگرفته می باشند . اگر آنها را تا نتیجه منطقی ریشه یابی کنیم ، مطمئناً درمی یابیم که این ترسها بی پایه و اساس نیز هستند . به قول معروف اگر آنها را با صدای بلند بیان کنیم ، به ماهیت اصلی آنها پی خواهیم برد .

۱. آیا چیزهایی در من هستند که آنها را دوست دارم اما ممکن است جزء نواقص باشند ؟ جواب سوال1و2

۲· آیا می ترسم که اگر این چیزها در من برطرف شوند ، به شخصی که دوست ندارم تبدیل

شوم ؟ 00000

۳· فکر می کنم چه چیزهایی در من برطرف خواهند شد ؟ جواب

اگر با قدم ششم تجربه قبلی داریم ، نواقص شخصی ما برای ما چیز تازه ای  نخواهد بود . در واقع ، ممکن است که در حال حاضر از اینکه هنوز بعضی نواقص را داریم ، نگران باشیم ، یا ممکن است از اینکه یک نقص قدیمی به صورتی جدید و تازه در ما ظهور کرده ، سرخورده شده ایم .

برای مثال ، هنوز احساس عدم امنیت داشته ایم . یا ممکن است دریک سری اعمال و اقدامات نامحسوس برای اینکه نشان دهیم آدم کاردرستی هستیم افراط نکنیم ، ولی هنوز این نقص را داشته باشیم . و اخیراً بسیار زیرکانه تر و موذیانه تر از روی آن عمل کرده باشیم . ما ممکن است ناخودآگاه در کوششها و اقدامات دیگران کارشکنی یا خرابکاری کنیم تا در مقام مقایسه ، بهتر از آنها به نظر برسیم ، یا آرزوها و آمال دیگران را پایمال کنیم ، چون در راستای نیازها و منافع ما نیستند . تشخیص دادن این مسئله ، بعد از مدت می تواند دردناک باشد ، چون میل داریم که بهتراز این باشیم . ما عمیقاً در صدمه زدن به دیگران خجالت زده می شویم . ما ممکن این ترس قدیمی ، که ظرفیت تغییر نداریم ، را دوباره تجربه کنیم ، و فکر کنیم که بعضی از نواقص شخصیتی ما برای همیشه ماندگار هستند . ما می توانیم از این واقعیت که حداقل از مسئله خود آگاه هستیم و تمایل داریم تا برروی آن کار کنیم ، استفاده کرده و تا حدودی آرام گیریم . نیاز است تا ما احساس اعتماد و امیدمان به اینکه فرآیند بهبودی حتی بر عمیقترین و ثابت قدم ترین نواقص ، کار خواهد کرد را حفظ کنیم .

۴· آیا هنوز به فرآیند بهبودی اعتقاد دارم ؟ آیا اعتقاد دارم که می توانم تغییر کنم ؟ تا کنون جواب

چگونه تغییر کرده ام ؟ دیگر از روی کدامیک از نواقص خود ، عمل نمی کنم ؟جواب

۵·آیا نواقصی دارم که فکر می کنم ، امکان ندارد که برطرف شود ؟ آنها چه هستند ؟ چرا

فکر می کنم که امکان ندارد که این نواقص برطرف شوند ؟ جواب

 تا خداوند برطرف کند

بله ، قدم ششم هم مشخص می کند که فقط یک نیروی برتر از ما می تواند نواقص شخصیتی ما را برطرف کند . اگر چه وسعت درک ما از مفهوم این قدم ، با تجربه ما از بالا و پائینها ، بده و بستانها ، و کشمکشها مربوط به قدم شش ، رابطه مستقیم دارد .

اولین کاری که اکثر ما در مورد نواقص شخصیتی مان می کنیم ، این است که تصمیم می گیریم که تا دیگر آنها را نداشته باشیم . متأسفانه ، این کار بیهوده و پوچ است – و تأثیر آن تقریباً به اندازه همان کنترل مصرف موادمخدر می باشد ما ممکن است برای مدت کوتاهی در اینکار موفق شویم ، اما نواقص ما به تدریج دوباره ظهور خواهد کرد . مشکل این است که نواقص ما قسمتی از وجود ما می باشند . ما همیشه در موقعیتهای بد و وقتی تحت فشاریم ، در این معرض خطر رجوع به بدترین نواقص شخصیتی خود هستیم .

کاری که ما در قدم ششم نیاز است که انجام دهیم ،  بسیار شبیه کاری است که مجبور به آن در دو قدم اول شدیم . ما باید اقرار کنیم که در برابر نیروی درونی که چیزی جز درد و تحقیر در زندگی برای ما به همراه نداشته ، شکست خورده ایم ، و بعد باید اقرار کنیم که برای رویارویی با این نیرو نیاز به کمک داریم ما باید کاملاً این واقعیت را که خودمان نمی توانی کمبود های خود را برطرف کنیم ، بپذیریم . و باید خود را آماده کنیم تا در قدم هفتم از خدا بخواهیم تا آنها را برای ما برطرف سازد .

۶·من چگونه سعی می کنم تا نواقص شخصیم را کنترل یا برطرف کنم ؟ نتیجه سعی من

چه بوده است ؟ جواب سوال6و7

۷·تفاوت بین اینکه کاملاً آماده باشم تا خداوند نواقص شخصیتی من را برطرف کند ، با اینکه

خودم سغی در متوقف نمودن آنها بکنم چیست ؟ 00000

۸·من چگونه اعتماد خودم را به نیری برتر به انگونه که او را درک می کنم از طریق کارکرد

این قدم افزایش می دهم ؟ جواب

۹·تسلیم من در این قدم عمیق تر می شود ؟ جواب

۱۰·چه اعمالی می توانم انجام دهم که نشان دهنده آمادگی کامل من باشد ؟ جواب

نواقص شخصیتی ما 

حتی بعد از همه کارهایی که در قدم چهارم و پنجم انجام دادیم ف هنوز در این مرحله طبیعت و ذات نواقص شخصیتی مان برای ما اشکار نیست . ما احتمالاً گیج شده ایم که در ساختار پیچیده شخصیت ما ، نواقص شخصیتی مان دقیقاً کجا خاتمه پیدا می کنند و اینکه شخصیت ما از کجا آغاز می شود . چرا ما این کارها را انجام می دهیم ؟ آیا تقصیر دیگران است ؟ اولین بار که این احساس را تجربه کردیم ، کی بود ؟ چرا ؟ چگونه ؟ کجا ؟ اگر دقت نکنیم آنقدر به خودمان مشغول می شویم که اصلاً دلیل کارکرد قدم ششم را فراموش کنیم ، نیاز است که تالش هایمان را متمرکز کنیم . هدف ما افزایش اگاهی در مورد نواقص شخصیتی مان است تا کاملاض آمادگی پیدا کنیم که برطرف شوند نه اینکه انها را ریشه یابی کنیم و مبداء پیدایش انها را ریشه یابی کنیم با در کشمکش و تقلا درونی خود زیاده روی کنیم . نواقص شخصیتی ما نشان دهنده طبیعت اصلی ما هستند . به احتمال زیاد درمی یابیم که ما نیز مانند دیگران دارای طبیعتی ذاتی و پایه ای هستیم . ما نیازهایی داریم ، و بدنبال براورده کردن انها هستیم . برای مثال ما به عشق و محبت نیاز داریم . اما این که چگونه انرا بدست آوریم مهم است و از اینجاست که نواقص ما شروع به اجرای نقش می کنند . اگر دروغ بگوییم ف تقلب کنیم ف به دیگران صدمه بزنیم و یا خود را کوچک کنیم تا عشق را بدست آوریم از روی نواقص خود عمل کرده ایم . همانگونه که در چگونگی عملکرد تعریف شده : نواقص ما ف همان ویژگیها و خصیصه های انسانی هستند که به واسطه خودمحوری ما از شکل طبیعی خارج شده اند . نیاز است تا به کمک راهنمای خود لیست نواقص اخلاقی که داریم ، بنویسیم و توضیح دهیم که چگونه از روی آنها عمل می کنیم و به اینکه این کار چگونه بر روی زندگی ما تأثیر می گذارد ، بپردازیم و مهم تر از اینکه وقتی ان نقص را بکار می گیریم ف چه احساسی داریم . تصور اینکه زندگی ما بدون هر یک از این نواقص به چه شکل خواهد بود به ما کمک می کند تا بپذیریم گه بدون آنها نیز می توانیم زندگی کنیم . بعضی از ما اقدام عملی خود را با پیدا کردن اصل روحانی متضاد با هر یک از نواقص اخلاقی مان شروع می کنیم .

۱۱·لیست نواقص خود را بنویسید و هر یک را کوتاه تعریف کنید . جواب

۱۲·به چه راه هایی از روی این نواقص عمل می کنم ؟ جواب سوال12و13

۱۳·وقتی از روی این نواقص عمل می کنم ، چه تأثیر بر روی خود و دیگران می گذارم ؟ 00000

۱۴·    چه احساساتی در رابطه با این نواقص خود تجربه می کنم ؟ آیا سعی می کنم که

بعضی احساسات خود را توسط عمل از روی نواقصم سرکوب کنم ؟ جواب

۱۵·زندگی من بدون اینگونه رفتارها به چه شکل خواهد بود ؟ به جای آن کدامیک از اصول

 روحانی را می توانم بکار گیرم ؟ جواب

اصول روحانی

درقدم ششم ، ما بر روی تعهد و استقامت ، تمایل ، ایمان و اعتماد ، و خویشتن پذیری تمرکز می کنیم . در این نقطه از قدم ششم باید از کمبودهایمان کاملاً آگاه باشیم . در واقع ، ما احتمالاً آنقدر از آنها آگاه هستیم ، که در طی زندگی روزانه ما ن ، می توانیم آمدن آنها را ببینیم ، و حتی خیلی از مواقع جلوی خود را بگیریم تا از روی آنها عمل نکنیم . بعضی وقتها ، ممکن است که آگاهی ما کمرنگ شود ، و ممکن است دیگر در مراقبت از رفتارهایمان آنقدر هوشیار نباشیم . به انرژی فوق العاده نیاز است تا ما بتوانیم هر لحظه خود را زیر ذره بین بگذاریم و از عمل کردن از روی نواقص اجتناب کنیم . ما در زندگی روزمره خود غرق می شویم ، تا یکدفعه دوباره احساس مریضی و خجالت زدگی می کنیم ، و گیج می شویم که چگونه بعد از این همه کاری که بر روی خود کرده ایم ،باز هم مرتکب بعضی از اعمال ، از روی نواقص خودمان می شویم .

۱۶·امروز من چگونه تعهد خود به بهبودی را نشان می دهم ؟ جواب

۱۷·از طریق کارکردن پنج قدم اول ، من پشتکار خود را بهبودی نشان داده ام ، این پشتکار و

استقامت به چه شکلی در قدم ششم ، حیاتی می باشد ؟ جواب

به کارگیری اصل روحانی تمایل ، خیلی ساده ، به این معنی است که ما تمایل داریم تا به گونه ای متفاوت عمل کنیم و لزوماً به این معنی نیست که ما متفاوت عمل می کنیم ، و یا حتی ظرفیت آن را داریم . شاید بهتر باشد این رفتار را با مثالی به تصویر بکشیم . تصور کنید که ما با خانواده ، صاحب کار ، و یا دوستان خود به اندازه ای متفاوت از خیلی کم تا زیاد ، ناصادق بوده ایم . ممکن است به نظر آید که بهتر است تا ، درجه به درجه تمایل پیدا کنیم ، و اول تمایل خود را بر روی بدترین و مخرب ترین شکل ناصادقی خود متمرکز نماییم . اما این قدم می گوید که ما کاملاً آمادگی پیدا کرده ایم تا کلیه نواقص ما بر طرف شود . این به معنی آن است که تمایل داریم تا دیگر هرگز ، حتی یک کم هم ناصادق نباشیم . ممکن است به نظر آید که این یک توقع بی جا از خود داشتن ، است . اما ما باید آن را فقط برای امروز انجام دهیم  .

تا این حد تمایل داشتن سخت است ، به خصوص وقتی که پی آمد ظاهری ، کمی ناصادق بودن خیلی شدید به نظر نیاید . ما ممکن است که آگاه باشیم که کاملاً صادق نیستیم ، اما فکر کنیم که به کسی ضرری نخواهد رسید و اتفاق مهمی نیز نخواهد افتاد . پس چرا بی خود حساس شویم ؟ اما همین گونه طرز فکر است که احتمالاً شدیدترین پی آمدهای روحانی را خواهد داشت . ممکن است نتیجهنیز به همین گونه باشد و در واقع در اثر این ناصادقی ، نه به کسی صدمه ای آشکار برسد و نه کسی به آن پی ببرد . اما این ناصادقی از همان لحظه اول ، شروع به پژواک و طنین انداختن در روح ما خواهد کرد . حتی اگر در ضمیر خود از آن آگاه نباشیم ، حتی اگر شب راحت خوابمان ببرد ، باز هم نتیجه عمل از روی نقص ، وقتی که قادریم از آن اجتناب کنیم ، نیروی درتضاد با رشد روحانی ما است . اگر به این عدم تمایل ادامه دهیم ، به تدریج رشد روحانی خود را به خطر خواهیم انداخت .

۱۸·آیا تمایل دارم تا کنون ، کلیه نواقص شخصیتی من برطرف شوند ؟ اگر نه ، چرا ؟ جواب

۱۹·امروز چه کاری انجام داده ام که نشانگر تمایل من است ؟جواب

 مقدار تمایلی که ما باید در این قدم بدست آوریم رابطه مستقیم با ایمان و اعتقاد ما دارد . ما باید باور داشته باشیم که نیروی برتر در زندگی ما تا آن اندازه که لازم است کار خواهد کرد و تأثیر خواهد گذاشت . اگر همان ناصادقی که قبلاً مثال زدیم را در نظر بگیریم ، باید اعتماد داشته باشیم که نیروی برتر این نقص را در ما تا آنجا برطرف نمی کند که به طرز بی رحمانه ای صادق شویم و نتوانی حتی موقعی که بیان حقیقت باعث صدمه به کسی می شود ، سکوت اختیار کنیم . تا جایی که از سر راه کنار برویم و اجازه دهیم که خداوند در زندگی ما کار خود را انجام دهد ؟ مطمئناً همان اندازه رشد روحانی را که برای ما لازم است تجربه خواهیم کرد .

۲۰·تا چه اندازه ترس اینکه با کارکرد این قدم تبدیل به چه نوع انسانی خواهم شد ، هنوزدر

 من وجود دارد ؟ آیا از زمان شروع به کارکرد این قدم تقلیل یافته است ؟ جواب

۲۱·چگونه از طریق کارکرد این قدم ، در حال افزایش اعتماد خود به نیروی برتر به آنگونه که

 اورا درک می کنم ، هستم ؟ جواب

با وجود لغاتی مثل (( کاملا ً )) و (( کلیه )) که نقش برجسته ای در این قدم دارند ، ممکن است که ما خیلی راحت تبدیل به یک انسان کمال طلب شویم و در انتقاد از خود افراط کنیم . نیاز است تا به یاد داشته باشیم که اگرچه تمایل ما باید کامل باشد ، ولی قرار نیست که خودمان هم به تکامل برسیم – نه امروز ، و نه هیچوقت دیگر . زمانی که علیرغم میل و اراده خود ، از روی نقصی عمل می کنیم ، نیاز داریم که اصل روحانی خویشتن پذیری را تمرین کنیم . نیاز است تا ما بپذیریم که اگر چه هنوز از روی بعضی از نواقص خود عمل می کنیم ، ولی تمایل به تغییر نیز داریم . از طریق این تشخیص و آگاهی ، ما با تعهد خود برای تغییر کردن تجدید عهد می کنیم . ما امروز دقیقاً به همان اندازه که نیاز است رشد کرده ایم . اگر کامل بودپم که دیگر نیازی به رشد بیشتر نداشتیم .

۲۲·آیا امروز خود را پذیرفته ام ؟ چه چیز در مورد خود را دوست دارم ؟ از زمانی که این قدم

را کار کرده ام ، چه چیزهایی تغییر کرده اند ؟ جواب

حرکت به جلو

ما ممکن است بعضی مواقع نگاهی اجمالی و گذرا به گذشته داشته باشیم ، و فکر کنیم که چه کارها که می توانستیم انجام دهیم ، مثلاً در زمان کودکی ، و یا در زمان اعتیاد فعال خود ما احتمالاً همیشه فکر می کنیم که یا زندگی ما را در شرایط و مکانی قرار نداده تا به آن چیز که دلمان می خواهد تبدیل شویم ، و یا فکر می کنیم که ظرفیت و عرضه رسیدن به شرایط و امکانات بالاتر را نداریم . ما زمانی در رؤیای پول ، امکانات ، و موقعیت اجتماعی غرق بودیم . اما در برنامه روحانی معتادان گمنام ، ما بیشتر به دنبال رشد روحانی هستیم . ما می خواهیم تا بیشتر به کیفیتهایی که دوست داریم فکر کنیم ، یا به افراد در حال بهبودی که می شناسیم و کیفیتهایی دارند که ما دوست داریم با آنها در این مورد برابری کنیم ، فکر کنیم . با کارکرد این قدم ما به تصویری از شخصیتی که دوست داریم داشته باشیم ، دست پیدا می کنیم . اگر خودخواه بوده ایم ، احتمالاً دوست داریم که از خودگذشتگی داشته باشیم ، شاید از طریق کمک به یک معتاد دیگر او نیز بهبود یابد ، یا از طریق اعمال دیگر از روی عشق و بخشش بلاعوض . اگر تنبل بوده ایم ، ممکن است دوست داشته باشیم که فعال باشیم و از ماحصل فعالیت خود سود ببریم . اگر ناصادق بوده ایم ، ممکن است دوست داشته باشیم تا از این رهایی که دیگر نیازی نباشد تا همیشه بترسیم که مچ ما را بگیرند ، لذت ببریم . ما می خواهیم که از طریق این قدم به تصویری برای خود و همین طور امید دست یافتن به آن تصویر را بوجود بیاوریم .

۲۳·دوست دارم از کیفیتهایی که آرزوی دست یافتن با آنها را دارم چگونه استفاده کنم ؟

با شغل خود چکار خواهم کرد ؟ در اوقات فراغت خود چکار خواهم کرد ؟ چگونه پدری ،

همسری ، فرزندی ، یا دوستی خواهم بود ؟ توضیح دهید . جواب

این تصویر می تواند برای ما الهامی باشد ، تا در زمانهای یأس و ناامیدی آن را به خاطر آوریم ، یا زمانی که دستیابی به اهدافمان به تعویق می افتد ، ما را تقویت و کمک کند تا تمایل خود را تجدید کنیم . این تصویر سکوی پرتابی به سوی قدم هفت است . جایی که در آن از خداوند به آنگونه که او را درک می کینم ، درخواست می نمائیم تا کمبودهای ما را برطرف سازد. 

اين مطلب رو براي ليست دوستان مسنجر خود ارسال کنيد.اينجا کليک کنيد و ارسال نماييد

نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم هفت بصورت متن وصوت

قدم هفت

  ما با فروتنی از او خواستیم تا کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند .

 اگرچه هر یک از قدمهای دوازده گانه برای خود یک فرآیند جداگانه می باشند ، اما همه آنها تا اندازه ای نیز با یکدیگر درمی آمیزند چون اجزاء یکی باعث فعل و انفعالاتی در دیگری می گردد ، مثلاً جنبه هایی از قدم یک با قدم دو درمی آمیزد ، یا اجزاء قدم چهار در قدمهای متعاقب آن درگیر می شوند . شاید ظریف ترین و نازکترین خط و مرز بین قدم شش و هفت باشد . در نگاه اول ممکن است قدم هفت فقط یک چاره اندیشی برای قدم شش به نظر رسد . ما وقت و تلاش زیادی صرف کردیم تا اگاهی خود را در مورد نواقص شخصیتی مان در قدم شش افزایش دهیم و به جایی برسیم که کاملاً آمادگی داشته باشیم که آنها برطرف شوند . حال تنها کاری که نیاز است انجام دهیم ، درخواست است ، مگر نه ؟

نه این درست نیست . این قدم مفهومی فراتر از آن دارد که از نیروی برتر یک درخواستی بکنیم و منتظر جواب باشیم . نیاز به آمادگی روحانی داریم . لازم است درکی از لغت (( فروتنانه )) در این قدم داشته باشیم . نیاز است تا ما راهی شخصی برای این درخواست پیدا کنیم ، راهی که فقط در مسیر روحانی شخص خود ما قرار می گیرد و نیاز است که ما اصول روحانی را به جای نواقص اخلاقی خود تمرین کنیم .

آمادگی جهت کارکرد قدم هفت

ما تا اینجا مقدار زیادی از آمادگی لازم جهت کارکرد قدم هفت را بدست آورده ایم . مهم است تا ما رابطه ای بین کاری که انجام داده ایم و نتایج حاصل از آن کار برقرار کنیم . تمام قدمهای قبلی سعی در کاشتن بذر فروتنی در روح ما را داشته اند . اکثر ما با مفهوم فروتنی مشکل داریم . اگرچه در قدم شش به این مسئله می پردازیم ، ولی شایسته است که در قدم هفت نیز به آن توجه ویژه داشته باشیم . ما لازم است که درک کنیم فروتنی برای ما چه مفهومی دارد و حضور آن ، خود را در زندگی ما به چه شکل نشان می دهد . ما نباید فروتنی را با تحقیر و تن به هر کار دادن اشتباه بگیریم . وقتی ما تحقیر می شویم یا تن به هر کار می دهیم ، خجالت زده می شویم و احساس بی ارزشی می کنیم . فروتنی تقریباً نقطه مقابل این احساس است . از طریق کارکرد قدمها ما لایه های انکار ، خودخواهی ، و خودمحوری را از خود دور می کنیم و درهمان حال تصویری مثبت از خود می سازیم و اصول روحانی را تمرین می کنیم . در گذشته ، ما نمی توانستیم توانایی های خود را ببینیم ، زیرا قسمت خوب و سالم ما پشت بیماری اعتیاد پنهان شده بود . اما حالا می توانیم و این فروتنی است . چند مثال در مورد اینکه فروتنی به چه شکل خود را نشان می دهد ، به ما کمک می کند تا بهتر مفهوم آن را درک کنیم . ما با یک سری عقاید قراردادی و ثابت ، پا در بهبودی نهادیم . اما از زمان شروع بهبودی ، تمام چیزهایی که در گذشته باور داشتیم به چالش کشیده شد . ما توسط ایده ها و عقاید جدید بمباران شدیم . برای مثال ، اگر باور داشتیم که همه چیز تحت کنترل ما است ، همین حقیقت که عاقبت سر از جلسات معتادان گمنام درآوردیم و به عجز خود اقرار کردیم ، احتمالاً جهت تغییر دیدگاه ما کافی است . به علت اعتیادمان ما نتوانستیم درسهای زندگی در مورد اینکه واقعاً یک فرد تا چه حدی بر مسائل کنترل دارد را بیاموزیم . از طریق پرهیز کامل و کارکرد شش قدم اول ، ما چیزهای فراوانی در مورد اینکه چگونه باید زندگی کنیم یاد گرفتیم . اکثر ما با افکار و منطق خیابانی به جلسات معتادان گمنام آمدیم . تنها راهی که ما برای دست یافتن به چیزهایی که خواهان آن بودیم ، می شناختیم ، سوء استفاده از دیگران و دست یافتن غیرمستقیم بود . ما تشخیص نمی دادیم که می توانیم رک و صریح باشیم و هنوز هم ، اگر نه بیشتر حداقل به همان اندازه فرصت برطرف کردن نیازهایمان را داشته باشیم و هنوز هم ، اگر نه بیشتر حداقل به همان اندازه فرصت برطرف کردن نیازهایمان را داشته باشیم . ما سالها وقت تلف کردیم تا یاد بگیریم که چگونه چهره ای بی تفاوت و بی احساس از خود نشان دهیم ، احساساتمان را پنهان کنیم ، و خود را سخت و بی رحم سازیم . تا زمانی که ورد جلسات معتادان گمنام شویم در انجام این کارها بسیار حرفه ای بودیم – آن قدر خوب و حرفه ای که احتمالاً معتادان مبتدی به ما به عنوان الگو نگاه می کردند ، همانگونه که ما در اوائل مصرف به معتادان قدیمی تر از خود نگاه می کردیم . ما یاد گرفته بودیم که چگونه انسانیت را پایمال کنیم و در خیلی از موارد کاملاً غیرانسانی عمل کنیم . جدا شدن و ترک کردن استادیوم و ورزشگاهی که در آن اینگونه مسابقات و بازیها انجام می شود . ما را در معرض ایده های جدید قرار می دهد . ما یاد گرفته ایم که نه تنها ایرادی ندارد ، بلکه خیلی هم خوب است که ما احساسات داشته باشیم و آنها را بروز بدهیم . ما فهمیده ایم که منطق و قواعد بازی در خیابان ، فقط در همان جا کاربرد دارد ، اما در زندگی واقعی احمقانه و بعضی واقع خطرناک هستند ، ما نرمتر و آسیب پذیرتر شده ایم و دیگر مهربانی را با ضعف اشتباه نمی گیریم . تغییر اینگونه رفتارها ، تأثیر بسزائی دارد و اغلب اوقات حتی باعث تغییر در وضع ظاهر ما نیز می شود . ابروهای گره کرده و فکهای منقبض تبدیل به لبخند می شود . اشکها به راحتی سرازی می شوند و روح در حال غرق شدن ما را رها می سازد . اکثر ما وقتی به جلسات معتادان گمنام پیوستیم باور داشتیم که قربانی شانس بد ، شرایط نامناسب ، و دسیسه هایی جهت خنثی کردن نیت خیرمان ، شده ایم . ما اعتقاد داشتیم که انسانهای خوبی هستیم که دیگران در موردمان به شدت دچار سوءتفاهم شده اند . وقتی به دیگران آسیب می رسانیم ، یا اصلاً متوجه نمی شدیم یا آن را به عنوان دفاع از خود توجیه می کردیم . این نوع رفتار همیشه با احساس تأسف به حال خود همراه بود . ما از رنج بردن لذت می بردیم ، و مرموزانه در درون خود می دانستیم که جایزه تحمل این درد و رنج این است که ما هرگز مجبور نیستیم به نقش خود در مسائل نگاه کنیم . اما شش قدم اول ما را دقیقاً به انجام این کار وادار می کند تا به نقش خود در مسائل نگاه کنیم . زمانی ما فکر می کردیم که اتفاقات خاصی برای ما رخ می دهد ، اما حالا می بینیم که این اتفاقات خاصی برای ما رخ می دهد ، اما حالا می بینیم که این اتفاقات چگونه توسط خود ما خلق شده اند . ما درباره همه فرصتهایی که از دست داده ایم آگاه می شویم و از سرزنش دیگران به خاطر نصیب و قسمتی که در زندگی داشته ایم ، دست برمی داریم . ما شروع به درک این مسئله می کنیم که انتخابهایی که ما در گذشته بیشترین سهم را در تعیین شرایط و اوضاع امروز ما دارند . فروتنی این احساس است که ما نیز انسان هستیم . اگر این اولین تجربه ما به قدم هفت است ، احتمالاً برای اولین بار نسبت به خود احساس مهربانی می کنیم . اینکه برای اولین بار تشخیص می دهیم ما نیز در واقع یک انسان هستیم و داریم بیشترین سعی خود را می کنیم ، واقعاً تکان دهنده است . ما هم تصمیمات درست می گیریم و هم غلط ، و همیشه امیداوریم که نتیجه این تصمیمات خوب باشد . از طریق شناخت خود ، تشخیص می دهیم که همانقدر که ما سعی و تلاش برای خوب بودن می کنیم ، دیگران نیز سعی خود را می کنند و درک اینکه همه ما در معرض عدم امنیتها و شکستهای مشابه ای هستیم وهمه برای آینده خود رؤیاهایی داریم ، باعث بروز احساس و داشتن رابطه ای قوی با دیگران می شود . حال نیاز است که ما فروتنی را در خود تشخیص دهیم و کشف کنیم که فروتنی چگونه در زندگی روزمره ما بروز می کند .

۱·کدامیک از رفتارهای من از آغاز بهبودیم تغییر کرده ؟ در چه جاها و شرایطی مسائل غلو شده دوباره به اندازه طبیعی خود بازگشته اند ، و کجا جزء و قسمتی سالم در خود کشف کرده ام ؟ جواب

۲·فروتنی چگونه بر بهبودی من تأثیر گذاشته ؟ جواب

۳ چگونه آگاهی از فروتنی خودم ، به من در کارکرد این قدم کمک می کند ؟ جواب

کارکرد قدمهای قبلی به ما کمک کرد تا رابطه ای با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم ، بوجود آوریم . اجر اینکار در فرآیند قدم هفت به بهترین نحو به ما خواهد رسید . در قدم دو ، برای اولین بار ، به این مسئله فکر کردیم که یک نیروی برتر می تواند به ما کمک کند تا از اعتیادمان بهبود یابیم . از آنجا به قدم سوم رفتیم و تصمیم گرفتیم که به نیروی برتر اعتماد کنیم و زندگی و اراده خود را به او بسپاریم . ما از این نیرو بارها کمک خواسته ایم تا بتوانیم قدم چهار خود را تکمیل کنیم ، در قدم پنجم خصوصی ترین و پوشیده ترین مسائل زندگیمان را با این نیرو در میان گذاشتیم . در قدم شش کشف کردیم که خداوند به آنگونه که اورا درک می کنیم به غیر از پاک نگهداشتن ما ، قادر به انجام خیلی کارهای دیگر می باشد .

۴· درک من از نیروی برتر ، چگونه در قدمهای قبلی رشد کرده ؟ رابطه من چگونه با نیروی برتر توسعه یافته ؟ جواب

۵·کارکرد قدمهای قبلی ، چگونه به من کمک کرد تا برای انجام قدم هفت آماده شوم ؟ جواب

درخواست برای رفع شدن کمبودهایمان

چگونه می توانیم از خداوند با آنگونه که او را درک می کنیم ، درخواست نمائیم تا کمبودهایمان را برطرف سازد ؟ جواب به احتمال قوی بستگی به نوع درک ما از خداوند دارد . راهها و طریقه های مختلف و متنوعی برای درک خداوند وجود دارد . آنقدر متنوع که امکان ذکر چند مثال از اینکه چگونه مسیر روحانی هر عضو بر روی کارکرد قدم هفت او تأثیر گذاشته را برای ما ناممکن می سازد و فقط به این بسنده می کنیم که بگوئیم ، نحوه کارکرد قدمها ، انعکاس دهنده مسیر روحانی است که ما طی می کنیم . به عنوان یک فرد ، ما ممکن است تشریفاتی خاص یا روشنی را به عنوان عادت برگزینیم تا از نیروی برترما ن درخواست کنیم که کمبودهای ما را مرتفع سازد . که در این کتاب ما اسم این عمل را دعا می گذاریم . لغت دعا در انجمن ما ، به طور گسترده به معنی راهی جهت برقراری رابطه با نیروی برتر ، پذیرفته شده است و نحوه درخواست ما در نفس لغت فروتنی نهفته است . ما باید از صادق ترین و روحانی ترین قسمت وجود خود درخواست کنیم که کمبودهای ما برطرف شوند .

۶·من چگونه از خداوند به آنگونه که او را درک می کنم ، درخواست خواهم کرد کمبودهای مرا برطرف کند ؟ جواب

۷· آیا معتادان در حال بهبود دیگری ، می توانند به من کمک کنند تا راهی مناسب برای درخواست پیدا کنم ؟ آیا از آنها خواسته ام که تجربه ، نیرو و  امیدشان را با من به مشارکت بگذارند ؟ آیا از راهنمای خود درخواست کمک کرده اند ؟ جواب

مانند دیگر اصول برنامه ما فقط یکبار درخواست نمی کنیم که کمبودهایمان برطرف شوند ، بلکه اینکار را بارها و بارها در طول زندگی انجام می دهیم . هیچیک از کارهایی که در این مقطع انجام می دهیم به معنی این نیست که تا آخر باید به همین روش از کارکرد قدم هفتم ارائه دهیم .  

از راه کنار رفتن

اکثر ما احتمالاً تشخیص می دهیم که در این قدم کاری بیشتر از فقط دعا کردن برای برطرف شدن کمبودهایمان ، لازم است . ما نیاز است تا اقدامی جهت دعوت از خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم ، انجام دهیم تا او در زندگی ما تأثیر بگذارد . ما نمی توانیم از خداوند درخواست کنیم که کمبودی را در ما برطرف کند ، اما در همان حال با تمام قوا به آن بچسبیم . هرچه بیشتر از خداوند فاصله بگیریم کمتر حضور او را در زندگی خود احساس می کنیم . ما باید آگاهی را که در مورد خود در قدم ششم پیدا کردیم ، حفظ کنیم و این علم را که خداوند در زندگی ما کار می کند به آن بیفزائیم .

۸·اصل روحانی تسلیم را چگونه می توان برای از سرراه خداوند کنار رفتن به کار بست ، تا او بتواند در زندگی ما تأثیر گذارد ؟ جواب

۹·منافع اینکه اجازه دهم خداوند در زندگی من کار کند ، چیست ؟ جواب

۱۰·درمورد اینکه یک نیروی برتر ا ز من مراقبت می کند ، و بر زندگی من اثر می گذارد ، چه احساسی دارم ؟جواب

اصول روحانی

در قدم هفتم ، ما بر روی تسلیم ، اعتماد و ایمان ، صبر و فروتنی تمرکز می کنیم . در قدم هفتم ، ما تسلیم خود را عمیقتر می نمائیم . کاری را که در قدم یک با تشخیص اعتیادمان شروع کردیم با تشخیص کمبودهایی که اعتیاد ما به همراه دارد ، کامل تر می شود . ما همچنین تسلیم قدم دوم را عمیقتر می کنیم . ما به این باور می رسیم که نیروی برترمان از اینکه فقط به ما کمک کند پاک بمانیم ، می تواند بای مان انجام دهد . ما به این نیروی برتر برای کمک جهت رهایی از کمبودهایمان نیز چشم امید داریم. هر قدر که زمان بگذرد اعتماد ما به نیروی برتر و فرایند بهبودی بیشتر و بیشتر می شود .

۱۱· آیا عجز خود را در برابر کمبودهایم در کنار عچزم در برابر اعتیاد پذیرفته ام ؟ توضیح دهید . جواب

۱۲· تسلیم چگونه عمیقتر شده ؟ جواب

اصول روحانی اعتماد ایمان در مرکز قدم هفتم قرار دارند . ما باید به نیروی برترمان به اندازه کافی اطمینان داشته باشیم که نیروی برترمان کاری برای آنها خواهد کرد وگرنه چگونه می توانیم با ایمان از او درخواست کنیم که آنها را برطزف سازد ؟ ما باید از قضاوت در این مورد که خداوند چگونه نواقص ما را برطرف خواهد کرد اجتناب کنیم . خیلی سخت نیست که ببینیم این نوع طرزفکر به کجا خواهد شد . اگر آن مدت زمانی را که انتخاب کرده ایم و با خود قرار گذاشته ایم بگذرد و ببینیم که هنوز بعضی از نواقص شخصیتی ما برطزف نشده اند در عوض یاید بر روی کارهایی که لازم است انجام دهیم تمرکز کنیم . کارهایی مانند : درخواست فرئتنانه ف تمرین کردن اصول روحانی ، و از سر راه خداوند کنار رفتن ،نتیجه کارکرد قدم هفتم ممکن است فوری قابل لمس نباشد ، اما به وقتش این اتفاق خواهد فتاد .

۱۳· آیا باور دارم که نیروی برتر من کمبودهای مرا بطرف می کند با مرا از شر اینکه به اجبار از روی آنها عمل کنم رهایی خواهد بخشید ؟ آیا باور دارم در نتیجه کارکرد این قدم به انسان برتری تبدیل خواهد شد ؟جواب

۱۴· چگونه ایمان من به خداوند که او را درک می کنم در نتیجه کارکرد این قدم قویتر می شود ؟ جواب

اعتماد وایمان به تنهایی هرگز برای کارکرد این قدم کافی نخواهد بود . نیاز است که ما صبر و حوصله را تمرین کنیم . حتی اگر مدتها از زمانی که درخواست کرده ایم تا کمبودهایمان برطرف شوند می گذرد ، باز هم باید صبر داشته باشیم . در واقع ممکن است بی حوصلگی یکی از نواقص ما باشد . ما می توانیم به زمانی که نیاز است تا صبر کنیم به عنوان یک هدیه و نعمت نگاه کنیم – چون این مدت زمان به ما اجازه می دهد تا اصل روحانی صبر را تمرین کنیم . بهرحال یکی از مطمئن ترین راه ها برای پیشرفت این است که بر موانعی که بر سر راه رشد روحانی قرار می گیرند فائق آییم .

۱۵·اخیراًچه فرصت هایی جهت رشد برای من بوجود آمده اند ؟ ار آنها چگونه بهره بردم ؟ جواب

نهایتاًما باید آگاهی خود را نسبت به اصل روحانی فروتنی بیش از هر چیز دیگری در این قدم حفظ کنیم . راه آسان برای اینکه تشخیص دهیم که آیا این قدم را با فروتنی انجام می دهیم یا نه ، این است که سؤالات زیر را پاسخ دهیم .

۱۶·آیا باور دارم که فقط نیروی برتر می تواند کمبودهای مرا برطرف کند؟ یا سعی کرده ام خودم نیز آنها را برطرف کنم ؟جواب

۱۷·آیا از اینکه کمبودهای من بلافاصله بعد از درخواستم برطرف نشده اند دچار بی حوصلگی شده ام ؟ یا اینکه اطمینان داردم هر وقت که خدا بخواهد انها را برطرف خواهند کرد ؟جواب

۱۸·آیا حس تناسب وتعادل من ،اخیراً بهم خورده است ؟ آیا خود را تواناتر و زرنگتر از آن چیزی که هستم ،تصور می کنم ؟جواب

 حرکت به جلو

 در این برهه از زمان ممکن است که ندانیم چگونه احساسی باید داشته باشیم . ما از خداوند به آنگونه که اورا درک می کنیم درخواست کرده ایم که کمبودهای ما را برطرف کند . و با ایمان ، اصول برنامه را به بهترین شکلی که می توانستیم تمرین کرده ایم ، اما ممکن است که ببینیم هنوز با نواقص خود دست به گریبان هستیم و اغلب بدون اینکه فرصت فکر کردن داشته باشیم از روی انها عمل می کنیم . بطور حتم ، ما دیگر در حال مصرف نیستسم و شرایط زندگی مان بهتر شده و شاید روابط مان با دیگران باثبات تر گردیده ، اما ایا تغییر کرده ایم ؟ آیا انسان بهتری شده ایم؟ به موقع درک خواهیم کرد که خداوند بر زندگی ما تأثیر گذاشته است . حتی ممکن است ما بلوغ روحانیتی خاص درروبر شدن با شرایطی مشابه شرایط قدیم از خود نشان دهیم که باعث بهت و تعجت مان گردد . یک روز متوجه خواهیم شد به همان اندازه که اصول روحانی اوایل برایمان نا آشنا بودند حال بعضی از رفتارهای غلط گذشته برای ما غریبه شده اند . بعد از این اوهام تازه ، ما ممکن است به فکر دورانی بیفتیم که تازه به جلسات معتادان گمنام  پیوسته بودیم و ببینیم که دیگر شباهتی به آن شخص نداریم .

۱۹·آیا مواقعی بوده که بتوانیم از عمل از روی نواقص خود اجتناب کنم و به جای آن یک اصل روحانی تمرین نمایم ؟ ایا اینان را بعنوان عمل و تأثیر خداوند بر زندگیم تشخیص می دهم ؟ جواب

۲۰·کدام یک از کمبودهای من در زندگی برطرف شده اند یا از قدرتشان کاسته شده ؟ جواب

۲۱·چرا قدم هفتم احساس آرامش را پرورش می دهد ؟جواب

ما زندگی روحانی تری  را شروع می کنیم . از این فکر که چه چیز از دنیا یا حتی بهبودی گیرمان می آید دست برمی داریم و بدنبال راهی می گردیم که اعانه و بخشش کنیم . کارهایی را که برای تقویت و تغذیه روح خود انجام می دهیم ، برایمان بصورت عادت در خواهند آمد و حتی مشتاق به انجام آنها خواهیم شد . درمی یابیم که در شرایط مختلف زندگی حق انتخاب داریم . از گله کردن در مورد ناملایمات زندگی ، گردن خود را با وقار برافراشته و درستکاری خود را حفظ کنیم . هر قدر که با خود و نفس روحانی مان راحت تر می شویم اشتیاق ما برای ترمیم روابطمان نیز افزایش می یابد . ما فرآیند قدم هشت را شروع می کنیم .

نوشته شده در شنبه 1389/03/01ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم هشتم بصورت متن وصوت

قدم هشت

ما فهرستی از تمام کسانی که به آنها صدمه زده بودیم تهیه کرده و خواستار جبران خسارت از تمام آنها شدیم  

تا اینجا ، قدمها بیشتر بر روی خودمان و رابطه ما با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم متمرکز بودند . با اغاز قدم هشتم ما دیگران را نیز وارد فرآیند التیام می نماییم – افرادی که به انها بواسطه اعتیادمان صدمه رسانده ایم – کسانی که قصد داشتیم به آنها اسیب برسانیم – اشخاصی که تصادفاً به انها صدمه زذه ایم – اشخاصی که دیگر در زندگی ما وجود ندارند و افرادی که قرار است تا اخر عمر با آنها رابطه نزدیک داشته باشیم . قدم هشتم در رابطه با تشخیص صدماتی است که باعث شده ایم . فرقی هم نمی کند که ما بواسطه خشم – بی دقتی – و یا ترس باعث انها شده باشیم . و مهم نیست که رفتارهای ما براساس خود خواهی – تکبر – ناصادقی و یا هر نقص اخلاقی دیگر بوده اند یا نه . حتی مهم نیست که ما قصد صدمه زدن داشتایم یا خیر . هر نوع صدمه و آسیبی که رسانه باشیم موضوع قدم هشتم خواهد بود . ممکن است دریابیم که بعضی از صدماتی که رسانده ایم نمی توانیم جبران کنیم . ممکن است که ما خود مستقیماً نتوانیم خسارت را جبران کنیم یا ممکن است بعداً بفهمیم که مسئول چیزی که در فهرست خود نوشته ایم نیستیم . راهنمای ما قبل از اینکه به قدم نهم برویم ، جهت تشخیص این موارد به ما کمک خواهد کرد . در حال حاضر وظیفه ما این است که تشخیص دهیم به چه کسانی صدمه زده ایم ، آن صدمات چه بوده اند ، و اینکه تمایل پیدا کنیم که آنها را جبران کنیم . طبیعی است که در حین کارکرد دم هشتم ، به فکر این باشیم که در قدم نهم چگونه می توانیم جبران خسارت کنیم . افکاری که در مورد جبران خسارت داریم ، مطمئناً بر روی کارکرد این قدم تأثیر خواهد گذاشت . ممکن است لازم باشد که برخی از سوءتفاهمات معمول را قبل از نوشتن فهرست مان ، از سر راه برداریم . خیلی عالی است که ما قبل از شروع به مرمت روابطمان با بعضی از افراد کرده ایم . احتمالاً خانواده ما از اینکه دیگر مواد مخدر مصرف نمی کنیم بسیار شاد هستند . بعضی از صدمات آشکاری که ما بر دیگران تحمیل می کردیم به محض قطع مصرف مان پایان یافته اند . اگر توانسته باشیم که شغل خود را حفظ کنیم یا به تحصیلات خود ادامه دهیم ، احتمالاً در حال حاضر در این مکانها خیلی بهتر عمل می نماییم . ما دیگر به همکاران ، صاحب کار ، همکلاس و یا استادان خود آسیب نمی رسانیم . اما آیا این کافی است ؟ ما احتمالاً در جلسات از دیگران شنیده ایم که جبران خسارت به معنی تغییر کردن است و نه به معنی معذرت خواهی تنها – مسئله مهم این است که ما حالا با دیگران چگونه رفتار می کنیم . البته منظور این نیست که معذرت خواهی رسمی در جلسات معتادان گمنام  مرسوم نیست . بلکه جبران خسارت مستقیم و رو در رو ابزاری قدرتمند جهت رشد روحانی خودمان و همینطور آسایش خیال کسانی است که مدتها منتظر ان بوده اند . چیزی که اعضاء ما برآن اصرار دارند این است که نمی توانیم فقط یک معذرت خواهی خشک وخالی و ناقص بکنیم و بلافاصله همان کاری را که باعث صدمه شده بود را تکرار نمایم . بعضی از ما در این مرحله ممکن است احساس کسالت نماییم ، بخصوص اگر راهنمای مان در هفت قدم اول ما را مجبور به نوشتن مبسوط و زیادی کرده باشد . در قدم چهار ما از رفتارهای خود ترازنامه گرفتیم و در قدم شش نواقص اخلاقی خود را لیست کردیم و حال باید همان شرایط را با زاویه ای دیکر بررسی کنیم . پس از اتمام کارکرد قدماه ف ممکن است بنظر آید که ما زندگی و اعتیادمان را از کلیه راههای ممکن برسی کرده ایم و از خودمان بپرسیم که : ایا واقعاض همه این کارها لازم است ؟ ایا با بارها و بارها مرور یک مسئله ، در حال تنبیه خودمان نیستیم ؟ نه اینطور نیست . قدم هشتم آغاز فرآیندی است که به ما اجازه می دهد تا خود را با دیگران مساوی احساس کنیم . بجای احساس گناه و خجالت ، . بجای احساس اینکه همیشه از دیگران کمتر هستیم ، قادر خواهیم بود که در چشم دیگران نگاه کنیم . دیگر نیاز نیست که از کسی اجتناب کنیم . دیگر لازم نیست از کسی بترسیم که بخاطر اعمال یا غفلت در انجام مسئولیتي ممکن است که گیر بیفتیم یا تنبیه شویم ما آزاد خواهیم شد .

۱· آیا به هیچ شکلی در کارکرد قدم هشتم مردد هستسم چرا؟

بعضی از ما به شکلی دیگر در این قدم افراط می کنیم : ما نمی توانیم صبر کنیم و می خواهیم هر چه سریعتر همه چیز را درست کنیم . غافل از اینکه ممکن است باعث صدمات جدیدی شویم . ما ناآگاه و غافل به پیش می رویم و نزد همسر و دوستان خود اعتراف می کنیم . خانواده خود را گرد می آوریم و آنها را مجبورمی کنیم که به داستان اعتیاد ما با همه جزئیات گوش دهند ، که ما با این کار خود بدترین ترسهای انها را تأئید می کنیم و نکاتی را که از شانس خوب ما تا آنروز نمی دانستند تعریف می کنیم . در عین هیجان زدگی برای فرزندان خود در مورد اینکه چگونه بیماری داریم که  مسئله آن نیستیم و چطور عاشق بهبودی خود هستیم ، و اینکه از این به بعد زندگی چقدر خوب خواهد بود ، صحبت می کنیم . و یادمان می رود که در گذشته چقدر به انها قولهای تو خالی داده ایم . ما یک روز سر زده وارد اتاق صاحب کار خود می شویم و به او اعلام می کنیم که معتاد هستیم و به او می گوییم که تا به حال از راههای خیلی زیرکانه مقدار زیاد پول از او اختلاس یا حیف و میل کرده ایم اما از این کار خود متأسفیم و دیگر آن کار را تکرار نمی کنیم . اگر چه ممکن است تجربه ما از شتاب در جبران خسارت به این شدت نباشد اما مطمئناً منظور متن فوق را درک می کنیم که : اگر سعی کنیم بدون مشورت با راهنمای خود و بدون طرح و برنامه جبران خسارت کنیم ، ممکن است باعث خسارت جدیدی بشویم .

۲·آیا نیاز به تأمل و مشورت با راهنمای خود را قبل از آغاز جبران خسارت ، تشخیص می دهم ؟ آیا در هیچ شرایطی بواسطه تعجیل وشتاب در جبران خسارت باعث بروز خسارات جدیدی شده ام ؟ آن شرایط چه بوده اند ؟

بعضی از ما ممکن است هنوز فکر کنیم که اصولاً انسان خوبی هستیم و اینکه هرگز به کسی جز خودمان صدمه نزده ایم . اگر واقعاً در مورد اینکه چه کسانی در فهرست جبران خسارت ما می گنجد ، گیج شده ایم ، یا بطور مبهم می دانیم که مثلاً خانواده ما باید در این فهرست باشد اما دلیلش برای مان روشن نیست ، احتمال اینکه مسئله ای را نادیده گرفته باشیم یا انکار ما خیلی قوی باشد ، زیاد است . بعضی مواقع ما قادر به دیدن واقعیت بعضی مسائل یا بعضی شرایط نیستیم ، حتی اگر سالها از بهبودی ما گذشته باشد . پیشنهادی که اکثر ما به آن عمل می کنیم آن است که : اگر فکر می کنیم به کسی جبران خسارت بدهکاریم ، اما شرایط و دلایل ان را بخاطر نمی اوریم ، به هر حال نام او را در لیست خود بنویسیم . بعضی اوقات دلیل و شرایط را بعداً به یاد می آوریم . ما باید در حال حاضر بهترین کاری را که از دستمان در رابطه با کارکرد این قدم بر می آید را انجام دهیم . با راهنمای خود تماس بگیریم و به کار بر روی بهبودی خود ادامه دهیم . به قول معروف (( الهامات تازه ای خواهد شد )) ما باید روشن بینی خود را حفظ کنیم تا هر زمان که اگاهی بوجود آمد ، بتوانیم آن را بپذیریم . در خاتمه باید گفت که اغلب ما کارکرد این قدم را عقب می اندازیم چون تمایل به جبران خسارت از یک دسته افراد را نداریم . زیرا یا از آنها رنجش داریم و یا حتی تصور تماس با آنها برایمان وحشت آور است . لازم است که ما این قدم را شروع کنیم و نام این افراد را حتی اگر مطمئن نباشیم که می توانیم از آنها جبران خسارت کنیم در فهرست خود بنویسم . اگر در مواردی جبران خسارت کار درست و بی خطری نباشد ، راهنمای مان به ما خواهد گفت که چه کاری باید انجا دهیم .

3· فهرست رنجش هایی که بر سر راه تمایل شما جهت جبران خسارت وجود دارند را بنویسید . 

4·آیا می توانم در حال حاضر از این رنجش ها رها شوم ؟ اگر نه آیا تمایل دارم که به هر حال نام این افراد را در فهرست خود بنویسم و بعداً نگران جبران خسارت از آنها باشم ؟ 

5·آیا کسی هست که من به او جبران خسارت بدهکار باشم ولی او تهدیدی برای سلامت یا امنیت من باشد ، یا مورد دیگری وجود داشته باشد که من نگران حال آن شخص باشم ؟ ترسهای من چیست ؟ 

کسانی که به آنها صدمه رسانیده ایم و چگونگی آن صدمات 

قبل از اینکه شروع به نوشتن فهرست خود بکنیم ، یک مفهوم دیگر وجود دارد که باید با آن آشنا شویم : و آن معنی صدمه در این قسمت است . لازم است که ما سعی کنیم تا همه راههایی که از طریق امکان صدمه رساندن وجود دارد درک کنیم ، تا فهرست ما کامل و دقیق باشد . بعضی از انواع صدمه رساندن واضح و اشکار است . برای مثال پول یا متعلقات یک شخص یا یک مکان را بدزدیم ف صدمه ای رسانده ایم کاملاً اشکار است . به اضافه اینکه اکثر ما می توانیم به راحتی تشخیص دهیم که مورد سود استفاده جسمی یا احساسی از طرف دیگران ، یک نوع صدمه رساندن است . در بعضی از شرایط ما مشکل برای تشخیص اینکه صدمه رسانده ایم نداریم ،  اما نمی توانیم تشخیص دهیم که دقیقاً به چه کسی صدمه زده ایم . برای مثال ، ما در امتحان مدرسه تقلب کرده ایم . ما از خودمان می پرسیم آیا به معلم صدمه زده ایم ؟ یا به همکلاسیهای مان ؟ یا به خودمان ؟ یا به شاگردانی که بعد از ما آمده اند و مجبور به پرداخت هرینه بی اعتمادی ان معلم نشأت گرفته از ناصادقی ما است می باشند ؟ جواب این است که همه این افراد صدمه دیده اند ، حتی شاید غیر مستقیم . همه این افراد باید در فهرست قدم ششم ما نوشته شوند . نهایتاً به عنوان عمیق تر صدمه می رسیم . این نوع صدمات احتمالاً مخربترین نوع صدمه می باشند ، چون آنها دقیقاً ضربه پذیرترین نقاط قلب انسانها را هدف قرار می دهند . برای مثال ، ما دوستی داشته ایم که رفاقت ما با او از سالها قبل شروع شده و ادامه داشته است . عواطف ، اعتماد و احساس تعلق ، همگی در این رقابت موجود بوده است . این رابطه همه برای دوست ما و هم برای خود ما اقعاً مهم بوده است . و بعد به یکباره و بدون هیچ توضیحی ، به دلیلی واقعی و یا تصورات باطل ، خود را از این رفاقت کنار کشیده و هیچ وقت اقدام به ترمیم یا تجدید آن نکرده ایم . از دست دادن یک دوست به اندازه کافی دردناک می باشد ، و ندانستن دلیل آن نیز دردش را مضاعف میکند . اما اکثر ما اینگونه صدمات را به دیگران تحمیل کرده ایم . ما به حس اعتماد ایشان لطمه زده ایم که ممکن است سالها طول بکشد که التیام یابد یا ترمیم شود . طرف دیگر قضیه آن است که ممکن است باعث شویم ان دوست خود را بخاطر پایان یافتن این رقابت سرزنش کند و احساس نماید که انسان دوست داشتنی نیست . در حالیکه حقیقت آن است که ما از این رابطه خسته شده بودیم و تنبلی مان می آمد آن را حفظ کنیم . راههای زیادی برای تحمیل صدمات احساسی وجود دارد ، به عنوان مثال : غفلت و اهمال ، کم محلی کردن ،  استثمار ، سوءاستفاده و تحقیر . در میان ما چه آن کسانی که احساس (( قربانی بودن )) می کنند و چه آنهایی که احساس می کنند(( انسانهای خوبی )) هستند ، ممکن است دریابند که بواسطه اینکه خود را همیشه بهتر از خود فرض می کرده اند و رفتاری داشته اند که انگار از لحلظ اخلاقی نسبت به همه برتر هستند ، باعث تحقیر دیگران شده اند . همچنین در میان ما کسانی که احساس توانا بودن و خود کفایی می کرده اند ، اگر به افرادی که قصد کمک و حمایت از ما را داشته اند اما این نیت خیرشان از طرف ما رد شده ؛ فکر کنند احتمالاً اسامی زیادی برای نوشتن در فهرست قدم هشتم پیدا خواند کرد .مشکل دیگری که به ان ، هنگام تهیه فهرست جبران خسارت برخوردیم ، انگیزه ناخودآگاه و اتوماتیک ما در تمرکز کردن برروی زمان قبل از قطع مصزف است . صداقت کامل در مورد خسارتی که در حین اعتیاد فعال به دیگران رسانده ایم ، به این دلیل که مواد مخدر مصرف می کردیم و انسانهای متفاوتی بودیم ، آسانتر است . اگر چه همه در دوران بهبودی نیز باعث خسارت و صدمه شده ایم ( آگاه و نا خوداگاه ) در واقع شاید ما به افرادی که در بهبودی ما هستند ( اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  ) نیز خسارت زده باشیم . بعنوان مثل : ممکن است در مورد انها غیبت کرده باشیم ، از آنها دوری کرده باشیم ، نسبت به دردهایشان بی تفاوت بوده باشیم ؛در در روابط راهنما و ره جوی آنها مداخله نموده باشیم ، سعی در کنترل رفتار رهجوی خود کرده باشیم ، در حق راهنمای خود نمک نشناسی کرده باشیم ، از سبد سنت هفتم پول دزدیده باشیم ، در بحث های خدماتی بواسطه مدت زمان پاکی خود از دیگران سوءاستفاده کرده یاشیم ، تازه واردی را از لحاظ جنسی استثمار کرده و از او بهره برده باشیم . اغلب ما برای قرار دادن اینگونه موارد در فهرست قدم ششم خیلی مشکل داریم چون حتی فکر این جبران خسارتها ما را ناراحت می کند . ما خود را قادر به داشتن رفتار معقولانه و خوبی در محیط انجمن جلسات معتادان گمنام  می دانیم ، و مطمئن هستیم که دیگران نیز از ما توقع بیشتری دارند . حقیقت این است که اعضاء دیگر جلسات معتادان گمنام  درک می کنند که ما در حال انجام چه کاری هستیم و ما را خواهند بخشید . اما در انتها باز هم یاد اوری می کنیم که ، فعلاً نیازی نیست که در مورد قدم نهم نگران باشیم .

 تهیه فهرست

 اولین مسئله این است که ما نمی توانیم فهرست مان را در خاطر خود نگه داریم . لازم است که ما اسم تک تک افراد و نوع خسارتی که به انها رسانده ایم را بر روی کاغذ بیاوریم . وقتی که این فهرست را بر روی کاغذ آوردیم دیگر مشکل است که کسی را فراموش کنیم یا در مورد جبران خسارتی که سعی می کردیم از آن اجتناب کنیم ، دوباره به مرحله انکار برگردیم . اگر به هر دلیلی نمی توانیم از کاغذ وقلم استفاده کنیم ، می شود ازضبط صوت یا هر روش دیگری که راهنمای ما موافق آن است کمک گرفت تا هر چه بهتر این قدم را انجام دهیم . زمانی که آماده شدیم تا فهرست خود را تهیه کنیم ، باید در گوشه ای بنشینیم ، همه چیز هایی که درباره خسارت مختلف آموخته ایم را مرور می کنیم ، و شروع به نوشتن نماییم .بعضی از اسامی فوراً به مغز ما خطور می کنند . بعضی دیگر ممکن است وقتی که انواع خسارتی که باعث شده ایم ، را مرور می کنیم به یادمان آیند . نیاز است که ما حتماً به قدم چهارم خود رجوع کنیم و تا آنجا که ممکن است از آن اطلاعلت کسب کنیم . ما باید همه اسامی و موقعیت هایی را که به فکرمان می رسند را بنویسیم ، حتی اگر تقریباً ( نه کاملاً ) مطمئن باشیم که راهنمای ما خواهد گفت که در آن مورد خاص نیازی به جبران خسارت نداریم . وقتی که فهرست خود را با راهنمایمان مرور می کنیم ، اگر بعضی از اسامی حذف گردند ، بهتر از آن است که مجبور باشیم به حافظه خود فشار آوریم بلکه اسامی کسانی که ممکن است از قلم افتاده باشند را به خاطر آوریم . ضمناً در مواقعی ممکن است از قلم افتاده باشند را به خاطر آوریم . ضمناً در مواقعی که در آن باعث صدمه و خسارت شده ایم اما نام افراد درگیر یادمان نیاید . می توانیم اقلاً آن واقعه را در فهرست خود بگنجانیم .اضافه کردن نام خودمان به این فهرست ، ممکن است باری بعضی از ما عجیب باشد . ممکن است در اوایل بهبودی به ما گفته باشند که جبران خسارات از خودمان ، یک فکر خود محورانه است ، و اینکه لازم است ما از فکر کردن دائم در مورد خود دست برداریم و به فکر کسانی که به آنها صدمه زده ایم باشیم . کل نظریه جبران خسارات از خودمان ممکن است گیج کننده باشد . بعضی از ما ممکن است فکر کنند که جبران خسارت از خود به معنی این است که چون پاک مانده ایم یا کار مهم دیگری انجام داده ایم ، به خودمان جایزه بدهیم . ما ممکن است این کار را با خریدن چیزی که از وسع ما خارج است و یا افراط در کاری اجباری ، انجام دهیم . در حقیقت ، راهی که می توانیم از آن طریق از خود جبران خسارت کنیم این است که از رفتار های غیر مسئولانه و مخرب خود دست برداریم . لازم است تا ما مواردی را که به واسته عدم توانایی در پذیرش مسئولیت های شخصی مان باعث خسارت به خود شده ایم و یا راه های متفاوت دیگری ک هاز آن طرسق برای خود مشکل درست کرده ایم (که این خود نوعی خسارت است) را شناسایی کینم . بعد وقتی که نام خود را به فهرستمان اضافه کنیم ، می توانیم خساراتی را که از لحاظ مادی ، سلامت ، احترام ، وغیره به خود زده ایم را بنویسیم. همچنين مورد احساس دیگری وجود دارد که اکثر ما با آن روبرو شده ایم : اگر به راهنمای خود خسارت زده ایم و از آن خبر نداشته باشد ، وقتی که لیست خود را با او مرور می کنیم از آن آگاه شود ، چه باید بکنیم ، در این شرایط باید با یک عضو دیگر که بهبودی او برای ما قابل احترام است ، و شاید حتی راهنمای ، راهنمایمان مشورت کنیم .

6· فهرست افرادی را که به آنها خسارت زده اید با ذکر نوع و طریق خسارت بنویسید .

تمایل داشتن

حال که فهرست خود را تهیه کرده ایم ، یا اسامی جدیدی به فهرستی که از آخرین کارکرد قدم هشتم نزد خود نگه داشته بودیم ، افزوده ایم ، وقت آن است که تمایل پیدا کنیم تا جبران خسارت نماییم . برای اینکه بتوانیم تمایل پیدا کنیم ، باید حداقل کمی در مورد اینکه جبران خسارت چه ملزوماتی دارد بدانیم . قبلاً در همین کتاب در مورد اینکه به بیش ار فقط تغییر رفتار دادن ، نیاز داریم ، صحبت کردیم . اما بعضی از ما ممکن است از اینکه اصلاً ظرفیت تغییر نداریم ، بترسیم . ما می خواهیم بی ریا و صادق باشیم . ما می خواهیم از تکرار رفتارهای گذشته خود اجتناب کنیم ، اما درمورد قولهای خود در گذشته فکر می کنیم و از خود می پرسیم که آیا امکان اینکه دوباره به همانگونه رفتارکنیم وجود ندارد ؟ وقت آن است که واقعاً بهبودی خود را باور کنیم . مهم نیست که چه مدت پاکی داریم ، یا مشغول جبران چه خسارتی هستیم ، ما باید ایمان داشته باشیم که خداوند به همانگونه که او را درک می کنیم به ما قدرت و توان تغییر را خواهد داد . در می یابیم که برای بعضی از جبران خسارتهایی که بدهکاریم ، به محض نوشتن فهرست ، تمایل پیدا می کنیم ، اما برای بعضی دیگر داشتن تمایل به این آسانی نخواهد بود .

7· چرا عذرخواهی تنها ، برای جبران خسارتی که زده ام ، کافی نخواهد بود ؟ 

8· چرا تغییر رفتار تنها ، برای جبران خسارتی که زده ام ، کافی نخواهد بود ؟

به ندرت اتفاق می افتد که ما جبران خسارت مالی نداشته باشیم ، چه به کسانی که از آنها دزدی کرده باشیم ، چه به کسانی که از آنها پول قرض کرده ایم و هرگز پس نداده ایم ، چه به مغازه ها و اماکن کسب ، چه به بانکها یا مؤسسات مالی . ما می دانیم که جبران خسارت از اینها به معنی محروم شدن از مبلغی پول است که ترجیح می دهیم برای خود نگه داریم . ممکن است مدتی طول بکشد تا ما قدر ، رهایی عمیقی که پس از خلاص شدن از شر اینگونه بدهکاریها احساس خواهیم کرد را بدانیم و به همین طریق قدر تمایل به جبران خسارت را . درخواست کمک از نیروی برتر جهت پیدا کردن تمایل برای جبران خسارت نیز به ما کمک خواهد کرد .

9· آیا خسارت مالی به کسی زده ام که نخواهم آن را جبران کنم ؟ اگر این خسارت را جبران کنم ، زندگی من به چه شکل خواهد بود ؟

· بعضی از جبران خسارت هایی که بدهکاریم ممکن است به اشخاصی باشد که آنها نیز به ما صدمه زده باشند . اینها معمولاً خسارتهایی هستند که ما بیشترین مشکل را جهت پیدا کردن تمایل به جبران آنها داریم . به نظر می رسد که هربار که ما به فکر جبران خسارت از آنها می افتیم ، آنقدر از آنچه که آنها با ما کرده اندعصبانی می شویم که بطور کل جبران خسارت کردن را فراموش می کنیم . اما لازمه بهبودی ما تمرین اصل روحانی بخشش می باشد . از طریق دعا و کمکهای جانبی دیگری که در دسترس ما هستند ، می توانیم در خود ظرفیت بخشش کسانی که به ما صدمه زده اند را بیابیم .

10·آیا به کسی جبران خسارت بدهکار هستم ، که او نیز به من صدمه زده باشد ؟ چه اقداماتی جهت پیدا کردن تمایل برای اینگونه جبران خسارت انجام داده ام ؟

ممکن است در فهرست ما موردی برای جبران خسارت وجود داشته باشد ، که فکر کنیم هرگز قادر به انجام آن نخواهیم بود . شاید عدم تمایل ما آنقدر زیاد باشد ، که حتی نخواهیم برای تمایل پیدا کردن دعا کنیم . ما ممکن است حتی نتوانیم تصور داشتن هیچ نوع رحم و شفت یا دلسوزی نسبت به بعضی از کسانی که به انها جبران خسارت بدهکاریم ، بکنیم . در اینگونه موارد ، باید بگذاریم که فعلاً این موارد در فهرستمان باقی بمانند . ما نباید حتماً تمام جبران خسارتهایی را که بدهکاریم در یک روز و یا مدت زمان خاصی انجام دهیم . بعضی از خسارات به زمان نیاز دارند تا تمایل جبران آنها در ما بوجود آید . هربار که به فهرست قدم هشتم خود نگاه می کنیم ، باید از خود بپرسیم که آیا هنوز تمایل به جبران اینگونه خسارت پیدا کرده ایم . اگرنه ، باید هر از چند گاهی این سؤال را از خود بکنیم ؟

اصول روحانی

در قدم هشتم ، ما برروی صداقت ، شهامت ، تمایل ، و ملاطفت تمرکز می کنیم . برای تمرین اصل صداقت در قدم هشتم ، نیاز است که ما از تجربه خود در قدمهای قبلی استفاده کنیم . ما به ذات و طبیعت مشکل خود – اعتیاد – اقرار کردیم ، و بر راه حل آن تأکید کردیم . این یک عمل از روی صداقت بود . ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم که این خود تمرینی برای صداقت تازه یافته ما بود . استخراج چگونگی دقیق خطاهایمان از لابلای عمق ضمیرمان نیز باعث عمیق تر شدن سطح صداقت ما گردید . به همین واسطه ما تجربه چگونگی تشخیص و جداسازی نقش خود از دیگران در مسائل را ، کسب کردیم ، و این ، همان سطح صداقتی است که ما در قدم هشتم به آن نیاز داریم . ما باید همه توجیهاتی را که در مورد خسارت زدنمان به دیگران می آوردیم ، مانند رنجش داشتن ، سرزنش دیگران ، باور اینکه ما قربانی بی گناهی بودیم را فراموش کرده و خیلی ساده فهرستمان را کامل کنیم .

11·تشخیص چگونگی دقیق خطاهایمان ، به چه شکل در قدم هشتم برای ما ارزشمند است ؟ چرا ضروری است که نقش و مسئولیت من در مسائل برایم واضح و آشکار باشد ؟

12· چند مثال از صداقتی که در قدمهای قبلی تجربه کرده اید را بنویسید ؟ چگونه از آن تجارب در این قدم می توانید استفاده کنید .

جهت تمرین اصل شهامت در قدم هشتم ، ما باید خودمان را به مراقبت خداوند بسپاریم . ما نمی توانیم که فهرستمان را فقط به آن مواردی که فکر می کنیم نتیجه مطلوبی خواهد داشت ، محدود کنیم . باید باور داشته باشیم که نیروی برتر ما ، بردباری ، فروتنی ، اعتماد به نفس ، یا هر چیز دیگری که جهت جبران خسارت به آن نیاز داریم را به ما خواهد داد . چه لازم باشد که ما با کسی روبرو شویم که نمی دانیم با دیدن او چه احساس یا حالی به ما دست خواهد داد ، چه مجبور باشیم که پی آمد و نتیجه گناه یا جرمی را که در گذشته کرده ایم بپذیریم ، به هر حال به کمک نیروی برترمان قادر خواهیم بود با آن شرایط روبرو شویم .

13· چند مثال از شهامتی که در قدمهای قبلی تجربه کرده اید را بنویسید ؟ چگونه از آن تجارب در این قدم می توانید استفاده کنید .

قبلاً در این قدم در مورد تمایل زیاد صحبت کرده ایم ، به خصوص در مورد تمایل برای جبران خسارت . به هر حال ما به حداقلی از تمایل برای کار کردن این قدم نیاز داریم که هیچ ربطی هم به جبران خسارت ندارد . اول از همه ما به تمایل برای تهیه کردن فهرستمان نیاز داریم . علیرغم احساسی که ممکن است نسبت به اضافه کردن اسمی به فهرستمان داشته باشیم ، لازم است که تمایل پیدا کنیم این کار را انجام دهیم . همچنین نیاز است که تمایل داشته باشیم تا اصول روحانی دیگری که مربوط به این قدم هستند را تمرین کنیم .

14·آیا اسمی هست که من هنوز به فهرست خود اضافه نکرده باشم ؟ آیا تمایل دارم که اکنون اضافه کنم ؟ آیا فهرست من کامل است ؟

15· چه اقداماتی جهت افزایش تمایل خود انجام داده ام ؟ 

16· در مورد دعا کردن برای پیدا کردن تمایل چه احساسی دارم ؟

در این مرحله از بهبودی امکان دست یافتن به یک روحیه با ملاطفت و با شفقت وجود دارد . قبل از اینکه قدمهای قبلی را کار کنیم ، آنقدر با احساس رنجش ، سرزنش ، و تأسف به حال خود درگیر بودیم که نمی توانستیم به دیگران فکر کنیم . در حالیکه توانائی احساس یک انسان معمولی بودن را پیدا می کنیم ، در همان حال می توانیم تشخیص دهیم که دیگران نیز دارند بیشترین سعی خود را برای انسان بهتری بودن ، می کنند . ما می دانیم که به طور متناوب در معرض شک و تردید در مورد خود و احساس عدم امنیت هستیم . این مسئله در مورد دیگران نیز صدق می کند . ما می دانیم که خیلی از مواقع قبل از اینکه فکر کنیم ، حرف می زنیم . دیگران نیز همینطور . ما درک می کنیم که آنها نیز مثل ما از این حرکات خد پشیمان و متأسف می شوند . ما می دانیم که مستعد درک و تعبیر غلط از شرایط و اتفاقات ، و نشان دادن عکس العملهای افراطی یا تفریطی نسبت به آنها هستیم . درنتیجه ، امروز وقتی می بینیم کسی از روی نواقص شخصیتی خود عمل می کند ، بجای اینکه عصبانی یا خشمگین شویم با او همدلی و همدردی می کنیم ، برای اینکه می دانیم که چه چیز باعث اینگونه رفتار شده است . قلب ما وقتی که می بینیم با دیگران ، رؤیاها ، احساسات ، ترسها ، علائق ، و یا اشتباهات مشترکی داریم ، پر از رحم و بخشش می شود .

17·آیا احساس وصل بودن یا مربوط بودن به دیگران می کنم ؟ توضیح دهید . 

18·آیا احساس همدلی و ملاطفت برای دیگران دارم ؟ توضیح دهید .

حرکت به جلو

صحبت درباره تک تک موارد فهرست جبران خسارت با راهنمایمان ضروری است . مهم نیست که چه مدت است که پاک هستیم ، یا چقدر در جبران خسارت تجربه داریم . همه ما وقتی که به تنهایی بخواهیم این قدم راکار کنیم در معرض خطر قضاوت غلط کردن هستیم ، اما اغلب درمی یابیم که وقتی به مسائل از چشم دیگران نگاه می کنیم ، همه چیز واضح تر است . ما به بصیرت و تشویق راهنمای خود و نیز به بینش و امید او نیازمندیم . اعجاب آور است که یک صحبت ساده با راهنمایمان تا چه حد میتواند به ما دردست یافتن به نیرویی که در درون ما نهفته است ، کمک کند . وقتی که ما از شر مسائل تأثیرگذار و گمراه کننده رها شویم ، و به رشته محکم آرامش ، فروتنی ، و بخشش چنگ بیندازیم ، برای انجام قدم نهم آماده هستیم .

قابل توجه تمامی دوستان جواب سوالهای قدم هشت ونه در این چهار فایل توضیح داده شده است که آنها را برای دانلود به ترتیب قرار دادم

فایل اول

فایل دوم

فایل سوم

فایل چهارم

نوشته شده در شنبه 1389/03/01ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم نهم بصورت متن وصوت

قدم نه

 ما بطور مستقیم در هر جا که امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم ، مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان و یا دیگران لطمه بزند

ما ، در جلسات معتادان گمنام بارها و بارها شنیده ایم که قدمها هریک برای منظور خاصی نوشته شده اند : هر یک از قدمها آمادگی روحانی را که برای انجام قدم بعدی به آن نیاز است ، برای ما فراهم می کند . این مسئله در هیچ جای دیگر به اندازه قدم نهم ، واضح و آشکار نیست . ما هرگز و هرگز قادر نبودیم تابا افرادی که به آنها خسارت زده بودیم ، بنشینیم و مستقیماً از آنها جبران خسارت کنیم مگر به کمک آمادگی روحانی که در قدمهای قبلی کسب کرده ایم . اگر ما به محدودیتها و ناتوانیهای خود اقرار نکرده بودیم ، الآن پایگاه و بنیادی که به آن در هنگام جبران خسارت تکیه کنیم ، نداشتیم . اگر با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم رابطه برقرار نمی کردیم ، الآن ایمان و اعتمادی که به آن برای کارکرد قدم نه نیاز داریم را نداشتیم . اگر ما قدم چهارم و پنجم خود را انجام نداده بودیم ،احتمالاً هنوز در مورد مسئولیتهای شخصی خود گیج بودیم ، وحتی نمی دانستیم برای چه جبران خسارت می کنیم . اگر ما توسط کارکرد قدم ششم و هقتم به فروتنی دست نیافته بودیم ، احتمالاً در هنگام جبران خسارت حق به جانب و از روی خشم عمل می کردیم و باعث خسارات جدید می شدیم .تمایلی که ما بواسطه پذیرش مسئولیتهای شخصی مان کسب کرده ایم ، تهیه فهرست قدم هشتم را برای ما ممکن ساخت و نوشتن این فهرست به منزله آمادگی اجرایی برای کارکرد قدم نهم بود . آمادگی نهایی که ما در این قدم و قبل از شروع جبران خسارت به آن نیاز داریم ، تقویت صفاتی است که از قبل در ما موجود است . مقدار بصیرت ، خودآگاهی و بخششی که ما قادر هستیم در طی فرآیند جبران خسارت بکار بریم ، با تجربه ما از قدمهای قبلی و اندازه تلاشی که تمایل داریم تا برای بهبودی خود صرف کنیم ، رابطه مستقیم دارد .

۱· چگونه کارکرد هشت قدم قبلی ، مرا برای کارکرد قدم نهم آماده کرده است ؟

۲· صداقت چگونه به کارکرد این قدم کمک می کند ؟

۳·فروتنی چگونه به کارکرد این قدم کمک می کند ؟

جبران خسارت

قدم نهم ، قدمی نیست که بتوان آن را خیلی شسته و رفته و مرتب در یک چارچوب زمانی گنجاند . ما نمی توانیم که فهرست قدم هشتم خود را بنویسیم و پس از آن خیلی مصمم و ثابت قدم شروع به جبران خسارت کنیم ، و پس از هرموردی روی نام شخص مربوطه در فهرست خود خط بکشیم و بگوئیم که این مورد هم کامل شد ، انگار که داریم لیست خرید منزل را کامل می کنیم . در واقع ،  اکثر جبران خسارتهای ما هرگز کامل نمی شوند و تلاش ما باید در طول مدت بهبودیمان ادامه یابد . برای مثال : اگر به خانواده خود جبران خسارت بدهکار هستیم ، می توانیم که یک روز آنها را گرد هم آوریم و از آنها جبران خسارت کنیم و متعهد شویم که از آن پس رفتاری متفاوت با گذشته خواهیم داشت ، اما این پایان جبران خسارت ما نخواهد بود . ما باید تا آخر عمر اصول روحانی که باعث تغییر واقعی رفتار ما با دیگران را می شوند را تمرین کنیم .  هر روزی که ما تلاش کنیم از صدمه یا آزار رساندن به خانواده خود اجتناب  کنیم و سعی کنیم که رفتار مهربانانه ای با آنها داشته باشیم ، امروز به جبران خسارت از خانواده خود ادامه داده ایم . این مسئله حتی در مورد جبران خسارتهای مالی ، که پس از پرداخت بدهی به نظر کامل و تمام شده می آیند ، صدق می کند . زیرا لازمه زندگی کردن قدم نهم این است که سعی کنیم تا بدهی و قرضی که قادر به پرداخت آن نیستیم به بار نیاوریم . به این مسئله ، باید حتی عمیقتر نگاه کرد ، و انواع بدهیها و دیون را بررسی کرد . برای مثال : اینکه بارها و بارها از طرف دوستان به ما لطف و مرحمتی شود بدون اینکه ما سعی در جبران آنها کنیم ، یا از حوصله و تحمل کسانی که مسئولیتهای مشترک با آنها داریم ، سوءاستفاده کنیم و سهم عادلانه خود را انجام ندهیم که همگی نوعی دین و بدهی هستند و اجتناب از آنها در آینده قسمتی از فرآیند جبران خسارت کردن است ، و اهمیت آنها در فرآیند جبران خسارت کمتر از پرداخت بدهیهای گذشته نیست .

۴·   معنای (( جبران خسارت )) چیست ؟

۵· چرا جبران خسارت بیشتر از یک اظهار تأسف خشک و خالی می باشد ؟

۶· چگونه جبران خسارت ، یک تعهد نسبت به (( فرآیند مداوم تغییر )) است ؟

ترسها و توقعات

جبران خسارت همیشه هم یک کار دشوار و خسته کننده نیست . ما اغلب از تصور ترمیم یک رابطه قدیمی دچار هیجان نیز می شویم . ما ممکن است ببینیم که با خوشحالی منتظر تسکین و آرامشی هستیم که جبران خسارت به همراه خواهد داشت . اگرچه اکثر ما از بعضی جبران خسارتهایی که بدهکاریم ، ترس داریم ، ولی ممکن است از این بترسیم که اگر از لحاظ مالی جبران خسارت کنیم ، دیگر پولی برای خودمان باقی نمی ماند . ما ممکن است از طرد شدن ، یا انتقام جوئی طرف مقابل یا چیزهای دیگر بترسیم .اگر ما هرگز با قدم نهم تجربه ای نداشته ایم ، درواقع داریم به کار ناشناخته ای مبادرت می ورزیم . ما مطمئن نیستیم که درست قبل ، در حین ، و بعد از جبران خسارت چه احساسی خواهیم داشت . ممکن است در یک لحظه بیش از حد احساس اعتماد به نفس داشته باشیم و لحظه ای بعد فکر کنیم که کاملاً برای ادامه قدم نهم ناتوان هستیم . حال وقت آن رسیده است تا این موضوع بسیار مهم را درک کنیم که چیزهایی را که احساس می کنیم ، لزوماً واقعیت امر نیستند . صرف اینکه ما از چیزی ترس داشته باشیم ، به این  معنی نیست که آن مسئله واقعاً ترس آور است . از طرف دیگر احساس هیجان و خوشحالی هم نمی تواند نشانگر واقعیت جبران خسارت ما باشد . بهترین کار این است که توقعات خود در مورد اینکه طرف مقابل با جبران خسارت ما چگونه برخورد خواهد کرد ، را رها کنیم .

۷· چه ترسهایی از جبران خسارت کردن ، دارم ؟ آیا نگران هستم که کسی مرا طرد کند یا از من انتقام بگیرد ؟

۸·چگونهه در قدم نهم به تسلیم عمیقتری در برابر برنامه نیاز داریم ؟

۹·خسارت مالی چطور ؟ آیا ایمان دارم که خداوند به آنگونه که او را درک می کنم مطمئناًً مایحتاج مورد نیاز را در اختیار من قرار خواهد داد ، حتی اگر من در جبران خسارت از خودگذشتگی و ایثار داشته باشم ؟

فرق نمی کند که ما چه مدت است که پاک هستیم یا تا بحال چند بار قدمها را کار کرده ایم ، ما به طور حتم باز هم در اغاز مجدد یک قدم ترسها و توقعات خاص خود را داریم . این مورد خصوصاً اگر از قبل تجربه کارکرد قدمها را داشته باشیم ، صدق می کند . در واقع امکان اینکه در قدم نهم نوعی دلسردی در ما بوجود آورد ، زیاد است . برای مثال ، خیلی ها ممکن است در این قسمت ، درمورد تجربه گذشته خود از جبران خسارت فکر کنند که بعضی از آن موارداحتمالاً مثبت و مفید بوده . اگر از یکی از عزیزان خود که با آغوش باز رفتار آشتی جویانه ما را پذیرفته ، جبران خسارت کرده باشیم ، احتمالاً در نتیجه احساس امید و سپاسگزاری عمیقی به ما دست داده . ما امیدوار شده بودیم که رابطه ما با آن شخص بهتر و بهتر شود ، و سپاسگزار بوده ایم از اینکه بخشیده شده ایم و جبران خسارت ما مورد قبول واقع شده است . ممکن است باور کردن این مسئله که اینگونه تجارب می توانند در جبران خسارتهای بعدی به ضرر ما باشند ، قدری سخت باشد زیرا این تجارب می توانند باعث بشوند که ما باور کنیم که نتیجه تمام جبران خسارتهای ما باید به همان خوبی باشند ، و وقتی این اتفاق نیفتد ، احساس سرخوردگی و شکست خواهیم کرد یا ممکن است تشخیص دهیم که اینگونه جبران خسارتها نمی توانند ملاک و معیار باشند ، و به همین علت ، عدم اطمینام از دست یافتن به نتیجه دلخواه در بعضی موارد ، باعث شود تا بیمناک شویم و جبران خسارت را به تعویق اندازیم . اگر دریابیم در دام اینکه نتیجه جبران خسارتهای خود را حدس بزنیم ، گیرافتاده ایم ،بهتر ایت که یکبار دیگر هدف قدم نهم را بررسی و بر روی آن تمرکز کنیم . قدم نهم برای این است که راهی جهت اصلاح صدماتی که در گذشته باعث شده ایم در اختیار ما بگذارد . باید به خاطر داشته باشیم که جبرا ن خسارت دارای سه مفهوم اصلی و اولیه می باشد : عزم یا همان ثبات قدم ، ترمیم یا اصلاح ، جبران یا همان تلافی . عزم یا ثبات قدم ، اشاره به این موضوع دارد که جهت یافتن راه حلی برای مشکلمان باید از شر مسائلی که ما را قبلاً به ستوه آورده و آزارمان می دادند رها شویم . ترمیم یا اصلاح بر این دلالت دارد که چیزی که به آن صدمه زده ایم را به حالت و شرایط اولبه خود برگردانیم ، که می تواند یک رابطه و یا کیفیتی مانند اعتماد که در یک رابطه وجود داشته است را شامل گردد . یا شاید بتوانیم آبروی از دست رفته خود را بازگردانیم . جبران یا تلافی ، خیلی به ترمیم یا اصلاح نزدیک است اما در رابطه با قدم نهم به معنی برگرداندن چیزی- چه مادی ، چه معنوی به صاحب اصلی آن می باشد . راهنمای ما می تواند کمک کند تا در هریک از این مفاهیم کند و کاو کنیم یا به ماهیت واقعی جبران خسارت پی ببریم و بر روی کاری که قرار است انجام دهیم تمرکز کنیم . فقط از طریق طی نمودن این فرآیند است که ما می توانیم منافعی که قدم نهم به همراه می آورد را تشخیص دهیم . منافعی که اول از همه ممکن است از آن آگاه شویم ، احساس آزادی و عدم داشتن و خجابت است و ممکن است به مدت زمانی از بهبودی و چند تجربه از جبران خسارت نیاز داشته باشیم ، تاهدایای روحانی قدم نهم را نیز تشخیص دهیم : هدایایی مانند ، آگاهی مداومتری از احساسات دیگران و تأثیر رفتارهای ما برآنها ، احساس نشاط از اینکه توانسته ایم برروی یک زخم قدیمی مرهم گذاریم ، و توان اینکه افراد دور و بر خود را دوست داشته باشیم و بپذیریم .

۱۰·چه ترسها و توقعات دیگری در مورد جبران خسارت دارم ؟

۱۱·چرا مهم نیست که عکس العمل طرف مقابل به جبران خسارت من چه باشد ؟ این مسئله چه رابطه ای با هدف روحانی قدم نهم دارد ؟

۱۲·چگونه می توانم از معتادان در حال بهبودی دیگر ، راهنمایم ، و نیروی برترم به عنوان یک منبع قدرت د ر این فرآینداستفاده کنم ؟

جبران خسارت – مستقیم یا غیرمستقیم

 ما در جلسات معتادان گمنام تمایل داریم که جبران خسارت مستقیم و رو در رو را بهترین گزینه بدانیم ، که در واقع این قدم نیز می گوید در هر جا که امکان دارد ، این بهترین نوع جبرا ن خسارت است . اما جبران خسارت مستقیم تنها را ه ممکن نیست ، حتی در بعضی موارد می تواند بهترین انتخاب باشد . قبل از اینکه چند مثال بزنیم ، مهم است که توج داشته باشیم که اینها فقط مثال هستند این کتاب قرار نیست ، که جای راهنمای شما را بگیرد . که می تواند تک تک موارد جبران خسارت را با شما مرور کرده ،  تا به اتفاق بهترین تصمیم را بگیریم . بعضی شرایط پیچیده تر از آن هستند که در نگاه اول به نظر می آیند . ما ممکن است که در اول کار فکر کنیم که طریقه و راه حل واضح است ، اما باید همیشه وقت بیشتری برای تعمق بگذاریم . به عنوان مثال ، ممکن است موردی وجود داشته باشد که در آن فرد یا افرادی که به ایشان صدمه زده ایم ، از این امر آگاه نباشند ، . پی بردن به این مسئبه باعث وارد شدن خسارت جدیدی به آنها شود ما ممکن است دوستان ، نزدیکان ، یا صاحبکارانی داشته باشیم که در مورد اعتیاد ما آگاه نباشند . گفتن این مسئله ممکن است باعث خسارت یا صدمه به آنها شود . راهنمای ما کمک خواهد کرد تا انگیزه خود در مورد اعلام مسئله اعتیاد ما به دیگران پی ببریم . آیا آنها نیاز دارند که بدانند ؟ چه هدف یا نیت خیری را با  درمیان گذاشتن این اطلاعات دنبال می کنم ؟ این اطلاعات چه خسارت و صدماتی را می تواند باعث شود ؟ اما اگر مورد فوق توسط دزدیدن مقداری پول توسط ما پیچیده تر شده باشد چی ؟ و اگر شخص دیگری به جای ما در مظان اتهام قرار گرفته باشد چه طور ؟ آیا آن موقع لازم نیست که ما مسئله اعتیادمان را برملا کنیم ، وبه دزدی خود اقرار کنیم و پول را برگردانیم ؟احتمالاً ، اما شاید نه / الزم است که هر یک ازاین موارد به تنهایی مورد بررسی قرار گیرد . باز هم ، راهنمای ما می تواند کمک کند تا به بهترین شکل این موارد را حل وفصل کنیم . در صحبت های خود با راهنمایمان ، اگر روشن بین باشیم ، مطمئنا ً می توانیم درباره این شرایط به گونه ای فکر کنیم که هرگز قادر به انجام ان نبوده ایم . ما ممکن است دریابیم که ان چیزی گه در ابتدا بعنوان واضح ترین متد جبران خسارت می شناختیم ، آنقدر هم درست نبوده . اگر قبل از شروع به صحبت به راهنمایمان ، فهرستی از شرایط اینگونه جبران خسارتها ی مشکل تهیه کنیم ، تا هنگام بحث با راهنمایمان از آن استفاده کنیم ، کارمان خیلی راحتر خواهد شد .

۱۳· کدامیک از موارد در فهرست قدم هشتم من ، طبق مثالهای فوق پیچیده هستند ؟ آن موارد دقیقاً چه هستند ؟

یک مسئله ای که برای اکثر ما مشکل ساز است این است که جبران خسارتهای بدهکار هستیم که اگر انجام دهیم ، به احتمال قوی منجر به از دست دادن کارمان ، به زندان افتادن ، یا پی آمدهای جدی دیگری خواهد شد . برای مثال اگر بخاطر جرمی که در گذشته انجام داده ایم خود را به مقامات تحویل دهیم ، به احتمال قوی زندانی خواهیم شد . این مسئله چه اثری بر روی زندگی ما خواهد گذاشت ؟ آیا ممکن است که کار خود را از دست بدهیم ؟ ایا امنیت شخص دیگری غیر خود ما – مثلاً خانواده مان نیز به خطر خواهد افتاد ؟ از طرف دیگر اگر از دست قانون فراری هستیم و به یکباره و ناگهانی دستگیر شویم آن موقع این مسئله چگونه بر روی زندگی ما وخانواده مان تأثیر خواهد گذاشت ؟ در اینگونه شرایط احتمالاًبهترین کار مشورت ب یک حقوقدان و بررسی جوانب مختلف موضوع است . بهر حال لازم است ما پیامد رفتارمان را بپذیریم . اما باید بخاطر داشته باشیم که خانواده ما ممکن است به راحتی در این مقوله از قدم نهم که می گوید (( مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان یا دیگران لطمه بزند )) بگنجد . ما باید این شرایط را به دقت ارزیابی کنیم . با کمک راهنمای مان در می یابیم که چگونه جبران خسارت کنیم .

۱۴· ایا جبران خساراتی بدهکار هستم که انجام آن پیامدهای جدی داشته باشد ؟ انها چه هستند ؟

به غیر از امکان بیشتر لطمه زدن شرایط دیگری که ما در آن قادر به جبران خسارت مستقیم نیستیم این است که شخصی که به او جبران خسارت بدهکاریم مرده باشد . این مسئله در جلسات معتادان گمنام  بسیار عادی است تا جایی که اعضاء ما راه های جالب و خلاقانه ای برای اینگونه شرایط ابداع کرده اند . اعضاء ما حتی راههایی ابداع کرده اند که اینگونه جبران خسارتما ، ورائ این باشد که فقط از شر خجالت خود رها شویم . مثلاًبعضی ها کمکهای مالی به نام کسی که به او جبران خسارت بدهکارند ، اعانه می کنند . بعضی ها کارها و وظایفی که مورد توجه و علاقه ان شخص بوده را می پذیرند . بعضی ها برای فرزندانی که آن شخص از خود باقی گذاشته است تلافی و جبران می کنند که حتی خود این فرزندان نیز ممکن است در فهرست قدم هشتم این اشخاص باشند . رههای مختلفی که برای روبرو شدن با این نوع شرایط وجود دارند ف فقط توسط پندار و تمایل ما محدودیت پیدا می کنند . در اینگونه شرایط ، تأثیر جبران خسارت غیر مستقیم ممکن است باعث تعجب ما گردد . اکثر ما خواهان این هستیم که تا حد امکان با سر مزار شخص فوت شده رفتن یا حضور در اماکن معنوی دیگر و از طریق نوشتن نامه و یا یک صحبت ساده با روح و یاد آن شخص،جبران خسارت مستقیم کنیم . در نهایت نحوه برخورد ما به اینگونه شرایط ، توسط طبیعت و ذات خسارتی که زده ایم ، اعتقادات روحانی ما ، و البته راهنمای مان تعین می گردد .

۱۵·ایا جبران خسارت به شخصی که فوت کرده بدهکار هستم ؟ چه چیز خاصی در مورد آن شخص وجود دارد که ممکن است به من در نوع انتخاب جبران خسارت کمک کند ؟

تا اینجا ما بر روی اینکه لازم است تا قبل از اقدام، تک تک موارد جبران خسارت خود را با راهنمای مان بررسی کنیم ، تأکید فراوان کرده ایم . اگر چه این مسئله خیلی مهم است اما به این معنی نیست که باید تبدیل به یک ادمک مسخ و بی مغز شویم و بترسیم از اینکه برای خودمان فکر کنیم و یا عملی بدون اطلاع راهنمای خود انجام دهیم . اکثر ما این تجربه را داشته ایم که ناگهان با شخصی که از قدیم می شناختهایم روبرو شده ایم که می بایست در فهرست قدم هشتم ما گنجانده می شد . اما ما او را فراموش کرده بودیم . بعضی مواقع جبران خسارتی که به این افراد بدهکاریم آنقدر واضح و اشکار است که احمقانه خواهد بود اگر ما از این موقعیت و حسن تصادف استفاده نکنیم . یا بعضی اوقات ممکن است با شخصی روبرو شویم و از ایت ملاقات بدون اینکه دلیلش را بدانیم به ما احساس ناخوشایندی دست دهد . در اینصورت بهتر است که ما اول فرایند قدم چهار و پنج را در این رابطه طی کنیم تا مسئله برایمان واصح تر شود . بهرحال ما هیچ وفت نباید فهرست قدم هشتم را کامل و تمام شده فرض کنیم . احتمالاًما تا اخر عمر مجبوریم اسامی جدیدی به ان اضافه نماییم . افرادی که نمی توانیم انها را پیدا کنیم چطور ؟ ایا باید از آنها هم غیر مستقیم جبران خسارت کنیم ؟ احتمالا جواب مثبت است . اگرچه خیلی از اعضاء ما این تجربه را داشته اند که ناگهان در مکانی که اصلاًانتظار نداشته اند ، شخصی که فکر می کردند هرگز پیدا نخواهند کرد را دیده اند . در اینگونه تجارب ، ما مطمئناًبه این نتیجه می رسیم که خواست نیروی برتر باعث این اتفاق و حسن تصادف شده حتی اگر اینگونه هم نباشد ما نباید شانس جبران خسارت مستقیم را از دست بدهیم . شاید یخواهیم که صبر کنیم تا شخصی را که در فهرست جبران خسارت ما وجود دارد را پیدا کنیم . تا ان زمان باید به حداکثر تلاش برای پیدا کردنش ادامه دهیم و در همان حال باید سعی کنیم تا از وارد اوردن خسارتهای مشابه به دیگران اجتناب کنیم و تمایل خود را حفظ کنیم زمانی که جبران خسارت به واقع ممکن نباشد روحیه تمایل به جبران خسارت اغلب می تواند در خدمت هدف و منظور ما قرار گیرد . پس از در نظر گرفتن پیچیدگی های موجود در جبرا نخسارت غیر مستقیم ممکن است به نظر اید که جبران خسارت مستقیم آسانتر یا حداقل ساده تر است . ما به کسی خسارت زده ایم و حالا لازم است که از ائ معذرت بخواهیم و خسارتی را که زده ایم جبران کنیم . به همین سادگی ، اینطور نیست ؟ غالباً یا شاید هرگز اینطور نیست . همانطور که قبلاً گفتیم ، فرایند جبران خسارت ، آغاز و پایان مشخصی ندارد . بنوعی ما اغلب به محض اینکه پاک می شویم ، جبران خسارت را شروع کرده ایم . اکثر مواقع ما فوراًبعضی از رفتارهایمان را اصلاح وجبران می کنیم . این قسمت از فرایند جبران خسارت –که در آن خود را تغییر می دهیم خیلی فراتر و مدتها بعد از اینکه از کسی که به او خسارت زده ایم ، جبران خسارت مستقیم کردیم ، ادامه می یابد   

۱۶· کدام یک از رفتارهای من نیاز به اصلاح وجبران دارد ؟

· جبران خسارتهای مستقیم چطور ، انهایی که ما روبروی شخص مربوطه می نشینیم و مسئولیت خسارت که زده ایم می پذیریم و منتظر هر گونخ عکس العملی هستیم ؟ اینگوته جبران خسارتها لرزه بر اندام ما می اندازد . تصور می کنیم که روبرئی یکی از افرادی که در فهرست جبران خسارت مااست نشتها ایم و فروتنانه م از صمیم قلب به خسارتی که به او زده ایم اقرار می کنیم و به همان اندازه فروتنانه و صدقانه بهاو پیشنهادجبرن ان خسارت می کنیم . اما عکس العمل ان شخص این است که میگوید (( کاری که تو کرده ای وحشتناک است و قابل جبران نمی باشد )) یا می گوید ( فراموش کن من تورا هرگز نخواهم بخشید )) در حقیقت در شرایط فوق ، موقعیتی است که ما بیش از همه چیز از آن ترس داریم و می ترسیم که ایمان خودرا در این فرایند از دست بدهیم . ما با اعتماد به نیروی برتر خودمان و امکان بهبودی ریسک بزرگی کرده ایم . بدترین کابوس ما این است که خسارتی که زده ایم غیر قابل جبران باشد یا اینکه انسان آنچنان وحشتناکی باشیم که قابل بخشش نباشد . اینکه بدانیم خیلی از دیگر معتادان در حال بهبودی هنگام جبران خسارت نیز از همین نوع عکس العمل های منفی را تجربه کرده اند و این مسئله نه تنها باعث زمین خوردن انها نشده ؛بلکه به اندازه جبران خسارتی که با عشق و بخشش دریافت شده برایشان منافع روحانی داشته ف خود باعث ارامش ما می شود . در مواقعی که جبران خسارت ما با عکس العمل منفی طرف مقال روبرو می شود مکن است دریابیم که نیاز است تا اقداماتی مضاعف انجام دهیم تا احساس کنیم که به ثبات قدم لازم دست یافته و نایل شده ایم . در کتاب پایه ما گفته شده که (( تماس با شخصی که هنوز از سوء عمل و کار اشتباه ما در رنج است می تواند اشتباه یا حتی خطرناک باشد )) این کار همچنین کار بی حاصلی است بخصوص در رابطه با افراد خانواده یا دوستان نزدیک . تمس با افرادی که به انها صدمه زده یام قبل از اینکه زمان لازم برای سرد شدن سپری کرده باشند می تواند باعث شود که انها عکس العملی همراه با خشم و عصبانیت نشان دهند در صورتیکه اگر بعد از گذشت زمانی که با آنها تماس بکیریم عکس العمل متفاوتی خواهند داشت . اگر ما چنین تجربه ای داشته ایم ف شاید بهتر باشد تا مدت زمان صبر کنیم و بعد دوباره سعی نماییم . اگر چه ، بعضی مواقع هم فرقی نمی کند که ما چقد خالصانه و صادقانه جبران خسارت کرده باشیم ف باز هم شخص مقابل به هیچ وجه حاضرنیست که جبران خسارت ما را بپذیرد . اگر با چنین شرایطی روبرو شویم لازم است تا تشخیص دهیم که مسئولیت ما کجا خاتمه می یابد . اگر شخص مقابل می خواهد که کینه و دلخوری را تا اخر عمر با خود حمل کند بهترین کاری که ما می توانیم بکنیم این است که او را دعا کنیم و جبران خسارت خودمان را انجام شده و کامل بدانیم . اگر ما برای کنار امدن با چنین جبران خسارت مشکل داریم . راهنمای ما می تواند به ما کمک کند تا این شرایط را بپذیریم . شاید در بعضی شرایط بهتر باشد که  جبران مت غیر مستقیم باشد یا شاید احساس کنیم که جبران خسارت ما کامل تر خواهد بود اگر راه وروش دیگری برای ترمیم و جبران آن شرایط انتخاب کنیم . اما نه حاضر باشد به حرف ما گوش کند و نه پول ما را بخواهد . در این حالت مکن است ما بتوانیم کشکل را به این طریق حل کنیم که با معرفی مشتری به ان شرکت ف و یا برگشت دادن ان مبلغ به صورت گمنام ف جبران خسارت خود را انجام دهیم . لازم است بخاطر داشته باشیم که جبران خسارت بخشی از بهبودی شخصی ما می باشد . درست است که ما یان جبران خسارتها را انجام می دهیم چون در واقع انها را بدهکار هستیم . اما لازم است تا رشد روحانی که در فرآیند جبران خسارت تجربه کرده ایم را نیز تشخیص دهیم . اول از همه ما باید صدماتی را که زده ایم تشخیص دهیم و بپذیریم . همانگونه که در کتاب چگونگی عملکرد گفته شده (( تکان وشوک این کار ما را از خود مشغولی جدا خواهد ساخت . )) خود مشغولی ، خود محوری و ترسهای مربوط به آن اجزایی از بیماری ما هستند که بیشترین تأثیر منفی را برروحانبت ما می گذارند تخفیف و تقلیل ین اجزاءمطمئناًباعث می شود تا بهبودی ما رشد و نمو کند . دوم اینکه روبرو شدن مستقیم با شخصی که به او خسارت زده ایم و اقرار به آن ، علیرغم هرگونه عکس العملی که شخص مقابل نشان دهد ، قدمی بزرگ در سفر روحانی ما خواهد بود . اقدام به عملی که انجام آن نیاز به مقدار متنابهی از فروتنی دارد ، خود دلیلی برای این واقعیت است که ما در واقع قدری فروتنی پیدا کرده ایم . نهایتاً پس از انجام جبران خسارتهایمان ، احساس آزادی خواهیم کرد . ما دیگر تحت فشار کارهای نیمه تمام و احساس خجالت از صدماتی که زده ایم ، نخواهیم بود . آنها همه از بین خواهند رفت و روح ما اوج خواهد گرفت .

۱۷· آیا از لحاظ روحانی آماده انجام جبران خسارتهای مشکل و روبرو شدن با نتایج آن هستم ؟

۱۸· چه اقداماتی جهت آماده شدن خود انجام داده ام ؟

بخشش

 رشد روحانی که ما از طریق جبران خسارت مستقیم پیدا می کنیم ، اغلب به مقدار تلاش ما برای دست یافتن به آمادگی روحانی بستگی دارد . ما با رها کردن  باورهایی که ممکن است باعث شک و دودلی ما شوند یا مانع توانایی ما در انجام جبران خسارت همراه با فروتنی ، پذیرش ، و ایمان گردند ، شروع می کنیم . مسئله ای که برای اکثر ما مشکل ساز می باشد ، این است که ما اغلب به اشخاصی جبران خسارت بدهکاریم که آنها نیز به ما خسارت زده اند ، این ممکن است شامل پدر و مادر ، یا عضوی از خانواده که از ما سوءاستفاده کرده ، یا شامل دوستی که در حق ما نارفیقی کرده ، یا صاحبکاری که با ما عادلانه رفتار نکرده ، و .... گردد . در قدمهای قبلی ما تلاش فراوانی کرده ایم تا کارهایی که آنها در حق ما انجام داده اند را از کارهایی که ما درحق ایشان انجام داده ایم ، جدا کنیم . ما می دانیم که نقش ما در آن شرایط دقیقاً چه بوده است ، و می دانیم که چرا داریم جبران خسارت می کنیم . در حالیکه آماده می شویم تا جبران خسارت مستقیم و رو در روی را انجام دهیم ، لازم است که دقیقاً این مسئله برایمان واضح باشد که ما برای نقش خودمان در آن ماجرا جبران خسارت می کنیم . ما نباید از روی اجبار و ناگزیر بودن جبران خسارتهای ضمنی و دو پهلو انجام دهیم . ما مسئول رفع و رجوع هیچ چیز نیستیم . به خاطر داشتن این مسئله به ما کمک می کند تا در طول مدت انجام جبران خسارت هایمان بر روی هدف خود تمرکز کنیم و برای این مسئله که جبران خسارت ما با چه عکس العملی روبرو می شود یا اینکه اگر شخص مقابل هم به ما خسارت زده باشد ، آیا از ما جبران خسارت خواهد کرد یا نه ، اهمیتی قائل نشویم . اگرچه ، بعضی از مواقع خسارتی  که به ما زده شده آنقدر بزرگ است ، که شاید بهتر باشد ما جبران خسارت خود را بزای مدتی به تعویق اندازیم . برای مثال اکثر ما در دوران کودکی از لحاظ احساسی ، جسمی ، و یا جنسی مورد سوءاستفاده یکی از اقوام نزدیک خود قرار گرفته ایم . اگر چه ما نقشی در این ما جرا نداشته ایم و جبران خسارتی برای آن بدهکار نیستیم ، اما ممکن بعدها از همان شخص پول دزدیده باشیم و یا به او خسارت جسمی یا مالی زده باشیم . بنابراین برای آن دزدی ، صدمه جسمی ، و یا خرابکاری جبران خسارت بدهکاریم . سؤالی که اینجا مطرح می شود ، این نیست که آیا باید جبران خسارت بکنیم یا نه ، بلکه زمان و چگونگی جبران خسارت مطرح می شود ، ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا ما آماده شویم که جبران خسارت مناسبی انجام دهیم ، و این مسئله هیچ اشکالی ندارد . ما صبر می کنیم ، و به کار کردن با راهنمای خود ادامه می دهیم . لازم است قبل از اینکه از افراد جبران خسارت نمائیم ، سعی کنیم تا آنها را به خاطر صدمه ای که به ما زده اند ببخشیم . ما نمی خواهیم بنشینیم و از کسی جبران خسارت کنیم ، در حالیکه از دست او به شدت عصبانی هستیم . چون هر قدر هم که سعی کنیم تا این حالت را پنهان کنیم ، باز در رفتار ما تأثیر خواهد گذاشت و نمایان خواهد شد . تظاهر به بخشش و جبران خسارت نمی تواند مؤثر واقع شود . تفاوت زیادی بین موقعیتی که ما علیرغم میل و اراده خود صدمه دیده ایم ، با موقعیتی که ما در آن نقش داشته ایم و به واسطه آن صدمه دیده ایم ، وجود دارد . برای اکثر جبران خسارتهایی که از دست طرف مقابل بخاطر رفتار بدش عصبانی هستیم ، لازم است که از خود سؤال کنیم آیا کاری کرده ایم تا باعث شود آنها بدانگونه با ما رفتار کنند . برای مثال ، ممکن است ما از دست پدر و مادر خود خشمگین باشیم که اجازه نداده اند تا تعطیلات آخر هفته را خارج از منزل باشیم – مثلاً در گردهمائی جلسات معتادان گمنام شرکت کنیم اما وقتی بخاطر آوریم که چند بار قبلاًبه آنها در مورد خارج شدن از منزل دروغ گفته ایم و هر بار نشئه به خانه برگشته ایم ، آن وقت به آنها حق می دهیم که به ما اطمینان نداشته باشند و درک می کنیم که لازم است تا بیشتر صبر کنیم و سعی کنیم تا اعتماد آنها را جلب کنیم ، یا ممکن است خودخواه بوده ایم و بیشتر و بیشتر از دوستان خود دوری گزیده باشیم . بعد وقتی که به آنها نیاز داشته ایم در دسترس ما نبودند و به همین خاطر ما از آنها عصبانی هستیم و رنجش داریم . به یاد آوردن اینکه ما خود باعث غم و اندوه برای خود شده ایم به ما کمک می کند تا افرادی که باعث آزار ما شده اند را ببخشیم . طریق دیگری که ما می توانیم برای بخشش کسانی که به ما صدمه زده اند برگزینیم ، این است که از خود خارج شویم و به اینکه زندگی دیگران چگونه است فکر کنیم . شاید کسانی که به ما صدمه زده اند ، مشکلاتی داشته اند که باعث شده تا آنها نسبت به نیازهای دیگران حساسیت کمتری داشته باشند . شاید راهنمای ما به خاطر اینکه فرزندش در زندان بوده ، در هفته گذشته وقت نکرده تا جواب تلفن ما را بدهد شاید بهترین دوست ما بلافاصله بعد از طلاقش به ما گفته باشد که رابطه ما ناسالم است و باید قطع شود ، یا شاید صاحبکار ما به علت نگرانی جهت نداشتن پول کافی برای پرداخت حقوق ها ، از کار و زحمت ما تقدیر نکرده باشد . ما معمولاً وقتی که می فهمیم ، شخصی که از او رنجش داریم ، مشکل دردناکی داشته است ، احساس حقارت و کوچکی می کنیم . ممکن است که ما بتوانیم بخشنده تر و مهربانتر باشیم اگر از اول تصور ما از افراد این باشد که نیت آنها خیر است ، و اگرهم کسی با ما نامهربان است به این علت است که او خود درد و رنج زیادی دارد که باعث از مسیر واقعی خود خارج شود . اولین و مهمترین کار جهت پیدا کردن آمادگی روحانی لازم برای جبران خسارت ، این است که به منبع قدرت و عشق موجود در نیروی برتر خود چنگ اندازیم . تفکر در مورد بخشش خداوند مهربان برای ما در زمانهایی که باعث آزار دیگران شده ایم ، به ما کمک می کند تا با دیگران با بخشش و عشق بیشتری رفتار کنیم . استفاده از نیروی برتر به عنوان نیروی حمایت کننده باعث می شود تا احساسات و عکس العملهای منفی نسبت به جبران خسارتهای ما نتوانند امید را از ما بگیرند . ما می توانیم با دعا و مراقبه قبل از هر جبران خسارت تمرکز لازم را بدست آوریم .

۱۹· آیا جبران خسارت به کسانی که آنها هم به من صدمه زده اند ، بدهکار هستم ؟

۲۰· آیا همه آنها را بخشیده ام ، کدامیک را هنوز نبخشیده ام ؟ آیا همه راههای فوق را برای بدست آوردن احساس و روحیه بخشش گری امتحان نموده ام ؟ راهنمای من در این مورد چه می گوید ؟

جبران خسارت

 حال ما برای جبران خسارت کردن آماده هستیم . ما در مورد تک تک افراد و سازمانهایی که در فهرست قدم هشتم ما قرار دارند ، با راهنمای خود صحبت کرده ایم و برای جبران خسارت از هر یک از آنها طرح و برنامه داریم . ما با خداوند به آنگونه که او را درک می کنیم حرف زدیم ، و برای داشتن تمایل ، آرامش ، شهامت ، و دانش جهت انجام جبران خسارت هایمان دعا کردیم . حال لازم است که جبران خسارت هایمان را به سر انجام رسانیم . ما لازم است که به اصلاح رفتارهایمان ادامه دهیم ، و باید تعهداتمان را در قبال افرادی که در فهرست جبران خسارت ما قرار دارند ، رعایت کنیم . از اینجا کار سخت می شود . وقتی برای بار اول جبران خسارت می کنیم ، معمولاً احساس خواهیم کرد که می توانیم بر روی ابرهای آزادی شناور می شویم . ما از اینکه قسمت بزرگی از احساس ندامت و پشیمانی ما از بین رفته حال خوشی داریم و احساس نشاط و احترام به خود در ما افزایش یافته است . ما احساس می کنیم که آدم خوبی هستیم و با باقی انسانها برابریم . این اولین باری است که چنین احساسی داریم ، و این احساس آنقدر قوی است که به نظر می رسد بیش از حد توان و ظرفیت ما می باشد . ما نباید نگران باشیم . زیرا از شدت این احساس کاسته خواهد شد ، اگرچه تغییرات دائمی در احساسات ما رخ داده است . پس از اینکه شعله درخشان جبران خسارت اولیه فروکش کرد ، تازه مبارزه اصلی برای جبران خسارت آغاز می شود : در ادامه جبران خسارت ما ممکن است به مسئله ای مثل این بربخوریم که ، مثلاً به یک مؤسسه مالی بدهکاری داشته ایم که هنگام جبران خسارت قرار گذاشته ایم هرماه مبلغی به آنها برگردانیم ، اما حالا که یک سال از آن تاریخ گذشته احساس می کنیم که پرداخت ماهیانه این مبلغ از درآمدی که برایش زحمت بسیار می کشیم ، آنقدر هم از لحاظ روحانی ما را اقناع نمی کند ، بخصوص اگر قرار باشد ه این قسط ماهیانه چند سال دیگر طول بکشد . پرسیدن یک سؤال ساده از خود ، می تواند کمک کند تا ما به جبران خسارت خود ادامه دهیم : به چه اندازه می خواهیم که آزاد و رها باشیم ؟ ادامه بهبودی در تمام ابعاد و مفاهیم ، که شامل جبران خسارت نیز می شود ، باعث رشد روزانه رهایی و آزادی ما خواهد گردید .

۲۱·آیا جبران خسارتی دارم که جهت ادامه آن مشکل پیدا کرده  باشم ؟ چه کاری انجام می دهم که دوباره خود را نسبت به آن متعهد کنم ؟

جبران خسارت لزوماً یک فرآیند راحت و آرامش بخش نیست . قدمها برای این ساخته نشده اند که بدون هیچ رشدی موجب آرامش ، راحتی و خوشحالی ما شوند . احساس ضربه پذیر بودن ، ریسک ، و ترسی که همراه جبران خسارت می باشد ممکن است آنقدر باعث آزار ما شود که حتی فکر آن بتواند از تکرار رفتارهایی که ما را مجدداً به جبران خسارت می کنند جلوگیری کند . ما در جلسات معتادان گمنام می شنویم که می گویند (( اوضاع بهتر می شود . )) اینجا (( اوضاع )) در اصل یعنی خود ما ، که بهتر می شویم . ما انسانهای بهتری می شویم . تمایل ما برای انجام رفتارهای مخرب کمتر می شود ، چون دیگر از هزینه ای که غم و اندوه بشری ، چه برای خود ما و چه برای دیگران به همراه می آورد آگاه هستیم . آگاهی و توجه به دیگران و زندگی آنها جایگزین خودمحوری ما می شود . مهربانی جایگزین بی تفاوتی می شود . به جای خودخواه بودن ما شروع به از خودگذشتگی و ایثار می کنیم . بخشش و عفو جایگزین خشم و عصبانیت می شود . عشق و تحمل ما دیگر شامل حال خودمان نیز می شود . ما در قدم هشتم با بعضی از مسائل در رابطه با جبران خسارت از خودمان آشنا شدیم . حال وقت آن است که تشخیص دهیم تا کنون چگونه از خود جبران خسارت کرده ایم و شاید بتوانیم راههای جدید یا مسائل جدیدی برای ادامه اینکار پیداکنیم . ما از طریق قطع مصرف مواد مخد و شروع به کارکرد قدمها جبران خسارت از خودمان را به خاطر اعتیادمان آغز کرده ایم . فقط این دوکار هستند که می توانندتا حد زیادی صدمات روحی که به خود زده ایم را تسکین بخشند . اما ممکن است مجبور باشیم کارهای بیشتری انجام دهیم تا صدمات فکری وجسمی که به خود رده ایم جبران کنیم . راههای زیادی وجود دارند که ما می توانیم از آن طریق شروع به مراقبت از سلامت جسمی خود نمائیم . مانند رژیم گرفتن ، ورزش ، و معالجات پزشکی . براساس نیازها و افکارمان می توانیم هریک از این راهها را انتخاب کنیم .خساراتی را که از لحاظ فکری به خود زده ایم را می توانیم از این به بعد تا حدودی با کسب دانش انتخاب کنیم . بازگشت مجدد به مدرسه یا دانشگاه ، آموختن چیزهای جدید و غیره به ما کمک می کند تا سالها اهمال فکری و روحی خود را ترمیم کنیم .

·طرحها و برنامه های عاجل و آنی من برای جبران خسارت از خودم چه می باشد ؟ آیا اهداف بلند مدتی دارم که بتوان آن را به نوعی جبران خسارت از خود تعبیر کرد ؟ آنها چه هستند ؟ چه اقداماتی می توانم جهت تداوم آنها انجام دهم .

اصول روحانی

 در قدم نهم ما برروی فروتنی ، عشق و بخشش تمرکز می کنیم . فروتنی که ما دراین قدم بدست آورده ایم درنتیجه نگاه کامل ما به صدماتی که به دیگران زده ایم و پذیرش مسئولیتهایما ن در این رابطه ، حاصل شده است . ما به خود گفته ایم : ((  بله این کاری هست که انجام دادم و مسئول صدمه ای که زده ام و همینطور مسئول جبران آن هستم . )) ما ممکن است این آگاهی را از طریق این تجربه که کسی ناراحت و گریان به ما گفته که تا چه حد به او صدمه زده ایم ، بدست آورده ایم . یا ممکن است مشابه خسارتی که به دیگران زده ایم ، از طریق شخص دیگری به خودمان زده شود ، و این تجربه چنان تکان دهنده بود که باعث می شود تا عمیقتر به خسارتی که به دیگران زده ایم نگاه کنیم . یا اصلاًً ممکن است که فرآیند کارکرد قدمهای قبلی به اضافه تجربه ما از جبران خسارت باعث شود که ما افزایش فروتنی را تجربه کنیم .

۲۲· آیا مسئولیت خسارتی که زده ام و مسئولیت جبران آنها را پذیرفته ام ؟

۲۳·چه تجربیاتی باعث شد تاخساراتی که زده ام برای من واضحتر شوند ؟ این امر چگونه به افزایش فروتنی در من کمک کرد ؟

در قدم نه تمرین اصل روحانی عشق ورزیدن در ما آسان می شود . اگرچه م احتمالاً ای اصل را در سرتاسر بهبودی خود تمرین کرده ایم . تا اینجای کار ، ما خیلی از نظرات و احساسات مخرب خود را ازبین برده ایم و برای عشق در زندگی خود جا باز کرده ایم . در حالیکه از عشق اشباع می شویم ، احساس تعهد می کنیم که این عشق را توسط تقویت روابطمان ، روابط جدید ، و مشارکت ایثارگرانه بهبودی ، وقت ، منابع ،و مهمتر از همه وجود خود با کسانی که نیازمند هستند در میان بگذاریم .

۲۴· من چگونه به دیگران خدمت می کنم و از خود مایه می گذارم .

وقتی احساس بخشیده شدن را تجربه کنیم ، می توانیم ارزش بخشیدن دیگران را نیز درک کنیم . این باعث بوجود آمدن انگیزه در ما برای تمرین اصل روحانی بخشش ، تا سرحد امکان می شود . به رسمیت شناختن خودمان به عنوان یک انسان ، این ظرفیت را به ما می دهد تا دیگران را ببخشیم و دیگر مثل گذشته در حال قضاوت دائم نباشیم . شک و ظن ما نسبت به دیگران کم می شود و دیگر اگر شراطی طبق دلخواه و در کنترل ما نباشد ، اولین احساس ما این نخواهد بود که حتماً توطئه ای مخفیانه با انگیزه پست و خائنانه بر علیه ما در جریان است . ما از این مسئله آگاه می شویم که اصولاً نیت ما خیر است و اینکه این مورد در دیگران نیز صدق می کند . اگر کسی به ما خسارت بزند می دانیم که حمل کردن کینه و رنجش آن فقط باعث خواهد شد که آرامش و حال خوبمان را از بین ببریم . پس سعی می کنیم بدون تأخیر هر چه زودتر او را ببخشیم .

۲۵·   تمرین اصل روحانی بخشش برای من چه منافعی دارد ؟ چند مثال در موردشرایطی که طی آن این اصل روحانی را تمرین کرده اید بزنید .

۲۶· من خود را برای چه چیزهایی بخشیده ام ؟

حرکت به جلو

 اکثر ما دریافته ایم که تمرکز بر روی هر مورد جبران خسارت پس از انجام آن به ما کمک زیادی خواهد کرد . اکثر ما این کار از طریقن نوشتن احساس خود هنگام جبران خسارت و اینکه چه چیزهایی از این تجربه آموخته ایم انجام می دهیم .

۲۷· احساس من هنگام جبران خسارت چه بوده است ؟ چه چیزهایی آموختم ؟

به نطر می رسد که آزادی بهترین کلمه برای تعریف ماهیت قدم نه باشد . و این قدم در مجموع به ما رهایی از احساس خجالت و گناه ، تقلیل وسوسه و خود مشغولی ، و افزایش توانایی در ستایش محیط و مسائل اطراف را عطا می کن . ما دیگر کمتر از طرف خودمان و بواسطه اعمالمان تحلیل می رویم واز پای در می آئیم ، و می توانیم روابط کاملتر و پربارتری داشته باشیم . دیگر می توانیم در اتاقی مملو از آدم باشیم بدون اینکه سعی کنیم کل اتاق را کنترل کنیم و بر روی تمام صحبتهای آن اتاق تسلط داشته باشیم . ما دیگر گذشته خود ، بخصوص اعتیادمان را به عنوان یک دوره تاریک و سیاه که می خواهیم فراموش کنیم به حساب نمی آوریم ، بلکه به آن به چشم یک معدن طلا از تجربه ای که تمایل داریم آن را جهت کمک به بهبودی دیگران با ایشان در میان بگذاریم ، نگاه می کنیم . دیگر در زندگی به آن چیزهایی که نداریم فکر نمی کنیم و در عوض برای هدایایی که هرروز دریافت می کنیم سپاسگزار هستیم . ما می دانیم جهت حفظ این آزادی لازم است تا چیزهایی را که در قدمهای قبلی آموخته ایم به طور مداوم بکار گیریم . قدم ده ابزار لازم این کار را به ما خواهد داد .

نوشته شده در شنبه 1389/03/01ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط علی |
کارکرد قدم دهم بصورت متن وصوت

ما به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعاً به آن اقرار کردیم

از طرق کارکرد نه قدم قبلی ، زندگی ما به شکل هیجان انگیزی و ورای انتظارات اولیه ما ، تغییر کرده است . صداقت ، فروتنی ، و توجه به دیگران نزد ما بیشتر شده ، و ترس ، خودخواهی و رنجش ما تخفیف یافته است . اما ضمانتی وجود ندارد که تغییراتی حتی اینچنین عمق و ژرفت ، دائمی نیز باشند . چون ما بیماریی به نام اعتیاد داریم و همیشه امکان این وجود دارد که دوباره مثل گذشته شویم . بهبودی هزینه خاص خود را دارد ، مراقبت خاص ما را می طلبد . ما باید به انجام کارهایی که تاکنون برای بهبودی خود انجام داده ایم ، ادامه دهیم . ما باید به صادق بودن ادامه دهیم ، باید اعتماد و ایمان داشته باشیم ، باید به اعمال و عکس العمل هایمان توجه داشته باشیم ، و ارزیابی کنیم که آنها چگونه به نفع یا ضرر ما عمل می کنند . ما همچنین باید متوجه باشیم که اعمالمان بر دیگران چگونه تأثیر می گذارد و وقتی که تأثیر آنها منفی یا مضر است ، سریعاً نسبت به پذیرش مسئولیتمان و جبران صدمه ای که زده ایم اقدام کنیم . خلاصه اینکه باید به نوشتن ترازنامه شخصی خود ادامه دهیم و هرگاه دراشتباه بودیم سریعاً به آن اقرار کنیم .

همانطور که می بینید ، قدم دهم ما را به تکرار کارهایی که در قدمهای چهار تا نه انجام داده ایم وا می دارد ، اگرچه به شکلی کوتاهتر و خلاصه تر . شکل و نوعی که این کتاب پیشنهاد می کند درکل شامل اجزا یک ترازنامه شخصی می شود . بعضی از ما ممکن است ببینیم لازم است سؤالهای بیشتری بر روی مسائل خاصی که بر روی بهبودی شخصی ما تأثیر می گذارند را نیاز داریم به آنها توجه بیشتری کنیم را از جزوه شماره نه ، زندگی به روال برنامه بدست آوریم یا راهنمای ما ممکن در رابطه با این مسئله نظر خاصی داشته باشد . همانطور که قبلاً گفتیم این کتاب یک نقطه شروع است ، نه حرف اول و آخر در رابطه با قدمها .

·    چرا انجام قدم دهم یک ضرورت است ؟

·    هدف از ادامه ترازنامه شخصی چیست ؟

·   راهنمای من چگونه می تواند در این رابطه به من کمک کند ؟

 احساسات در مقابل اعمال

ما از قدم ده استفاده می کنیم تا اگاهی لازم نسبت به احساسات مان ، افکارمان و مهمتر از همه نسبت به اعمالمان را بدست اوریم و ان را حفظ کنیم . قبل از اینکه بخواهیم یک روش منظم برای نوشتن ترازنامه شخصی را اغاز کنیم . لازم است که درک کنیم چخ چیزی را می خواهیم ارزیابی کنیم . فایده چندانی ندارد که ما فهرستی از احساسات خود بنویسیم بدون اینکه انها را با اعمالی که باعث می شوند ، یا اعمالی که توسط آن احساسات جلویشان گرفته می شوند ، ربط دهیم . ما اغلب احساس خیلی بدی داریم اما رفتارمان بسیار خوب است ، یا بر عکس . برای مثال : یک عضو  NA وارد جلسه ای می شود و یک عضو دیگر از او می پرسد که حالت چطور است ؟ و او در جواب می گوید (( وحشتناک )) . واضح است که این عضو دارد در مورد احساس خود صحبت می کند . وگرنه امکان ندارد که در مورد عملی که در حال انجام ان است چنین نظری داشته باشد . در واقع عمل و رفتار او بسیار هم خوب است ، چون او به جلسه امده ، صادقانه احساسات خود را بیان کرده و برای کمک دست بسوی یک عضو دیگر دراز کرده است .

از طرف دیگر ممکن است در ظاهر خیلی هم خوب بنظر رسیم در حالیکه در حال افراط در انجام کارهایی انی و بدون فکر هستیم و از روی نواقص خود عمل می کنیم . معمولاً مدتی طول می کشد تا ما به خلاء حاصل از اینگونه زندگی کردن پی ببریم . ما از انجام کاری که میکند پاک بمانیم اجتناب کرده و در انجام کارهای انی و بدون فکر افراط می کنیم و سعی می کنیم راه فرار را انتخاب کنیم . ما می دانیم که این کار به کجا منتهی می شود . قدم دهم ما را نسبت به خودمان آگاه نگه می دارد تا گرفتار افراط و تفریط نشویم . ما نباید خود را بخاطر احساس بدمان محاکمه و تنبیه کنیم . در عوض می توانیم بر روی اعمال مثبت خود تمرکز کنیم . این کار ممکن است حتی کمک کند تا احساسات ما تغییر کنند و حال خوبی پیدا کنیم . اگاه ماندن از اعمالمان کمک می کند تا الگوها و رفتارهای مخرب خود را بل از اینکه فراموش شوند و در گوشه ای از وجود ما سنگر و موضع بگیرند تشخیص دهیم ف و در نهایت از مسائلی که می توانند واقعاً برای ما خوب باشند بسادگی و با احساس جزئی از سرخوشی بگذریم .

ما بعنوان معتاد انگیزه داریم که در مورد احساسات خود نیز قضاوت کنیم . می خواهیم هر چیز که در ما احساس بدی بوجود می آورد را سریعاً متوقف کنیم . ما اغلب این موضوع که اگر شرایط را بسنجیم ، احساسات ما هم کاملاًً عادی اند را فراموش می کنیم .

برای مثال ما با این مشکل روبرو هستیم که خیلی زود عصبانی می شویم و از احساسی که به ما دست می دهد خوشمان نمی اید . ما در مورد این احساس قضاوت می کنیم و به این نتیجه می رسیم که حق نداریم این چنین احساسی داشته باشیم . پس بیشترین تلاش خود را برای سرکوب کردن احساس عصبانیت انجام می دهیم . در صورتیکه ما تجاربی را تجربه کرده ایم که می تواند هر کسی را عصبانی کند . شاید با کسی رابطه داریم که دائم به ما بی احترامی می کند . شاید چند بار حق ما را برای ارتقاء و پیشرفت در محل کارمان نادیده گرفته و ضایع کرده باشند . عکس العمل ما در این شرایط خشم و عصبانیت است . در حق ما اجحاف شده و واضح است که عصبانی می شویم . حال زمانی رسیده که بهبودی ما می تواند ما را بجلو رانده و یطرف احساس احترام به خود سوق دهد و یا برعکس بیماران ما را به سمت ابری غلیظ از افسردگی و رنجش پایین کشد .

این مسئله رابطه مستقیم با عکس العمل ما درهنگام عصبانيت دارد . اگر فریاد بزنیم ، فحش دهیم ، و اشیاء را پرتاب کنیم ، امکان بهبود رابطه یا شرایط کاری را از بین برده ایم . اگر هیچ کاری نيز انجام ندهیم و احساس خشم و عصبانیت را در خود دفن کنیم ، فقط باعث افسرده شدن و رنجش پیدا کردن خود می شویم بدون اینکه شرایط یا روابط را تغییر داده و بهبود بخشیده باشیم. اما اگر رفتار مثبت و سازنده با هدف بهبود شرایط داشته باشیم، اوضاع ممکن است بهتر شود . حداقل اینکه بهتر می توانیم تشخیص دهیم که زمانش رسیده تا آن رابطه یا شرایط را رها و ترک کنیم و پس از آن نیز احساس تأسف و پشیمانی نکنیم .

بعضی مواقع تنها کاری که لازم است با احساسات خود انجام دهیم ، این است که فقط آنها را احساس و تجربه کنیم . برای مثال اگر کسی را از دست داده ایم ، مطمئناً احساس اندوه خواهیم کرد . این اندوه ممکن است برای مدت درازی با ما باشد . و فقط زمانی تخفیف یابد که ما به اندازه کافی اندو هگین و عزادار بوده باشیم . ما نمی توانیم به اندوه خود اجازه دهیم تا آنقدر بر روی ما تأثیر گذارد که دیگر قادر به ادامه زندگی عادی نباشیم ، اما می توانیم انتظار داشته باشیم که برروی ما تأثیر گذارد و ممکن است به راحتی حواسمان پرت شود و پریشان گردیم ، و یا برای شرکت در مراسم جشن و شادی مشکل داشته باشیم . ما لازم است تا بین انکار احساساتمان و یا غرق شدن در آن ، تعادل برقرار کنیم . ما نمی خواهیم که افراط یا تفریط کنیم . این مفهوم کاملاً ساده بنظر می رسد –حتی آنقدر ساده که بنظر می رسد نیازی به بیان ندارد اما اکثر اعضاء ما متفق القول هستند که به سالها بهبودی نیاز است تا بتوان در اکثر اوقات تعادل داشت .

بنابراین قدم دهم به ما آزادی می بخشد تا از طریق تشخیص تفاوت بین احساسات و اعمال خود ، احساسات مان را تجربه کنیم .

·آیا مواقعی وجود دارد که من در تشخیص تفاوت بین احساسات و اعمال خود گیج شوم ؟ توضیح دهید .  

درست و غلط 

قدم به ما می گوید که وقتی در اشتباه هستیم باید سریعاًبه آن اقرار کنیم . بنظر می رسد در این قدم فرض بر این است که ما آگاه هستیم که چه مواقعی در اشتباه می باشیم ، اما واقعیت این است اکثر ما از این امر آگاه نیستیم ، اقلاً نه خیلی فوری ما به تمرین مستمر در گرفتن ترازنامه شخصی نیاز داریم تا در تشخیص اشتباه خود خبره و حرفه ای شویم . بیایید با این مسئله روبرو شویم که همه ما وقتی که تازه بهبودی را شروع کرده بودیم برای مدتی با بای دنیا در تضاد بودیم . همانگونه که کتاب پایه می گوید (( مهارتهای ما در زندگی تا حد حیوانی نزول کرده بود))

ما نمی دانستیم که با دیگران چگونه درست ارتباط برقرار کنیم . ما در بهبودی شروع به یاد گرفتن کردیم ، اما در این فرآیند اشتباهات زیادی نیز مرتکب شدیم . اکثر ما این دوره را گذرانده ایم که در آن نسبت به ارزش هایی که در بهبودی درک کرده بودیم بسیار متعصب شده و این تعصب را نه تنها برای خود بلکه برای دیگران نیز اعمال می کردیم اصولی و درست است که با افرادی که رفتارشان غیر قابل پذیرش است ، برخورد کنیم . اما در واقع ، این رفتار خود ما بود که غیر قابل پذیرش بود . حق به جانب ، مغرور و قاطع بودیم . ما در اشتباه بودیم .

 یا بعضی از ما ، بعد از اینکه سالها نقش پادویی را بازی کرده بودیم که همگان آن را لگدکوب می کردند ، تصمیم گرفتیم که لازمه بهبودی این است که به اصطلاح حق خود را بگیریم . اما هیچکس حق نداشت که روز بدی داشته باشد و در نتیجه فراموش کند که ما برای او پیغام گذاشته ایم تا به ما تلفن کند . هیچکس اجازه نداشت تا حتی برای مدتی کوتاه از لحاظ احساسی و معنوی در دسترس ما نباشد . دراماکنی که آنجا ما کارهای روزمره خود را انجام می دادیم ، با عصبانیت خواهان خدمات رسانی بی عیب و نقص می شدیم . این کارها بیش از گرفتن حقمان بود . رفتار ما نابالغ و خصمانه بوده است . ما در اشتباه بودیم .

حتی اگر کسی به ما صدمه بزند ، امکان دارد در نهایت شخصی که اشتباه می کند ، ما باشیم . چگونه ؟ مثلاً ، راهنمای ما حرف خیلی آزاردهنده ای به ما می زند و ما به جا ی اینکه این مسئله را با خود راهنمایان مطرح کنیم ، آن را ظرف دو یا سه جلسه بعدی با ده ، دوازده نفر از دوستان خود مطرح نمائیم . هنوز یک هفته نشده ، نصف انجمن دارد درباره اینکه فلان کس چه حرف بد و ناسزایی در حق رهجوی خود زده ، صحبت می کند ، و این فقط در صورتی است که داستان حالت واقعی خود را حفظ کند و یک کلاغ ، چهل کلاغ نشود . پس می بینیم که شرایط بدون اینکه اشتباهی از ما سرزده باشد شروع شده ، اما به آنجا ختم شد که ما بی اعتبار کردن راهنمای خود در برنامه به او صدمه زدیم . مکانی که او نیز به اندازه ما به آنجا نیز دارد .تا اشتباه کردن داشته باشد و به اندازه خاص خود بهبود پیدا کند .

·آیا مواقعی در بهبودی من بوده که در اشتباه باشم ، اما در چند وقت بعد از آن آگاه نباشم ؟ آنها چه بودند ؟

·اشتباهات من چگونه بر زندگی خودم تأثیر گذاشت ؟ بر زندگی دیگران چطور ؟

تشخیص مواقعی که در اشتباه هستیم به اندازه کافی سخت است و اقرار به آن نیز دشوارتر . درست مانند قدم نهم باید مواظب باشیم که با اقرار باعث خسارت بیشتری نشویم .

برای مثال بعضی مواقع ما از این طریق که یکی از دوستان یا نزدیکان با ما صحبت نمی کند و با ما سر سنگین شده ، تشخیص می دهیم که به او آزار رسانده ایم . اما خودمان مطمئن نیستيم که چه گفته ایم یا چکار کرده ایم . و بجای اينکه وقت بگذاریم و فکر کنیم که چه ممکن است از ما سر زده باشد یا از خود شخص مقابل دلیل دلخوریش را بپرسیم ، تصمیم می گیریم که همه احتمالات را پوشش دهیم و یک اقرا ر کلی نماییم . من پیش آن شخص رفته و می گویم (( لطفاً مرا بخاطر هر کاری که در طول مدت آشناییمان انجام داده ام که باعث آزار توشده ، ببخش .))

در قدم دهم نیاز است تا در چنین شرایطی وقت گذاشته و خود را مرور کنیم . احتمالش زیاد است که اگر فکر کنیم تا بخاطر آوریم که رفتار شخص مقابل از کی تغییر کرده و رفنار خودمان را درست قبل از آن زمان بررسی کنیم ، به اشتباه خود پی خواهیم برد . این کار ممکن است دردناک و شرم آور باشد و به سعی و تلاش نیاز داشته باشد . اما این در مورد همه صدق می کند . تنبلی نیز یک نقص اخلاقی است و ما توان عمل از روی آن را نداریم . و اگر هم گیج شدیم و نتوانستیم دست بر روی عمل یا گفته آزاردهنده ای بگذاریم ، مشکلی نخواهد داشت تا با خود شخص مربوطه صحبت کنیم و به او بگوییم که بنظر می رسد مدتی است که او از ما عصبانی یا دلخور است و اینکه ما به رابطه خود با او اهمیت می دهیم و دوست داریم که اگر حرف یا دلخوری دارد برای ما بازگو کند . اکثر ما از اینکه در چنین شرایطی چه چیزی خواهیم شنید ، ترس داریم . اما نمی توانیم اجازه دهیم که ترس ما جلوی کارکرد قدم ده را بگیرد .

مسئله دیگری نیز وجود دارد که می تواند اقرار و اعتراف ما به اشتباه مان را کاملاً بی اثر سازد : اینکه به اشتباه خود اقرار کنیم و بلافاصله بگوییم که البته بخاطر فلان عمل بود که من مجبور شدم اینگونه رفتار کنم . برای مثال رفتار بدی از فرزند ما سر زده و ما در عوض سر او داد کشیده و به او فحش داده ایم . حال اگر وقتی داریم به اشتباه خود اعتراف می کنیم ، به او بگوییم که رفتار او باعث شد که ما اینگونه عکس العمل نشان دهیم ، فقط سعی کرده ایم که کار اول خود را توجیه کنیم و در اصل اشتباه مان را دو برابر کرده ایم .

برخلاف روندی که از قدم چهار تا قدم نه وجود دارد و در آن ما به رویدادهای گذشته می پردازیم . قدم ده ما را به روز و جاری نگه می دارد . ما دیگر نمی خواهیم که مشکلات و اشتباهات حل نشده بر روی هم انباشته شوند .  لازم است که ما سعی کنیم دائما ً با اعمال و رفتار خود روبرو و در تماس باشیم . ما با تغییرات مداوم در دیدگاهها و نظرات خود کارهایمان را انجام می دهیم . اگر ببینیم که منفی گرا شده و دائم در حال شکایت هستیم ، باید وقت بگذاریم و در مورد چیزهایی که جای شکرگزاری دارند فکر کنیم . ما لازم است تا به عکس العمل های خود وقتی که که کار اشتباهی انجام می دهیم توجه کنیم . آیا اولین فکری که به سرمان می آید توجیه کردن است ؟ آیا ادعا داریم که تحت تأثیر نفوذ منفی دیگران ، یا تحت تأثیر بیماری خود بوده ایم ؟ باید همه بهانه ها را کنار بگذاریم ما مسئول اعمال خود هستیم . امكان اینکه نواقص اخلاقی مان بر ما غلبه کنند ، زیاد است اما این مسئله هم نمی تواند توجیه ای برای رفتارمان باشد . لازم است که مسئولیت خود را بپذیریم و به داشتن تمایل جهت بر طرف شدن کمبودهایمان ادامه دهیم .

·  هر گاه در اشتباه بودیم سریعاًبه آن اقرار کردیم . برای شما چه مفهومی دارد ؟

·  آیا مواردی در بهبودی من بوده که بواسطه صحبت کردن پیش از موعد با کسی و یا سرزنش دیگران بخاطر رفتارم ، باعث بدتر شدن اوضاع شده باشم ؟ آنها چه بودند ؟

·  چگونه اقرار سریع به اشتباهم به من کمک می کند تا رفتار خود را تغییر دهم ؟

قدم ده بر لزوم استمرار و تداوم ما در نوشتن ترازنامه شخصی مان تأکید می کند و بنظر می رسد که تنها ادعای آن این است که ما از ابن طریق می توانیم به اشتباهات خود را تشخیص دهیم اگر در مقایسه به کارهای خود نگاه نکنیم ؟ تشخیص دادن کارهای درستمان و دست یافتن به یک سری ارزشهای شخصی نیز بخشی از ترازنامه نویسی است . به همان اندازه که تشخیص مسئولیت هایمان قسمتی از ترازنامه نویسی می باشد . اکثر ما با مفهوم حق داشتن ، مشکل دااریم . ما زمانهای را یخاطر می آوریم که سرسختانه از عقیذه ای دفاع می کردیم زیا می دانستیم که حق با ماست . اما در هنگام بهبودی آموختیم که تحقیر و لگدکوب دیگران در بحث ما را ناحق و باطل می سازد با ممکن است ارزشهای شخصی برای خود داشته باشیم که می دانیم درست و برحق هستند اما اگر بخواهیم اصرار کنیم که دیگران نیز طنق آن رفتار کنند ، دیگر بر حق نبوده بلکه پرتوقع و حق به جانب بوده ایم . پس باید چکار کنیم که با حق داشتن راحت باشیم و در آن افراط و تفریط نکنیم ؟ اول و مهمتر از همه ، باید قدم ششم و هفتم را کار کنم تا نواقص شخصیتی ما نتوانند کارهای مثبت ما را به کارهای منفی تبدیل کنند و بعد از آنکه باید درک کنیم که احتمالاً مدت زمان ، و مقداری آزمون خطا نیاز داریم تا بتوانیم با زندگی  جدید خود در بهبودی راحت باشیم .

·آیا شرایطی در بهبودی من وجود داشته که از تشخیص اینکه کاری را بخوبی انجام داده ام احساس بدی و ناراحت کنم ؟

 هر چند وقت یکبار باید ترازنامه شخصی بنویسم ؟ 

کتاب چگونگی عملکرد می گوید (( در حالیکه هدف ما این است تا در طی روز آگاهی از خود را حفظ کنیم )) ، بهترین کار این است هر روز در پایان روز بنشینیم و این قدم را کار کنیم . لازم است که ما هر روز کاری را انجام دهیم تا برایمان به صورت عادی درآید و اصول روحانی حاصل از آن در ذهن و باطن ما رسوخ کند . هر چقدر بیشتر پاک بمانیم و روزهای مستمر پرهیز کامل از مصرف هرگونه موادمخدر به هفته ها ، ماهها ، و سالها تبدیل شود می بینیم که نوشتن ترازنامه شخصی بیشتر و بیشتر قسمتی از طبیعت ما گشته است . می بینیم که بطور طبیعی و بدون فکر زیاد مراقب شرایط روحانی خود هستیم . اگر داریم به سمت انجام کاری می رویم که درست نیست ، یا داریم رفتاری را آغاز می کنیم که مطمئناً باعث خسارت می شود ، دیگر فوری متوجه می شویم و می توانیم آنرا اصلاح کنیم . بنابراین تعدد و تناوب ترازنامه نوشتن به تجربه ما در بهبودی بستگی دارد . در ابتدا اکثر ما اول ثبح ، آخر شب یا شاید روزی دوبار جزوء شماره نه ، زندگی به روال برنامه یا چیزی مشابه آنرا مرور می کردیم تا درجه حرارت روحانی خود را اندازه بگیریم . نکته آن است که ما به این کار آنقدر ادامه دهیم تا برایمان عادت شود تا جاییکه تحت نظر داشتن بهبودی و شرایط روحانی مان برای ما بصورت یک غریزه در آید تا هر جا داریم از میسر خارج می شویم فوری متوجه گردیم و راهمان را تغییر دهیم .

· چرا لازم است که ما آنقدر به نوشتن ترازنامه شخصی ادامه دهیم تا برایمان به صورت یک غریزه در آید ؟

یک ترازنامه شخصی  

سؤالات زیر ما را به طرف مسائلی که باید در ترازنامه شخصی به آن بپردازیم رهنمون مي سازد . بعضی مواقع ممکن است راهنمای مان از ما بخواهد که یک ترازنامه ای از یک مورد خاص در زندگی خود تهیه کنیم ، مثلاً در مورد روابط عاطفی و عشقی خود ، یا رفتار در محیط کار ، یا ممکن است راهنمای مان بخواهد سؤالات بیشتری به موارد زیر اضافه کند . ما باید همیشه با راهنمای خود در مورد کارکرد قدم هایمان مشورت کنیم .

· آیا امروز برایمان خود به خداوند مهربان و بخشنده تأکید مجدد کرده ام ؟

·  آیا امروز از نیروی برتر خود درخواست راهنمایی کرده ام ؟ چگونه ؟

· چه کاری برای خدمت به خداوند و انسانها انجام داده ام ؟

· آیا امروز خداوند چیزی به من عطا کرده که بخاطر آن شکرگزار باشم ؟

· آیا باور دارم که نیروی برتر من می تواند به من نشان دهد که چگونه زندگی کنم و خود را بهتر در راستای اراده این نیرو قرار دهم ؟

·آیا امروز هیچ یک از الگوهای رفتاری قدیم را در زندگی خود تجربه کرده ام ؟ اگر آری ، کدامین الگو؟

· آیا خودخواه ، ناصادق ، ترسو یا رنجش داشتم ؟

· ایا باعث سرخوردگی خود شدم ؟

· آیا نسبت به دیگران مهربان و بخشنده بودم ؟

·آیا در مرد دیروز یا فردا نگران بودم ؟

· آیا به خود اجازه دادم که در مورد چیزی وسوسه شوم ؟ آیا بخود اجازه دادم که خیلی گرسنه ، عصبانی ، تنها یا خسته شوم ؟

· آیا در مورد هیچ چیزی خود را جدی گرفتم ؟

· آیا از هیچ مشکل جسمی ، روانی ، یا روحانی رنج بردم ؟

. آیا مسئله ای که باید با راهنمای خود مطرح می کردم درون خود نکه داشتم ؟

·آیا امروز هیچ احساس شديدی داشتم ؟ آنها چه بودند و چرا به من دست دادند ؟

·  امروز در چه زمینه هایی در زندگی مشکل دارم ؟

 . امروز کدامیک از نواقص من در زندگیم نقش پیدا کرد ؟ چگونه ؟

· آیا امروز ترس در زندگی من جای داشت ؟

· امروز چه کاری کردم که ارزو می کنم ان را انجام نداده بودم ؟

· امروز چه کاری نکردم که آرزو می کنم آن را انجام داده بودم ؟

·آیا تمایل دارم که تغییر کنم ؟

·آیا امروز در هیچ  یک از روابط خود درگیر تنش شدم ؟ آنها چه بودند ؟

·آیا درستی و راستی را در روابطم با دیگران رعایت و حفظ کردم ؟

·آیا امروز به خود یا دیگران بطور مستقیم یا غیر مستقیم خسارت زدم ؟ چگونه ؟

·آیا معذرت خواهی یا جبران خسارت بدهکار هستم ؟

·در چه کاری اشتباه کردم ؟ آیا اگر می توانستم آن کار را دوباره انجام دهم ، چگونه رفتار می کردم ؟ دفعه بعد چگونه می توانم رفتار کنم ؟

·آیا امروز پاک ماندم ؟

·آیا امروز با خود خوب بودم ؟

·احساساتی که امروز داشتم چه بودند ؟ چگونه از آن احساسات برای انتخاب عملی که بر محور اصول باشد استفاده کردم ؟

·چگونه در خدمت دیگران بودم ؟

·امروز چه کاری انجام دادم که نسبت به آن احساس مثبتی دارم ؟

· چه چیزی امروز مرا ارضاء کرد ؟

· چه کاری امروز کردم که دوست دارم باز هم تکرار کنم ؟

·آیا امروز به جلسه رفتم یا با یک معتاد در حال بهبودی دیگر صحبت کردم ؟

·امروز چه چیزی دارم که برای آن شکرگزار هستم ؟

اصول روحانی

در قدم دهم ما بر روی انضباط شخصی ، صداقت ، و درستکاری تمرکز می کنیم . انضباط شخصی برای بهبودی ما ضروری است . در زمان مصرف ما افرادی خودخواه و خودمشغول بودیم . ما همیشه آسانترین راه فرار را انتخاب می کردیم . در برابر رفتارهای اجباری خود تسلیم بودیم و تمام فرصتهای خود برای رشد را نادیده می گرفتیم . اگر موردی در زندگی ما بود که به تعهد مداوم و منظم نیاز داشن به احتمال قوی ما فقط انرا در صورتی می پذیرفتیم که خیلی سخت نبود یا سد راه افراط های ما نمی شد یا اینکه آن را دوست داشتیم .

انضباط شخصی در بهبودی به معنای انجام کارهای خاص علیرغم احساسی است که نسبت به انجام آن داریم . مثلاً ما لازم است که بطور منظم به جلسات برویم حتی اگر خسته هستیم یا در محل کار سرمان شلوغ است یا در حال خوشگذرانی هستیم و یا وقتی که مأیوس و ناامید هستیم . لازم است که ما بطدر منظم به جلسات برویم حتی اگر و مخصوصاض اگر با شرایط و لازمه های بهبودی در تخاصم و تضاد هستیم . ما به جلسات می رویم ، با راهنمای خود تماس می گیریم و با دیگران کار می کنیم چون می خواهیم در  NA  بهبود یابیم . و اینها اعمالی هستند که بهبودی مداوم ما را تضمین می کنند . بعضی اوقات ما برای انجام این کارها بسیار مشتاق و علاقه مند هستیم . بعضی اوقات به تمامی تمایل موجود در خود نیاز داریم تا بتوانیم این اعمال را انجام دهیم . و بعضی وقتها ایت اعمال انقدر با فعالیتهای روزانه ما در هم می آمیزد که بسختی حتی متوجه می شویم که داریم انها را انجام می دهیم ؟

· چرا اصل روحانی انضباط شخصی را در این قدم لازم داریم ؟

·چگونه تمرین اصل روحانی انضباط شخصی در این قدم بر روی کل بهبودی من تأثیر می گذارد ؟

اصل روحانی صداقت در قدم یک پایه گذاری می شود و در قدم ده به بار می نشیند . ما معمولاً وقتی که تا این حد به بهبودی می رسیم از اندازه و عمق صداقت خود شگفت زده می شویم . قبلاً از لحاظ ادراک به صداقت رسیده بودیم و قادر بودیم انگیزه واقعی خود را مدتی پس از اینکه جریانی خاتمه می یافت درک کنیم . اما مروز قاد هستیم در حالیکه در حین عمل و جریان می باشیم با خودمان و درباره خودمان صادق باشیم .

· چگونه آگاه بودن از اشتباهاتم ( صداقت با خود ) به من کمک می کند تا تغییر کنم ؟

اصل روحانی درستکاری می تواند خیلی پیچیده باشد اما همین درستکاری بیش از هر اصل دیگری به ما برای تمرین اصول روحانی دیگر توانایی می دهد . در واقع درستکاری به معنی آن است که در هر موقعیتی بدانیم که باید کدام اصل را و تا چه حد تمرین کنیم . برای مثال ممکن است که ما یک شب بیرون جلسه در جمعی قرار بگیریم که دارند درباره یکی از اعضاء برنامه غیبت می کنند . مثلاً درباره رابطه نامشروعی که همسر یکی از دوستان ما دارد و ما می دانیم که این حرف واقعیت دارد چون دوست مان این مسئله را شب قبل برای ما بازگو کرده است . تشخیص اینکه در این شرایط باید چگونه رفتار کنیم احتمالاً به تمام درستکاری موجود در ما نیاز دارد . بناتراین به کدام اصل روحانی در چنین شرایطی نیازمندیم ؟ صداقت ؟ تحمل ؟ احترام ؟ خویشتن داری ؟ احتمالاً اولین فکر ما این است که سریعاً جلوی این بحث را بگیریم ، چون می دانیم که این امر که مسائل شخصی دوستمان در یک جمع مطرح شود تا چه حد می تواند باعث دلخوری او می گردد . اما انجام این کار ممکن است حقیقت داشتن این مسئله را تأیید کند و باعث خسارت بیشتری به دوستمان شود ، یا ممکن است با حالتی حق به جانب افرادی که در حال غیبت هستند را تحقیر کنیم . اکثر اوقات نیاز نیست تا شرایطی که مورد تأیید ما نیستند برخورد کنیم تا درستکاری خود را ثابت کنیم . در چنین شرایطی ما می توانیم دو کار انجام دهیم . ما یا می توانیم بحث را عوض کنیم  یا می توانیم معذرت خواهی کرده و ان جمع را ترک کنیم . هر یک از این کارها هم ثیامی نافذ در مورد احساسات ما می باشد و هم اجازه می دهد که اصول مورد قبولمان را رعایت کرده و از دوست خود در حد امکان حفاظت کنیم.

·چه شرایطی در طول بهبودی من پیش آمده است که نیاز به تمرین اصل روحانی درستکاری داشت ؟ من چگونه عکس العمل نشان دادم ؟ چه مواقعی نسبت به عکس العمل خود احساس خوبی داشتم و چه مواقعی بد؟

حرکت به جلو  

مسئله جالب در مورد قدم دهم این است که هر چه بیشتر ان را کار کنیم ، متر به ان نیاز خواهیم داشت زیرا دیگر خیلی کم اشتباه خواهیم کرد . وقتی که تازه بهبودی را آغاز کرده بودیم ، اکثر ما قادر نبودیم که رابطه ای را برای مدتی طولانی با کسی داشته باشیم . بخصوص رابطه ای که نیاز داشت تا در آن مشکلات و برخوردها را به طریقی سالم و با حفظ احترام متقابل حل کنیم . بعضی از ما افراط می کردیم و دعواهای خشونت باری با دیگران داشتیم که پس از خاتمه هیچ وقت در مورد ریشه های زیربنایی آن صحبت نمی کردیم . بعضی دیگر تفریط می کردیم و هیچ وقت با افراد خانواده و دوستان نزدیک خود ابراز مخالفت و عدم توافق نمی کردیم . بنطرمان راحتر بود که فاصله خود را حفظ کنیم تا اینکه باانها برخوردی داشته باشیم که بعد بخواهیم فکری به حالش کنیم . نهایتاً تعضی از ما از هر رابطه ای که در ان اختلاف نظری وجود داشت فرار می کردیم . برای ما فرقی نمی کرد که با این کار خود تا چه حد به شخص مقابل خسارت می زنیم چون به هر حال راحت تر از این بود که بخواهیم مشکل را حل کنیم و رابطه ای محکمتر بسازیم .

قدم دهم این امکان را به ما می دعد تا روابط طولانی مدت با دیگران داشته باشیم . ما به روابط طولانی مدت نیاز داریم ف یخصوص در NA . زیرا ما برای زنده ماندن به یکدیگر تکیه می کنیم . ما وقتی که به برنامه آمدیم و برای مدتی ماندیم ، به دیگر اعضايNA  عمیقاً احساس وصل و مربوط بودن می کنیم .ما با یکدیگر کارهای خدماتی انجام داده ایم یا با یکدیگر همخانه شده ايم ، یا با هم ازدواج کرده ایم ، یا بعضی مواقع از هم طلاق گرفته ایم . ما سالگرد وقایع مهم زندگی مانند :تولد، فارغ التحصیلی ، خریدخانه ، ترفیع مقام و سالگرد یهبودی را با هم جشن گرفته ایم . 

 ما با هم برای فوت دیگران عزاداری کرده ایم و در دوران سخت زندگی از یکدیگر حمایت کرده و به هم آسایش بخشیده ایم . ما بر زندگی یکدیگر اثر گذاشته و تاریخ مشترکی را شکل داده ایم . ما یک جامعه هستیم .

آموختن اینکه هر وقت در اشتباه هستیم به آن اقرار کنیم ، آزادی را برای ما به ارمغان می اورد که قبلاً عرگز تجرته نکرده ایم . اقرار به اشتباه انقدر برایمان طبیعی می شود که تعجب می کنیم چرا این کار زمانی برای ما انقدر وحشتناک می نمود . شاید بخاطر اینکه از خیلی لحاظ خود را کمتر از دیگران فرض می کردیم . و اقرار به اشتباه برای مان به این معنی بود که عمیق ترین راز خود را برملاء کنیم :یعنی حقیر بودن را . اما وقتی که از طریق کارکرد قدمها ، در یافتیم که اصلاً حقیر نیستیم و درست به اندازه دیگرانسانها ارزش داریم ، دیگر اقرار به اشتباه برایمان انقدر هم مشکل نبود . ما احساس کامل بودن را شروع به تجربه کردیم .

·قدم دهم چگونه به من کمک می کند تا در زمان حال زندگی کنم ؟

·در نتیجه کارکرد قدم ده ، چه کارهایی را متفاوت با گذشته انجام می دهم ؟

کارکرد قدم دهم امکان دستیابی به تعادل و هارمونی را در زندگی برای ما بوجود می اورد . ما درمی یابیم که اوقات بیشتری خوشحال و آرام هستیم . احساس حال بد آنقدر نادر می شود گه اگر هم روی دهد ، نشان از این است که کاری را که اشتباه انجام داده ایم . وما می توانیم سریعاً با گرفتن ترازنامه شخصی به علت آن پی ببریم .

رهایی شخصی که از زمان آغاز کارکرد قدمها بدست آوردهایم ، حق انتخاب و گزینه های ما را افزایش داده است . ما آزادی کامل داریم تا هر طریقه زندگی که می خواهیم برای خود انتخاب کنیم . ما شروع به جستجو برای هدف و معنا در زندگی خود می کنیم . ما زا خود سؤال می کنیم که ایا طریق زندگی که برای خود انتخاب کرده ایم نه معتادانی که هنوز در عذابند کمک می کند ، یا دنیا را مکان بهتری برای زندگی می سازد . آن چیزی که بدنبالش هستیم را در قدم یازدهم پیدا خواهیم کرد .

 قابل توجه دوستان قدم دهم وتمامی سوالهای آن در ۸ فایل توضیح داده شده است که برای دانلو به ترتیب قرار دادم

فایل یک

فایل دو

فایل سوم

فایل چهارم

فایل پنجم

فایل ششم

فایل هفتم ترازنامه

فایل هشتم ترازنامه

نوشته شده در شنبه 1389/03/01ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط علی |
دعاي آرامش
نوشته شده در پنجشنبه 1388/12/27ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط علی |
فـــــــقط بـــــــــــــــــــــرای امــــــــــــــــــــــــــروز

 

فـــــــقط بـــــــــــــــــــــرای امــــــــــــــــــــــــــروز

اعتياد امروز بصورت‌ يك‌ مشكل‌ جهاني‌ جامعه‌ بشري‌ را مورد تهديد قرار داده‌است‌. نظر به‌ اينكه‌ اين‌ پديده‌ ويرانگر موجب‌ تأثيرات‌ منفي‌ و زيانبار در روابط‌اجتماعي‌ مي‌باشد پيدا كردن‌روشهايي‌ كه‌ بتواند در رابطه‌ با پيشگيري‌، درمان‌وبازپروري‌ افراد مبتلا مورد استفاده‌ قرار گيرد،در دستور كار تمامي‌ سازمانهاي‌بهداشتي‌ و موسساتي‌ كه‌ مسووليت‌ بهداشت‌ رواني‌ جامعه‌را بعهده‌ دارند قرار گرفته‌است‌. از آنجائيكه‌ اختلالات‌ رفتاري‌ و شخصيتي‌ مهمترين‌ زمينه‌اي‌ است‌ كه‌ باعث‌گرايش‌ افراد به‌ اعتياد مي‌گردد، بهبودي‌ از اين‌ بمياري‌ مستلزم‌ تلاش‌و پيگيري‌جــدي‌ و مستمر از طــــرف‌ بيمار و درمانگر به‌ منـظــور اصلاح‌ ساختـار فكــري‌ و رفتاري‌شخص‌معتاد مي‌باشد. در كتاب‌ «فقط‌ براي‌ امروز» كه‌ بر اساس‌ ادبيات‌ منتشرشده‌ از طرف‌ گروههاي‌خودياري‌، معتادان‌ گمنام‌ و تجربيات‌ شخصي‌ معتادان‌ بهبود يافته‌ به‌ نگارش‌درآمده‌،باكندو كاري‌ در شخصيت‌ افراد معتاد و تأكيد بر ناهنجاريهاي‌ رفتاري‌ ومشكلات‌ عاطفي‌ و احساسي‌ اين‌ طبقه‌ سعي‌ گرديده‌ كه‌ انتقال‌ تجربيات‌ معتادان‌بهبود يافته‌ مدد رسان‌ كساني‌باشد كه‌ هنوز از اين‌ بيماري‌ مهلك‌ رنج‌ مي‌برند. ما اكنون‌ مي‌دانيم‌ كه‌ زمان‌ مناسبي‌ فرا رسيده‌ و ديگر آن‌ دروغ‌ كهنه‌ و قديمي‌ كه‌مي‌گويد وقتي‌ معتاد شدي‌ براي‌ هميشه‌ معتاد خواهي‌ ماند از طرف‌ جامع‌ و يا خودمعتاد تحمل‌ نخواهد گرديد. در زندگي‌ يك‌ فرد معتاد رسيدن‌به‌ مرحله‌ ورشكستگي‌ كامل اقتصادي‌، روحي‌ ورواني‌ مي‌تواند آغازي‌ باشد براي‌ «تـــولـدي دوباره‌» و آغاز يك‌ زندگي‌ جديد كه‌ در آن‌پيشرفت‌ روحـــاني‌ و كمــك‌ به‌ ساير معتادان‌جهت‌بهبودي‌ جايگزين‌ مصرف‌ موادمخدر مي‌شود.

 

خواندن این کتاب برای معتادان در حال بهبودی لازم ومفید می باشد

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط علی |
آشنا شدن با قدم سوم

تماس با ما

"ماتصمیم گرفتیم اراده وزندگی مان را به مراقبت خداوند ،بدان گونه که او

را درک می کردیم  بسپاریم"

 

1.آیا می دانید که مصرف مواد مخدرومشکلاتی که در زندگی یتان داشته ایدهمگی

 زایده فکر بکر خودتان بوده است.؟  توضیح دهید.

 باکارکردن قدم دوم ما متوجه شدیم  که یکی از بزرگترین مشکلات ما نداشتن سلامت عقل بود.افکار ما از مشخصاتی از قبیل عدم تمایل یعنی بسته بودن دریچه افکاروبطور کل ردکرن تمام ارزشها بود ما بخاطرنیاز به عشق ومحبت وبخاطر اینکه هیچ چیز در ما کافی نبود با اتکا کردن به فکر به ظاهر بکر خودمان مصرف مواد مخدر را برای خود انتخاب کردیم.مقایسه  کردن احساساتی از قبیل خود کم بینی،کم ارزشی وبی ارزشی به همراه می آورد وما برای رفع اینها با خود محوری وفکر غلط خود اکتفا می کردیم وهمین هابرای ما آشفتگی به بار می آورد.در قدم سوم این ما هستیم که ابتدا برای برقراری با نیروی برتر وسپردن زنگی به او بایدتمایل را در خود زنده کنیم تا بتوانیم خداوند را در زندگی خود حس کنیم تا بتوانیم از زندگی شخصی خود که زیر بنای آن خودمحوری بود جدا شویم وقدرت وعشق واراده خداوند را جایگزین آن کنیم برای مابا کارکرد قدم اول وقدم دوم ثابت شده است که مدیریت خوبی بر روی زندگی یمان نداشتیم ومدیر خوبی نبودیم .یک مدیر خوب از لحاظ معنوی وروحی مشکلی نداردخوب فکر می کند مشورت می کند توکل می کند وانجام  می دهد .

2.برای برداشت قدم سوم چه حرکتی از جانب شما لازم است.؟

حرکتی که از جانب ما لازم است خیلی ساده وآسان است فقط کارهایی که قبل انجام می دادیم را نباید انجام دهیم .تا موقعي که در وضعیت خود محوری یمان وخودخواهی یمان وتوانایی كاذب خود قوطه ورهستیم نشانه این است که ما حاظر نیستیم هیچ حرکتی واقدامی را انجام دهیم ما بعنوان افرادی کنترل گر ،قضاوت گر وفضول بوده ایم که هیچ گاه حاظر نبودیم به نقش خود نگاه کنیم وبرای آنچه که دلمان می خواهد زحمت بکشیم .بسته بودن دریچه افکار کوته بینی خود محوری معمولا دیوانگی هایی  به بار می آورد  که در طی مدت کوتاهی زندگی ما را آشفته می کند حرکت دیگر از جانب ما این است که اراده شخصی را بکنار بگذاریم تا بتوانیم از زنجیر های نا گستنی از قبیل ترس ،خودخواهی ،خود محوری جدا شویم ما دایما سعی داشتیم همه چیز وهمه کس  را کنترل کنیم  وبخاطر ترس از بوقوع پیوستن حقایق دایما چهار چشمی به دنبال راههایی می گشتیم تا مسیر وقایع را را بدان گونه که دلخواه ما بود را تغیير دهیم .امروز براین نکته واقف هستیم که نیروی برتر ما هرچه کند از آن که خودمان بر سر خودمان آوردیم بهتر خواهد بود قدم سوم فرایندیست که ما را برای بهتر شدن اوضاع جسمانی ،روانی به خود می خواند .پس کار زیادی مهمی ما نباید انجام دهیم  فقط انجام ندادن کارهای قبل از قبیل تنبلی،خودخواهی ،خودمحوری ، لذت جویی،رفیق بازی ها ،وکنترل ها را کنار بگذاریم .

3.آیا خداوند را در زندگی خود کنار گذاشته اید یا گذاشته بودید.؟ مثال بزنید.

برای ما مطرح نبود که خدا باشد یا نباشداگر درک درستی از خداوند داشتیم معتاد نمی شدیم ونیاز به مواد مخدر نداشتیم یا در زندگی وابسته رابطه های مختلف مثل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی شدیم. امروز خداوندی را قبول می کنم که خودم درک می کنم نه خدایی که در کودکی به  من القا کردند خشمگین ومجازات كننده .امروز نیروی برتر من بخشنده ومهربان است وبه من اجازه اشتباه می دهد.(وقتی که من از خداوند بترسم که مرا بخاطر کارهایم تنبیح کند یقینا نمی توانم با او رابطه بر قرار کنم ومحدودیت برای خود می گذارم وبا این روند به مرور خداوند را در زندگی کنار گذاشته بودم ونمی توانستم به او اعتماد کنم).

4.در حال حاضر درک شما از خداوند چیست.؟

در حال حاضر درک من از خداود خداوندی عاشق ومهربان است بخشنده با محبت با عشق وصمیمی است دوست دار من است ومرا دوست دارد وهمیشه همراه من است و مرا همراهی وحمل می کندومن قسمتی از وجود او را در خود می بینم  .ما  از چه طریقی حضور آن را در وجود خود  ببینیم .از کارهای مثبتی که انجام می دهیم .مثل خدمت کردن ؟باعث می شود که ما آرامش پیدا کنیم وآرامش در درون خود واعماق وجود خود می شویم وانرژی او را در رگهای خود وبند بند سلولهای خود حس می کنیم امروز درک من به این شکل است که پیامهای خداوند لحظه به لحظه برای من نمایان گر است فقط کافی است که من پیام گیر خوبی باشم وپیام را با افکارم خود نگیرم با احساس خود بگیرم .درک من از خداوند قلب من است که جایگاه اوست هنگام خواب بند بند وجود ما در آرامش به سر می بردولی قلب ما با ایثار وگذشت شروع به تپیدن می كند.

5. مفهوم هوای نفس از نظر شما چیست.؟

هوای نفس(افكارلجام گسيخته) مجموعه ای از نواقص اخلاقی است ،از قبیل خود خواهی،خودمحوری،لذت جویی،شهوت،غرور،ترس و.......امروز در برنامه  هر گاه خلاف جهت آب حرکت کنیم یعنی تحت تاثیر هوای نفس خود هستیم امروز ما در دعاها نیز چیزی برای خودمان نمی خواهیم.بعضی از ما در دعای قدم سوم را می خوانیم ومی گوییم پروردگاراخود را تقدیم تو می داریم با من کن واز من ساز آنچه خود اراده کنی:یعنی هر آن چیز که تو می خواهی هر آن چیز که تو اراده می کنی من به عنوان هدیه ای در دست تو هستم اگر درد یا لذت به من می دهی هر دو رامی پذیرم وبه اراده وخواست تو اعتماد می کنم .از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم.؟یعنی خداوند خوب ومهربان من در غول وزنجیر خودخواهی وخود محوری ومنیت خود هستم مرا از اینها رها کن نه برای اینکه هر کاریکه خود دوست دارم انجام دهم مرا رهایم کن تا آن کنم که تو دوست داری واراده توست خواست توست ومشیت توست.مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو ،عشق تو،یاریشان خواهم داد.؟ یعنی خداوندا مشکلاتی که در اطراف من است به مانند مشکلات روحی روانی ،اقتصادی،اجتماعی وغیره را از من بگیر نه برای خودم بلکه بتوانم از آنها برای هدایت کردن دیگران ودر میان گذاشتن تجربه ام با آنان کوشا باشم آن هم با قدرتی که تو عطا فرمایی به خاطر اینکه من فردی عاجز هستم با عشقی که تو در من جاری می کنی به خاطر اینکه گمراه نشوم.باشد که همیشه بر اراده ات گردن نهم:یعنی عهدی با تو می بندم وقول وقراری می گذارم که همیشه سر سپرده وتسلیم خواست و اراده تو باشم واز اراده شخصی خود بپرهیزم وخود را از سر راه خداوند کنار بکشم وهر آن کاری کنم که او می خواهد.

6. در مورد میل و اراده شخصی(هوای نفس)که باعث تباهی وبروز مشکلات در زندگی یمان شدا است چند مثال زنده بزنید.؟

بسیاری از مشکلاتی که در زندگی گذشته ما به وجود آمده بود از نداشتن اختیار در مقابل هوای نفسانی ما بوده است بطور مثال می توان در مرحله اول لغزشهای روحانی واتفاقاتی که قبل و بعد از مرتکب شدن این کار انجام می دادیم را ملکه ذهن خود کنیم تا دیگر از آن سوراخ گزیده نشویم .بصورت مثال مصرف مواد مخدر،رابطه ای احساسی عاطفی ودر کل کارهایی که از لذت جویی وخودخواهی می باشد در کل هوای نفس نامیده می شود.

7. مفهوم واقعی وابستگی به خدا آزادی وبی نیازی است .از نظر شما متکی بودن به خدا مفهومش چیست.؟

ریشه بیماری ما ترس می باشد .ترس مشکلاتی به همراه دارد یکی از بزرگترین مشکلات ترس و وابستگی است هنگامی که من از چیزی خوشم بیاید وآن را دوست داشته باشم ترس از دست دادن او مارا وابسته می کند اگر که آن مطلب یا آن چیز جنبه استفاده ای  ومنفی داشته باشد.مثال پول:پول برای ما احساس قدرت وارزش می آورد واحساس تهی بودن واحساس بی ارزشی را بصورت كاذب از ما دور می کرد وکمرنگ می شد.اما به محض تمام شدن آن نیروی كاذب دوباره احساسات منفی  ما را احاطه می کرد.چه قدرتی می تواند کم کاستی ها وخلعهای درونی ما را پر كند برای ما هر چیزی یک خرده بیشتر است ما از لحاظ روابط جنسی ،پول وغیره لذت جو بودیم ما بنده عادت هستیم وعادت داریم که عادت کنیم ما همیشه عادت داشتیم که به دنبال رفع مشکلاتمان ورفع نیازهایمان در بیرون از خودمان جستجو کنیم .این سوال به مامی گویدتا زمانی که ما به افراد،محیط ،پول وغیره وابسته باشیم نمی توانیم آزادی وبی نیازی را تجربه کنیم.تکیه کردن به متعلقات زندگی تکیه کردن بر باد است وتا زمانی که تکیه گاه وپناهگاه واعتماد ما نسبت به خالق خودمان در سطح بالا وباورهای قلبی نشود نمی توانیم از وابسته گیهای دنیوی جدا شویم .ما وقتی که متکی به خداوند باشیم فردی فاعل می شویم وآرامش در ما حکم فرما می شود به شرایط وموقعیتهاو مشکلات عکس العمل وواکنش نشان نمی دهیم حرص وجوش نمی خوریم  وفقط برای رفع مشکل مان سهم کوچک خود را انجام می دهیم .آزادی یعنی رها شدن از بندهایی که ما را از حرکت کردن باز می داردرها شویم مثل:خودخواهی ،خودمحوری ،لذت جویی ،غرور ، ترس وغیره

8. مفهوم دعای آرامش از نظر شما چیست .؟توضیح دهید.

دعای آرامش دارای سه قسمت است که كل برنامه معتادان گمنام در دعای آرامش نهفته است .1 در دوران اعتیاد در جایگاهی بودیم که تصور می کردیم وسعی در تغیير دادن دیگران را داشتیم ولی با آشنا شدن با برنامه درک کردیم که هیچ چیز را نتوانسته ایم تغیير دهیم .2 شهامت از درون سرچشمه می گیرد شهامت یعنی آنچه را که می توانم.همه چیز از نوع نگرش و دیدگاه مااست باطرز تفکر ودیدگاهای ما تغیير كند  .بخاطر اینکه نواقص در وجود ما است سعی می کنیم که انتخابمان مثبت باشد ما با تغیير خود زمینه را برای تغیير دیگران فراهم می کنیم وبا پیدا کردن شهامت نگاهی به درون خود می کنیم که در قدم چهارم این اتفاق می افتد.3 دانش قسمت سوم زمینه را برای فروتنی وقابلیت این را پیدا می کنیم که روشن بینی پیدا کنیم وبا کارکردن قدمهای دوازده گانه وسنتهای دوازده گانه خداوند آن دانش را به ما هدیه می کند.

9. آیا قدمهای اول ودوم شما را برای قدم سوم آماده کرده اند.؟ توضیح دهید.

قبل از ورود به انجمن معتادان گمنام ووقایع واتفاقات وشرایط غیر قابل تحملی که مواد مخدر برای ما به وجود آورده .در ما ایجاد تمایل برای رهایی از این دغدغه ها ایجاد شد وبه دنبال پناهگاه وارد انجمن معتادان گمنام شدیم و به N.Aپناه آوردیم وبا برداشت قدم اول یک شناخت نصبی از عجز وعاجزی وآشنا شدن نسبت به فکرمخربمان پیدا کردیم وبا نگاه صادقانه به این قضیه تسلیم شدیم .این تجربه علاوه بر امیدی که در نتیجه باور به نیروی برتر در ما ایجاد کرده بود ما را آماده ومتمایل می سازد که که در کنار انجمن معتادان گمنام در راه آزادی خود پیشروی کنیم ودر قدم دوم تمایل خود را نسبت به شناخت نیروی برتر واعتقادات خود در گذشته بنگریم  ودر قدم سوم ما باوری که در قدم دوم به نیروی برتر از خود پیدا کرده ایم را از مرحله اعتقادی به مرحله عمل می گذاریم و تصمیم می گیریم که اراده و زندگی خودمان را به مراقبت خداوند بدان گونه که او را درک می كنیم بسپاریم با ایجاد تمایل است که از خداوند دعوتی عاشقانه به هم می رسانیم که خداوند وارد زندگی ما شود واگر ما این تمایل را ندا شته باشیم خداوند خود را به ما تحمیل نخواهد کرد .رسیدن به تمایل نا گهانی نیست وبه تدریج صورت می گیرد هر مقدار که ما در عجز وتسلیم قدمهای قبلی باقی بمانیم تمایل برای ما امکان پذیر تر است.

خدايا! كمكمان كن تا با فراگيري و به كار بستن آداب، انساني الهي شويم! آمين

نکته : قابل ذکر است که قدمها ی دوازده گانه جواب نداردوشاید ما نتوانیم جوابی واقعی برای آن بنویسیم جمله هایی که مکتوب شده تجربیات من وشما می باشد که آن هم قابل تغییرودستکاری هستند چون درک ما نسبت به همه چیز در حال تغییراست و هرروزبینش و دیدگاه ما نسبت به سوالها عوض می شود ودر کل ما نمی توانیم در چهار چوب صحبت کنیم وکلام آخر را بگوییم.

ادامه پست . . .
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط علی |
دانلود قدم اول ودوم بصورت صوتی3gp

نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط علی |
آشنا شدن باقدم دوم

تماس باما

مابه این باور رسیدیم که یک نیروی برتر ،می تواند سلامت عقل را به ماباز گرداند.

 

1.آیا قبل از آشنایی باانجمن اعتقاد داشتیدکه فکرتان قدرتمند است وقادرید به کمک آن تمام مشکلات خود

را حل کنید 

بله:ما قبل از آشنایی با برنامه بهبودی همیشه خودمان را عقل کل می دانستیم ودر اکثر موارد با شدت

یافتن خود خواهی وخود محوری خود افکار ونظریاتمان وعقیده وهر آن چیز که که بفکر ظاهرا قدرتمند مان

می آمد را به دیگران و اطرافیان تحمیل می کردیم .فکر کردن ما همیشه تحدت تاثیر بیماری ونواقص ما

بود .ما باورود به قدم دوم به نداشتن سلامتی عقل روبه رو می شویم واین فکر بیمار گونه به ما می گوید

نداشتن عقل در مورد ما گذافه گویست.قدم دوم ما را با اصل روشن بینی رودر رو میکندکه نگاهی واقع

بینانه به زندگی اعتیادگونه خود بیندازیم ،آن وقت به خوبی متوجه می شویم که ما همه چیز بوده ایم بجز یک

فرد عاقل .برداشت معتادگونه ما از زندگی هیچ ربطی به حقیقت آن نداشت ودنیای اطرافمان رامملو از

خشونت وتجاوزمی دیدیم وبه خودمان می گفتیم که دنیا باید حول محور ما بچرخد.ما همیشه تکرار اشتباه

می کردیم ودچار روشهای قدیمی خود بودیم وانتظار داشتیم که نتیجه کارمان متفاوت باشدوبدتر از آن که با

همه بهم ریختگیها وآشفتگیهای زندگیمان مواد مخدر هم مصرف می کردیم اصلا متوجه نبودیم که هر بار

چه بلاهایی بر سرمان نازل می شود اکثر ما تحدت تاثیر فکر بظاهر قدرتمند خود بودیم ،جرینات زندگی ما

شاهدبر این بود که ما کنترل مصرف وحتی زندگی از دستمان خارج شده بود،در اوآخر تماس ما با دیگران

تقریبا قطع شده  بود وظاهراحرکات زندگی را تقلید می کردیم تمامی این آشفته گی ها وفاجعه ها سر چشمه

ازفکر بیمارگونه ما بود ما همیشه درافراط و تفریط قوطه ور بودیم ونه تنها مشکلاتی از ما حل نمی شد

بلکه لاینحل می ماند حال از خود میپرسیم که آیافکر من قدرتمند است یا خیر

جواب با ماست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

2.آیا اعتقاد مذهبی دارید یا خیر؟ توضیح دهید

این سوال به ما می گوید که اگر اعتقاد مذهبی داشتیم یا رابطه درستی با خداوند داشتیم پس چرا اعتیاد

وچرا معتاد شدیم این قایده اعتقادات به ما کار ندادویکی از دلایل آن این بود که ما تصور درستی از خداوند

نداشتیم وهر چه بود ازدیگران به ما القا شده بودما بجای ا ین که به خداوند اعتماد کنیم از خداوند می

ترسیدیم پس نمی توانستیم به کسی که از او می ترسیدیم اعتماد کنیم.ما همیشه به د نبال هر راهی بودیم

بجز راه مذهب ورابطه داشتن با خداوند وهمه این موارد بر می گردد به کودکی ما وریشه در گذشته ما

داردکه انشا الله در سوالهای بعدی در این مورد بیشتر صحبت می کنیم تا بتوانیم خداوند را همان طور که

هست درک کنیم مثل پدری عاشق ومهربان وبخشنده نه خداوندی انتقام گر وخشمگین. این برنامه یک

برنامه مذهبی نیست بلکه ما از طریق معنویات وروحانیت به خالق خود نزدیک می شویم تاخلع

روحانی خود که همان عدم اعتماد به خداوند است را  را پر کنیم .در این برنامه سه اصل روحانی ،صداقت،

روشن بینی ،تمایل،سه اصل واجب است وهیچ مذهب ودینی این سه اصل را رد نمی کند. در این برنامه خود

شناسی وخداشناسی ازطریق قدمهای دوازده گانه برای ما صورت می گیرد که از تسلیم وخواست خداوند

صحبت می کند، این مطلب را نیز هیچ مذهب ودینی رد نمی کند. ما به خاطر نوع بیماری وشد ت آن و آگاه

نبودن ونداشتن اطلاعات درست همه چیز را برای خود می خواستیم وهر چیز که به میل وسلیقه ما نبود از

آن بهانه گیری می کردیم وآن را بصورت مستقیم وغیر مستقیم رد می کردیم، عالم بی عمل بودیم که فقط در

راستای اهداف کاذب و خود محورانه خود حرکت می کردیم.سوءاستفاده گر از هر موقعیت وشرایط .قسمتی

از بیماری من وابستگی است وابسته شدن به خانواده و متعلقاط زندگی وغیره .احساس غرور وتملک کردن

بر زندگی خود ودیگران که این موضوع ترسها را در ما متورم می کرد وهمه اینها به خاطروصل نبودن

ورابطه نداشتن  با خداوند بود  .ماهمیشه با متوصل شدن به پول خانواده وغیره ومواد مخدر احتیاجات

روحی خود را بر آورده می کردیم ولی امروزاحتیاجات روحی خود را باانجام دادن اصول

روحانی انجمن معتادان گمنام بر آورده می کنیم  .

3.آیا تا کنون مذهب شناخته  شده ای را رد کرده اید.؟

تمام مذهب های شناخته شده ای که وجود دارد پلی بود برای رسیدن به خداوند.همین طور که در سوال 2 با

اعقادات مذهبی وماهیت مذهب وماهیت خودمان آشنا شدیم  متوجه می شویم که مذهب هیچ ایرادواشکالی

ندارد ومی تواند راهی باشد برای رسیدن به کمال .ما همیشه بخاطر طرز تفکر معتادگونه یمان و قسمتی از

بیماری ما که لذت جویی وراحت طلبی بوددر انتقاد کردن از مذاهب دیگران ودست انداز درست کردن از

اعتقادات دیگران بودیم ما هیچ گاه حاضر نبودیم که به ماهیت مذاهب نگاه کنیم ،البته مشکل ما بیماری

اعتیاد است ونواقص اخلاقی وبه همین دلیل ما باعملکرد خود با اعمال ورفتار خود بصورت مستقیم وغیر

مستقیم هم مذهب خود را رد کردیم وهمیشه به دنبال راههای میانبر بودیم و حاضر نبودیم برای رسیدن به

خالق خود زحمتی بکشیم و حتی از مذهب خود هم اشکال تراشی میکردیم .مثال می گفتیم چرا بعضی

از ؟؟؟؟؟؟؟مذاهب گونا گون برای ملتها و افراد گوناگون وجود دارد که هرکس  در قابلیت خود می تواند از

آنها استفاده کند وبرای من معتادنیز مکتبی آفریده است که با رهنمودهای آن ودستورلعمل آن می توانم در

مسیر خودشناسی و خداشناسی قرار گیرم از طریق اصول معنوی معتادان گمنام

 

4. آیا اعتقاد دارید که قدرتی مافوق قدرت شما وجود دارد؟اگر جواب مثبت است نشانه های وجود آن چیست

ودر زندگی شما چه نقشی دارد.؟ 

اگر قدرت مافوق نبود یا وجود نداشت ما یا زنده نبودیم یا در همان لجن زار اعتیاد قوطه ور بودیم پس وجود

داردونشانهای وجودآن عملکرد ونوع تفکر ماست که نسبت به قبل تغییر کرده است ما که کسی را قبول

نداشتیموهمیشه خودرا برتر از دیگران می دانستیم راهنما می گیریم کمک می طلبیم وبا دیگران مشورت

می کنیم ویکی ازنشانه های دیگر این همه معتاد سر تا پا نقص مغرور وکم حوصله در فضای روحانی

جلسه دور هم در امنیت وآرامش می نشینند وصحبت از نیروی برتر می کنند ما که از جهنمی آمده بودیم

واعتقاد به هیچ چیز نداشتیم اصول توانست کمک کند کهمواد مخدرمصرف نکنیم ودر مسیر بهبودی قرار

بگیریم آیا باز هم به دنبال نشانه می گردم. 

5. تصور ذهنی خود را از خدا بیان کنید

مابخاطر انحراف فکری وشلوغ بودن افکارمان نیاز به تمرکز ورها کردن این افکار داریم، صحبت ما

نسبت به نیرویبرتر وتصورذهنی ما یک تصور خصوصی وشخصی می باشد، که این تصور ذهنی به ما

کمک می کند کهازمنیت وخودخواهی وخودمحور یمان دست برداریم وبپذیریم که قدرتی بالاتر از قدرت ما

نیز وجود دارد، هرچندممکن است در اوایل برنامه نتوانیم تصور درستی از نیروی برتر خود داشته باشیم یا

نتوانیم آن را به درستی عنوان کنیم می توانیماز تصوری که راهنمایمان برایمان باز گو می کند استفاده

کنیم وآن می تواند تا مقطعی به ما کار دهد ولیدر آخر ماباید تصور خود را از خداوند برای خودمان بیان

کنیم وتصور شخصی داشته باشیم .ساکت کردن افکاروایمان آوردن یکی از اصلهای معنوی در قدم دوم

است وقتی که ما ایمان به خداوند می آوریم یعنی با نیروی برتر خودآشتی کرده ایم وزمینه را برای اعتماد

کردن آماده می کنیم. تسلیم :ما به خاطر ترس وتزلزول که در زندگی داشتیم وبه خاطراینکه هیچ گاه هیچ

کسی را بالاتر از خودمان نمی دیدیم خود وافکارمان ورفتارمان را به دیگران تحمیل می کردیمبدلیل اینکه  

ارتباط وتصور خوبی از خدای خود نداشتیم ،وقابل ذکر است  که برنامه معتادان گمنام یک برنامه مذهبی

نمی باشد وهرکس علارقم مذهبی بودن یا نبودن وارد این برنامه بشود و موفقیت در پذیرفتن اینکه قدرتی

ما فوق تر از ما وجود داردمهم است که نگاهی صادقانه به گذشته خود بیندازد متوجه ناتوانی خود خواهیم

شد . قدم دوم خلا یی که در قدم یک احساس کردیم را از بین می برد چرا که ما در قدم اول دم از ناتوانی

عجز وزخمهای گذشته خود را باز کردهبودیم ودر این قدم با آشنا شدن با نیروی برترمان مرهم روی

زخمهای گذشته می گذاریم چون به این نتیجه رسیده ایمکه نیروی برتر از خودمان وجود داردنیرویی که

بتواند زخمهای درونی وروحی  ما را التیام بخشد وافکاروروان سردرگم ما راآرام کند وسلامت عقل را به

ما باز گرداندودر آخر همین چند جمله آخر می تواند تصور ذهنی ما از نیرویما فوق یاخداوند باشد. 

6. آیا درزندگیتان ترسی دارید ؟مانند ، ترس از مردم، عدم امنیت اجتماعی، اقتصادی، وغیره؟

ترس درما نقش اساسی وفنداسیوم بیماری ما می باشد.سوال در مورد ریشه وسرمنشع تمامی نواقص ما

صحبت میکند،ترشحات افکار تمامی ازترس سرچشمه می گیرد ودر طول روز با همین ترس دست پنجه نرم

می کنیم ما بخاطرنداشتن رابطه خوب ویک درک درست از خداوند ایمانی در ما وجود نداشت وبه جای ایمان

ترستمامی وجود ما را احاطه کرده بود.ترس  خود محوری وخودخواهی به دنبال می آوردوترشحات ترس

نسبت به هرچیزومکانی وهر کس زیاد تر می شد .مثال: ترس از امنیت اقتصادی ما به خاطر اینکه همیشه

احساس بی ارزشی وبه درد نخور بودن ،تهی بودن وغیره ما را حساس تر می کرد.با پول ومسایل مالی

برای خودارزش می خریدیم واحساس قدرت می کردیم.هرگاه باافراطی خرج کردن وباری به هر جهت زندگی

کردن وبدونه برنامه ریزی فکر کردن وتمامی آنها از ترس سرچشمه میگرفت ،با بی پول شدن وبه خطر

افتادن امنیت مالی واجتماعی ترسها در ما شدت می گرفت وانجام هر کاری را از ما سلب می کرد زندگی

گذشته ما بر این منوال پا گرفته بود که اگر کسی مارا دوست نداشت پس باید از ما بترسداین

طرز تفکرمعتادگونه منجرب می شدکه انعکاس ترس در ما بیشتر شکل بگیردو به همان نسبت از مردم

واجتماع خود می ترسیدیم ومجبور بودیم که همیشه زور خود را به دنبال خود ببریم مثال:سلاحهای سرد

وغیره...... کهمنجرب به رفتارغیر اجتماعی می شد،عصیان گر،وتجاوزگر،وتجاهمات ما به حق دیگران به

سرحد خود می رسیدوآرامآرام ترسها در ما شدت بالایی می گرفت وتحت شرایط اجباری مجبور بودیم که

بترسیم.امروز با آشنا شدن با عجز وناتوانی خود واینکه تمامی آن احساس توانایی ها از ترس بودوهمان

ترسها منجرب به بیراهه رفتن ومشکلات ما بود در قدمدوم ما با اصل ایمان وتسلیم آشنا می شویم.

7. آیا می توانید خود محوریهای خود را تشیخیص دهید؟ لطفا مثال بزنید.

ما بخاطر اینکه درگذشته در موردمسایلی که نفع ما در آن نبود نمی توانستیم نفع دیگران وگروه ویا جمعی

که در آنبودیم را در نظر بگیریم وهرگاه نفع خود را کنار میزدیم ترس تمام وجودمان رافرا می گرفت

ودوبارهاحساساتی از قبیل بی ارزش بودن وتهی بودن به سراغمان می آمد واز راههای مختلفی با خود

خواهی کردن نظریات خود رابه دیگرانتحمیل می کردیم .ما با بی ملاحظه گی و سرزنش کردن دیگران، 

حسادت کردن،تایید طلبی می خواستیم فکر خود را به دیگران القاء می کردیم و نفع خودرا ومنافه

شخصیمان را در راس قرار می دادیم.

ادامه پست . . .
نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 4:35 قبل از ظهر توسط علی |
آشنا شدن با قدم اول


  جهت تماس بامااینجاکیلیک کنید

((ما اقرار کردیم که در مقابل  اعتیادمان عا جز بودیم وزندگی مان غیر قابل

اراده شده بود.))

ما اقرار کردیم که در مقابل  اعتیادمان عا جز بودیم

1.مفهوم عاجز چیست.؟ 

درماندگی وناتوانی در مقابل کاری که بر خلاف میل با طنی باشد وما را در موقعیت جنگ وتزادقرار دهد نشان از نا توانیست ودر این سوال قطع مصرفهای ما در گذشته مثال خوبی است که همیشه با شکست رو در رو می شدیم وبه این باور رسیدیم که از دست خودمان برای خودمان کاری بر نمی آید پس سعی می کنیم اقرار کنیم که در مقابل مواد مخدر عاجز هستیم تا به مرور بپذیریم  

2.پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدر بزنید.؟

ما به خاطر عدم صداقت و نداشتن تمایل وروشن بینی هیچگاه حاظر نبودیم دردوناملایمتی گذشته را بیاد بیاوریم. عجزهای ما ،دردها وآشفتگیها یی است که درزمان گذشته بد لیل نداشتن صداقت و روشن بینی متحمل شدیم وکلید رهایی از وسوسه ها می باشد ما با اقرار به عجزهایمان اصل روحانی تسلیم را به تمرین می گذاریم وبا بینشی تازه کمی به اعمال ورفتار گذشته خود نگاه می کنیم .پذیرش وروشن بینی با اقراری صادقانه صورت میگیرد پس سعی می کنیم به عجز خود در مقابل مواد مخدر اقرار و تمامی آنها را مکتوب کنیم تا همیشه ملکه ذهنمان  باشد.پذیرش وروشن بینی با اقراری صادقانه صورت می گیرد

3.مفهوم وسوسه چیست.؟

 بیماری ما از سه جنبه تشکیل شده است. 1جنبه جسمی که بدونه توجه به عواقب آن مصرف می کردیم.2  جنبه روحانی این بیماری ما را به گونه ای خود محور و خودخواه کرده بود(خلا روحانی). 3جنبه روانی این بیماری که ما را تحت تاثیر وسوسه ،اشتغال فکری و اجبار به ادامه مصرف حرکت می داد.راهکارهای وسوسه انجام دادن اصول اولیه برنامه ،مشارکت ، ارتباط مداوم با راهنما ،حضور مرتب در جلسات ،خدمت کردن

 4.درمورد وسوسه فکری پس از ترک که منجربه شروع مجد دشده است

پنج مثال زنده بیاورید

وسوسه کلید افکاریست که ما را به مصرف مواد مخدر تشویق می کند .هنگام وسوسه درد و... را فراموش می کنیم  وسوسه به دوقسمت تقسیم می شود وسوسه سطحی  ،وسوسه عمقی وسوسه  سطحی ما را از احساس توانایی که خود به تنهایی می توانیم پاک بمانیم .وسوسه عمقی سلسله افکاریست که از قسمت انکاربیماری ما سر چشمه می گیرد ومانند پرده ای بر تمام عجز ها دردها و.........روحی روانی ما سر پوش می گذارد وما را بطرف مصرف حرکت می دهد راهنما نگرفتن  مشارکت نکردن حضورنامرتب در جلسات انکار کردن بیماری وغیره...... همه از وسوسه سرچشمه  میگیرد .وسوسه را باید پیشگیری کرد ودر غیرا ین صورت خطر آفرینمی  شود                                                                                         5. مفهوم انحراف فکری معتادگونه چیست.؟

 ما حاضرنبودم که زندگی را از زاویه های مختلف نگاه کنیم وهمیشه اشکال تراشی میکردیم چون قابلیت چیزهای خوب را از دست داده بودم وهمیشه به بیراهه فکر می کردیم.انحراف فکری همان کوتاه بینی ،منفی بینی،ونداشتن بینش بازاست که ما تا نوک دماغ خودرا بیشترنمیتوانستیم ببینیم مثل اینکه ما تمام اطرافمان را با یک لوله باریک نگاه کنیم امروز با آشنا شدن با این اصول وعملکرد بر روی آن ما دیدمان وسیع ترمیشودکه میتوانیم تا نوک انگشت پای خود را ببینیم                                                            

6.چرا بر خلاف تمام قول وقرارهاودلایل خوبی که برای درحالت ترک باقی

ماندن وجود دارداین

فکر احمقانه همه دلایل خوب را کنار می زند.؟

هرگاه که ما ازنظراحساسی وعاطفی در بند نامتعا دلی خود را می دیدیم برای سرپوش گذاشتن برروی آن احساسات. فکر احمقانه ما مصرف مواد مخدررا برای ما تجویز می کرد واین بدلیل فراموشکاری ما بودکه روزهای گذشته چه دردها یی کشیده بودیم واین مواقع سیستم انکار که قسمت مهم ومرموز بیماری ما می باشد شروع به دلیل ترا شی میکند وتمام حقایق وشرایط موجودرا درما تجزیه وتحلیل می کند وما را به سمت سوی مصر ف سوق می دهد                                                                          

7.چرانمی توانیم از تجربه دردآور ترکهای قبلی برای خود داری از شروع مجد

د استفاده کنیم.؟

ماچشما نمان را بر روی حقیقت که همان مشکلات وبدبختیهای زندگی بود می بستیم ما هیچگاه حاضرنمی شدیم که ببینیم کجا بودیم ومواد مخدر ما را به کجا کشاند .ما در خود فریبی استاد بودیم وبدلیل نداشتن صداقت همه چیز را انکار می کردیم و فراموش می کردیم که پاک  بودن چه موقعیت هایی را برای مامحیا می کرد پس بدلیل داشتن انحراف فکری با کوچکترین احساس منفی ازقبیل بی پولی و............... خیلی زود به مواد مخدررو می آوردیم          

8.آیا هرگز به عواقب اولین بار مصرف بعد از ترک فکر کرده اید؟(در گذشته

وحال)            

بعنوان معتاد نه به عواقب اولین بار مصرف بلکه به عواقب هیچ کار وحرکتی  فکر نمی کردیم ما فکر کردن بلد نبودیم یعنی فکر ما بکر بود(دست نخورده)ذهن ما همیشه در خواب بود تصمیم ما یا از روی عادت بود یا تحت تاثیر دیگران  قرار می گرفتیم کاری را انجام می دادیم و اگر دچار مشکل می شدیم شروع به فکر کردن می کردیم ودرد می کشیدیم.حال سوالی از خود می کنیم کدام آدم عاقلی اشتباهی را تکرار می کندو منتظر نتیجه متفا وت می باشد اما ما بارها این کار را انجام دادیم یعنی از مواد مخدر پاک شدیم وچندی نگذ شت که با یک توجیه دوباره مصرف را شروع کردیم                                   

9.در موردتوجیه (بهانه)لغزش های خود پنج مثال زنده بزنید.

 موجه  جلوه دادن کار اشتباه را توجیه می گویند هربار اشتباهی را انجام می دادیم بدنبال راه فراروانکار کردن حقایق دست به دامن توجیه وبهانه می شدیم .توجیه از انکار ما سرچشمه می گیرد در باری هر اشتباهی حق را به خود میدادم وخودرا حق بجانب می دانستم وهیچگاه حاضرنبودم اشکالات وخطاهاوعوارض بیماری خود رابپذیرم .امروز بجای اینکه انرژی فکری خودرا بر روی توجیه کردن بگذارم اشتباهات وخطاهای خودرا می پذیرم وبه آنها اقرار می کنم  

10.آیا شمادر مورد مواد مخدر حق انتخاب دارید؟اگرداریدتوضیح دهید واگر

ندارید چگونه و در چه نقطه ای آنرا ازدست داده اید؟

  اولین بار که چه زمان وکدام مکان وچه نوع  ماده مخدرما حق انتخاب داشتیم .موقعی حق انتخاب از ما گرفته شد که دایمی و منحصر به یک نوع مواد مخدرشده بودیم و هرآنچه که مواد مخدروبیماری اعتیاد می گفت انجام می دادیم .ودر نقطه ای   حق انتخاب از ما گرفته شدکه چه مصرف می کردیم وچه مصرف نمی کردیم قادر به ادامه زند  گی نبودیم .ما در رابطه با مواد مخدر در هر شکل ونوعی حق انتخاب  نداریم به دلیل آسیب پذیری و از دست دادن قابلیت مصرف حق انتخاب ازما گرفته شده است ودلیل آن هم قطع  مصرف های ما در گذشته(ترکهای قبلی)است با آشنایی با  برنامه بهبودی یک حق انتخاب به   ما داده شده  وآن اینست که انتخاب کنیم به کدام سمت حرکت کنیم زندگی به روال برنامه یا زندگی به ..............................................................................................

11.آیا پس از لغزشها یتان فکر می کردید این بار با دفعات دیگر فرق دارد؟

 ماهمیشه فکر می  کردیم که این بار با شروع مجد د می توانیم مصرف خودرا بصورت دلخواه کنترل کنیم  واین بار با   دفعات قبل فرق می کند .انجام دادن یک اشتباه ومنتظر نتیجه متفاوت از نداشتن روشن بینی واز یک فکر بسته می آید.این فکر خراب مرا همیشه به داشتن ارادی شخصی تشویق می کردکه بنظر   من برای مصرف نکردن مواد مخدر ارادی شخصی جایی ندارد این فکر مخرب همیشه مرابه زوال  و نابودی  میکشاند وفراموش می کردم که به خاطر مصرف مواد مخدر چه روزهای سختی را پشت    سرگذاشتم .در برنامه هم ما همگی شاهد بودیم که بسیاری از دوستانمان لغزش کردند و  باز نگشتند ومی گفتند که کنترل شده مصرف می کنیم وبا مرگ.......ونتوانستند به جمع دوستان باز گردند 

  12. آیا فکر می کنید که با افراد عادی تفاوت دارید؟توضیح دهید.

 مهمترین تفاوت ما با افراد عادی  مصرف مواد مخدر و بیماری اعتیاد است افراد عادی وابسته به طرز تفکر دیگران نیستند مستقل و  آزاد زندگی می کنند ودر تمام مراحل زندگی با دیگران مشورت می کنند واز تجربه دیگران استفاده  می کنند در زندگیشان موفق هستند  ودر تمام زندگی برنامه ریزی ومدیریت خوبی دارند احساسات خود را می شناسند آنها را تفکیک می کنند واز آ نها لذت می برند وبا مشکلات روزمره خود رو به رو می شوند ومی پذیرند ونمی جنگند در هر کاری اول فکر می کنندو بعد انجام می دهند با ارزشهازندگی می کنند مثبت گرایانه به زندگی نگاه می کنند به حق وحقوق دیگران احترام می گذارنداما ما به عنوان معتاد ؟؟.................................................................تمام نوشتهای بالا عکس می شود اصلا من ظاهر یک انسان را دارا هستم درون من ......................      

13. آیا فکر می کنید که دیگر نمی توانیدمواد مخدر مصرف کنید؟اگر این طور

است چرا؟

با نگاه کردن به گذشته خود و آشنا شدن با سوالهای قبلی وبه خاطر نوع بیماری من و جنبه های مختلف آن از قبیل اشتغال فکری،اشتهای مصرف،وسوسه، اجبار، فکرنکردن به عواقب مصرف ودر تجربیات انجمن معتادان گمنام متوجه شدیم که اعتیاد یک بیماری پیش رونده وغیر قابل علاج است که  چنانچه متوقف نگرد د مرگ آور خواهد بود .امروز با آشنا شدن با بیماری اعتیاد تکلیف خود را  با مواد مخدر مشخص می کنیم و این سوال مشخص کنندی تکلیف من با مواد  مخدر است؟

14. آیا لغزش بیکباره اتفاق می افتد.؟

 خیر.هر لغزشی پیش زمینه دارد لغزش هرگز اجباری  واتفاقی نیست  هرگاه در  برنامه روزانه خود وبهبودی خلا داشته باشیم وبرنامه بهبودی خود را دست کم بگیریم وبه د نبال راههای گریز در زندگی یمان نداشتن مسولیت پذیری وبسیاری از موردهای دیگر مارا به سمت وسوی لغزش می کشاند ما در زندگی روزانه خود گاه دچار لغزش های عاطفی ، وروحانی می شویم این حالت باعث می شود که ما در مقابل مصرف مواد مخدر ضعیف وبی خود کند از آنجایی که بیماری غیر قابل علاج است نها یتا معتاد همیشه درخطر لغزش قرار دارد اگر با این تصور باطل که هنوز هم می توانیم به مصرف خود ادمه دهیم ویا به تنهایی و بدونه کمک دیگران می توانیم پاک بمانیم .بطورقطع در حال امضا ی مجوز دفن خود هستیم وبه دلایلی وقتی ما به خودمان وکارهایمان نمی رسیم اعتماد به نفس ما کم می شود وبه صورت الگویی زندگیمان دچار تکرار میشود اگر ما از زیر بار مسولیت زندگی شانه خالی کنیم یعنی از جلسات غایب می شویم کارکردقدمها ی دوازده گانه را پشت گوش بیندازیم ویا بخواهیم در کنار گود بایستیم  وخدمت نکنیم وخود را تافته جدا بافته بدانیم برنامه بهبودی متوقف می شود روشن بینی وصداقت وتمایل را از دست می دهیم از همه چیز وهمه کس رنجیده وعصبانی می شویم واز خود بیزار می شویم آن گاه فکر بیمارگونه ما مواد مخدر را برای ما تجویز می کند

  15. چه حایلی بین شما و لغزش وجود دارد؟

مانع اصلی خداوند می باشد چون قبلا تنها ایمانی که داشتیم مواد مخدربود اگر سی در صد ایمان به خداوند داشتیم با این همه مشکل رو به رو نمی شدیم اگر خداوند حایل بین ما ولغزش نبود انجمن معتادان گمنام با این همه اصولش به ما جواب  نمی داد. امروز می توانم حایل های خود را زیاد کنیم مثال عجزهای خود را مکتوب می کنیم و.............. ودر شخصیت خود آزار ما این وجود دارد که خواهان شکست ماست .اکثر ما احساس می کنیم که لایق موفقیت نیستیم افسوس به حال خود خوردن یکی از نواقص مخرب ماست که تمام انرژی مثبت ما را به تحلیل می برد نوع طرز تفکر بیمارگونه ما بشکلی عمل می کند که با نداشته ها وبه هر چیزی که طبق مراد دل ما پیش نمی رود در طزاد باشیم وزیبایهای زندگی را فراموش می کنیم این گونه افکار موقعی که به سراغ ما می آید حایل و حد فاصل بین من ولغزش را به کنار می زند ودر همین موارد با خود فریبی وبا مهارتی که در آن داریم (انکار) مغزما ما را به بدترین دشمن خود تبدیل می کند   که    همین شرایط وجلوگیری ا ز این موقعیت حضور مرتب در جلسات ،مشارکت صادقانه ،ارتباط با راهنما،کارکرد قدمهای  دوازده گانه  بطور منظم  ،  فعال بودن در انجمن ، کوشا بودن در مسیر خدماتی می تواند حایل بین ما و لغزش باشد وحایل ما را قوی ومحکم سازد در  ضمیر نا خود آگاه  و در موقعیتهایی که  اتفاقی و بدونه اطلاع قبلی با  احساسات  افکا ر و عواطف مخرب ویا مصرف کننده ومکان مصرف روبه رو می شویم خداوند مهربان وبزرگ وعاشق می تواند ما را از گزند بیماری و لغزش حفظ می کند    

16 . آیا تنها شرط عضویت در این برنامه که تمایل به قطع مصرف است، برای

 پاک نگه داشتن شما کافی است؟

 خیر.تنها لازمه عضویت تمایل به قطع مصرف است واین تنها  شاه کلید ورود به انجمن معتادان گمنام است که جنسیت نمی شناسد ،مذهب فرقی نمی کند،وکسانی که فکر می کنند با مصرف مواد مخدروبیمار ی اعتیاد مشکل دارند را پذیرا می باشدواین استارت  یا شروع  بهبودی ما در  جایی که  قطع  مصرف کرده باشیم می باشد .تنها چیزی که بمامی تواند در پاک ماندن کمک کند سه اصل روحانی صداقت ،روشن بینی،وتمایل می باشد .صداقت در مشارکت صداقت با خود وراهنما.روشن بین بودن در وضعیت بهبودی روشن بینی به ما مسولیت پذیری را هدیه می دهد.تمایل  به پیشرفت  پاک ماندن و بهبودی پیدا کردن که همگی اینها با خدمت کردن در گروه وکمک یک معتاد به معتاد دیگر است حتی با زدن لبخند به تازه واردان سکوت کردن وگوش کردن وغیره.....   که همگی اینها از تمایل سر چشمه می گیرد.

17. اقرار کردن با پذیرفتن چه فرقی دارد؟

اقرار بیان کردن گفت وگو کردن مشارکت کردن اعتراف کردن صادقانه و آماده شدن برای پذیرش است ما در قدم اول اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز هستیم .اقرار از زبان ونگاه کردن به زندگی گذشته ما بود .لمس کردن حس کردن آرامش پیدا کردن از پذیرش می آید که کلید رهایی از جنگ  تشویش وترس پذیرش است وهنگامی که اقرار می کنیم یعنی زمینه را هموار می کنیم تا بذ ری برروی آن بپاشیم وآن بذر پذیرش است که محصول آن آرامش است وبرای روبه رو شدن با احساسات  عواطف مشکلات و اشکالات ترسها خودخواهی  خود محوریها را اقرار کنیم .برای آزاد شدن تسلیم شدن ورسیدن به آرامش آن را می پذیریم پذیرش شهامت می خواهد با مشکلات و شرایط وافراد، پذیرش من را به صلح وآرامش درونی می آورد . 

18. در چه صورتی می توانیدبگویید که قسمت اول قدم یک را در رابطه با موادمخدر بر داشته اید؟

ما قسمت اول قدم یکم را تا زمانی که با پیشنهادهای برنامه زندگی کنیم و مواد مخدر مصرف نکنیم وبا اطرافیان ،موقعیتها، مکان و افراد ، پدیده هاواشیا در جنگ وتزاد نباشیم وعجز خود را بپذیرم و مسول بهبودی خود باشیم با راهنما در تماس باشیم وحضور مرتب در جلسات،کارکردن قدمها بصورت منظم ودست در دست دوستان بهبودی بگذاریم می توانیم بگوییم که قسمت اول قدم یکم را در رابطه با مواد مخدر بر داشته ایم. 

19. چرا در قدم اول از فعل گذشته عاجز بودیم استفاده شده است؟

با پیدایش انجمن معتادان گمنام کسانی که قبلا این برنامه را کار کردند از این فعل استفاده کردندواز آنجایی که این انجمن تجربی است واز تجربیات اعضا استفاده می شود ما نیز از تجربیات دیگر اعضا تبعیت  می کنیم واز فعل گذشته عاجز بودیم استفاده می کنیم .ما به خاطراینکه در نقطه ای از مصرف مواد مخدر عاجز شدیم وادامه دادن آن برای ماغیر ممکن و مرگ آور بود به کمک خداوندوارد برنامه بهبودی شدیم .فعل گذشته عاجز بودیم به خاطر یاد آور شدن ما به این نکته که همیشه بدانیم از کجا آمده ایم و مواد مخدر ما را به کجا کشاند بنا بر این عاجز هستیم ودر مقابل مصرف مواد مخدر وبیماری اعتیاد عاجز خواهیم بود این فعل را نتنها برای زمان گذشته بلکه برای محکم شدن پذیرش عجزمان وزیاد شدن حایل بین ما ومواد مخدر  استفاده می کنیم .

20. آیا شما در مقابل اعتیاد عا جزبو دید یا عاجز هستید؟ تو ضیح دهید؟

من تا زمانی که عجز خود را پذیرا باشم وقبول کنم که در مقابل اعتیاد عاجز هستم دریچه بهبو دی بر روی من باز می باشد ومن از بند واسارت مواد مخدررها می مانم و به آرامش نسبی می رسم مشکلات و آشفتگیهای زندگی روبه حل شدن می رود و می توانیم دریچه قلب خود را به روی دنیای اطراف و زیبایهای آن باز کنیم پس بنا براین من عاجز هستم وعاجز خواهم بود واین سوال را از خود می کنم که من بدلیل داشتن بیماری اعتیاد که علایم آن نداشتن قدرت و توانایی لازم جهت برخورد با مثا یل رو ز مره زندگی وداشتن افراط وتفریط در جهت منفی واین بیماری که هر لحظه خود را بصورتی نشان می دهدونیرویی برای دفع کامل آن هم نداریم به همین دلیل در برابر اعتیادمان  عاجز هستیم وخواهیم بود .

نکته : قسمت اول قدم یکم فقط معرفی کنندی فکر وافکار ما می باشد ونشان دهندی ضعف وحساسیت و ناتوانی ما در مقابل مواد مخدر است.

ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت

گرنکاری گل سرخ علف هرزدرآن میروید

 

وزندگیمان غیر قابل اداره شده بود

1.مفهموم از دست دادن اختیارزندگی چیست ؟                                                                    

هر عاملی که به واسطه آن اختیار زندگی کردن از ما گرفته شود وهر عاملی که بواسطه آن از ابزار هایی که در دست ما قرارمی گرفت نتوانیم به میل و اراده شخصی از آن استفاده کنیم یا به مصلحت خود یا خانواده نتوانیم ازآن استفاده کنیم مفهومش از دست دادن اختیار زندگی است .مثال پول ،متعلقات زندگی وغیره وآن عامل بیماری اعتیاد ومصرف مواد مخدر است.ولی در مرحله ا ول ما باید بدانیم که زندگی چیست .زندگی هرآن چیزی است که ما در طول روز با آن سروکار داریم وبا آن در ارتباط هستیم و مسولیت و تعهد و اداره  کردن آنها بر عهده ما می باشد هر جایی که در هر کدام از موارد ذکر شده کم کاستی وآشفتگی وبه هم ریختگی ومشکلی داشتیم مفهومش این است که ما اختیار آن چیز را از دست داده ایم

 

2. پنج مثال زنده در مورد از دست دادن اختیار امور زندگی بنویسید ؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

3. توضیح دهید که اختیار چه چیز هایی در زندگی از دستتان خارج شده بود ؟مثلا:مکان ومحیط زیست،خانه وخانواده ؟ کار وحرفه ؟روابط اجتماعی وجنسی،احساسات وعواطف،افکارومعنویات و.......(در مورد هر کدام ،یک مثال زنده بزنید)

مکان ومحیط زیست: هیچگاه حاظر نبودیم خود را قسمتی از این د نیا بدانم دیدگاه ما یک دیدگاه طلبکارانه و خود محورانه بود وهمیشه فکر می کردم همه چیز باید طبق میل و سلیقه من باشد

خانه وخانواده:همیشه دوست داشتیم حرف حرف ما باشد و هیچ گاه به منافع ونظر آنها اهمیت نمی دادیم

کار وحرفه: باری به هر جهت زندگی کردن وعدم مسولیت پذیری و راحت طلبی ،تنبلی ولذت جویی منجر می شدکه از بار مسولیت زندگی  فرارکنیم 

پول: همیشه با پول احساس قدرت می کردیم وفکر می کردیم که می شود باپول کمبود قدرت را پر کردودربرنامه  متوجه شدیم که مشکل ما پول نبود مشکل ما نداشتن  معنویات بود

روابط اجتماعی وجنسی : شخصیت بیمارگونه ما قانون گریز ،عصیان گر وتجاوز گر وبی احترام به حق وحقوق دیگران بود وبه عنوان معتاد اشخاصی بودیم که همیشه غرق در احساسات منفی وافکار معتاد گونه بودیم روابط جنسی همیشه حکم سرپوش بود بر احساسات ما به همین دلیل همیشه نا متعادل بودیم یعنی افراط وتفریط

 احساسات وعواطف: یا خوب خوب یا بد بد،در اوج رضایت ناراضی در اوج خنده گریه ودر نهایت شخصی خود آزارکه این بر اثر جنبه روانی بیماری ما بود و همیشه ما را جدا از لذت بردن از احساسات و عواطف خود می کرد ودر پاره ای دیگر اگر مهر ومحبتی بود بخاطر مصرف زیاد مواد مخدر بود وخیلی زود گذرکه همه اینها با کار کردن قدم چهارم در ما تجزیه وتحلیل می شود

افکارومعنویات: انکار، خودخواهی ،خود محوری ترس واضطراب،رنجش وکینه،وسوسه واشتغال فکری همیشه زاییدی فکر ماست وهمیشه احساس پوچی و بدرد نخور بودن که این ها همه از نبودن معنویات بودودر برنامه با ارتباط با راهنما حضور مرتب در جلسات و ارتباط با خداوند این احساسات از ما دور می شود

نکته : قابل ذکر است که قدمها ی دوازده گانه جواب نداردوشاید ما نتوانیم جوابی واقعی برای آن بنویسیم جمله هایی که مکتوب شده تجربیات من وشما است که آن هم قابل تغییر است چون ما در مسیر قرار گرفته ایم هروز دیدگاه ما عوض می شود چرا که ما در حال رشد هستیم

دوستان اگر جایی کم گذاشتم با نظر خودتون کاملش کنید

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27ساعت 3:5 قبل از ظهر توسط علی |
جلسات خانوادها نارانان

 

جلسات خانواده های معتادان برای خانواده‏ها و خويشاوندان

 

ما گرد هم مي‏ آييم :

 

 تا ياد بگيريم اعتياد يک بيماري است .

 

 مشكلا تمان را با يكديگر در ميان بگذاريم .

 

 مصرف ‏كننده را تشويق كنيم كه كمك بگيرد .

 

 اميد را جايگزين نااميدي كنيم .

 

 نگرش خانواده را نسبت به اين بيماري بهتركنيم.

 

 كمك كنيم تا اعتماد به نفس را بازيابيم .

پدران مادران مراقب فرزندان خود باشید

 

 

جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید

کاربر گرامی با نظر خود مارا همایت کنید

 

نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط علی |
دانلود سوالهای قدم اولmp3 ( کارکردقدم)
نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت 5:47 قبل از ظهر توسط علی |
کودک درون

آشنا شدن  باکودک درون

 وقتی ما برای شاد بودن و احساس خوشبختی كردن فكر می كنيم كه نياز به تائيودحضور ديگران

 داريم يعنی هنوز به اندازه ی كافی برای خودمون به تنهايی حرمت قائل نشده ايم.

 چرا ما نبايد در تنهايی و به تنهايی بتونيم از كارهايی كه می كنيم احساس رضایت كنيم چرا وقتی

 مثلا كسی كه دوستش داريم رو از دست مي ديم فكر می كنيم ديگه دنيا تموم شده. و تا دیگران

 مطابق ميل ما رفتار نكنند دنيا قشنگ نمی شه!

چرا يه روز صبح يک دفعه عصبانی و اخمو مثل يه بچه ی لجوج بيدار می شيم و به همه چيز و

 همه كس لگد مي زنيم حتی به خودمون! چرا يک دفعه همه چيز سياه و نااميد كننده می شه. به

 خودمون می گیم هيچ چی درست بشو نيست كه نيست!نه خودم رو دوست دارم نه ديگران

 رولعنت به دنيا اون وقت به همه ی دنيا می تو پيم برای اينكه احساس تهی بودن خودمون رو از

 بين ببريم.

 ادامه مطلب

ادامه پست . . .
نوشته شده در یکشنبه 1388/01/09ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط علی |
دعای آرامش

  خداوندا 

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آن چرا که نمی توانم تغیر دهم،


شهامتی که تغیر دهم نچه را که می توانم


ودانشی که تفاوت آن دو را بدانم


آمین


 


نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 5:31 قبل از ظهر توسط علی |
ای خالق مهربان

ای خالق مهربان

 

مراوسیله صلح وآشتی خودقرارده

 

تاآنجاکه نفرت است،حامل عشق

 

جایی که خطاکاری وبدی است،حامل گذشت

 

جایی که نفاق است ،حامل یکرنگی

 

جایی که نادرستی است،حامل درستی

 

جایی که شک است،حامل یقین

 

جایی که نامیدی است،حامل امید

 

جایی که تاریکی است،حامل نور

 

ودرجایی که غم است،حامل شادی باشم

 

پروردگارا

 

کمکم کن که به جای تسلی خواهی، تسلی دهم وبجای درک شدن،

 

درک کنم زیرا که پیداکردن درگرو گم شدن است با بخشش دیگران،

 

خود بخشوده می شویم ودر مرگ،حیات جاودان پیدا می کنیم

 

                             آمین

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط علی |
پروردگارا

پروردگارا:

ناتوان بودم:یاریم کردی                                          

گمراه بودم:هدایتم کردی

تنها بودم:صدایم کردی                                   

زشت بودم:نگاهم کردی

آلوده بودم:پاکم کردی                                  

اسیر بودم:رهایم کردی

محکوم بودم:آزادم کردی                           

انگشت نمابودم:انگشت شمارم کردی           

توراسپاس می گویم                          

 

نوشته شده در شنبه 1387/12/10ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط علی |
الهی
فقط برای امروز

 الهی، دندان دادى نان 

 

دادى، جان دادى جانان بده  

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 4:11 قبل از ظهر توسط علی |
بهترین روز من

 

بهترین روز من

 

صبح وقتی از خواب بیدار شدم.ناگهان متوجه شدم بهترین روز زندگی اماست.در مواقعی با

تعجب فکر می کردم که آیا چنین روزی را خواهم دید یا نه.اما بالاخره این روز فرا رسید ومن

 میخواهم این روز بخصوص را جش نبگیرم می خواهم زندگی باور نکردنی را که تا به حال

داشته ام همین طورموفقیت ها و نعمتهای بسیارم را جشن بگیرم .علاوه بر این سختی های   

زندگی را ، زیرا موجب شدندتا من فردی قوی بشوم .امروز را با سر بلندی ودلی شاد طی

می  کنم واز هدیه های به ظاهر ساده ی خداوند شگفتزده می شوم یعنی از شبنم

صبحگاهی،خورشید،ابرها،درختان،گلها،پرندگان و.......امروز هیچ یک از مخلوقات شگفت

 انگیز از نظرم دور نمی مانند.امروز،هیجانم را برای زندگی با دیگران سهیم می شوم بر لبهای

 دیگران لبخند می نشانم.از راه همیشگی زندگی ام خارج می شوم و برای کسی که نمی شناسم

کار محبت آمیز غیر منتظره ای انجام می دهم ،امروز از کسی تعریف صادقانه ای می کنم .به

 کودکی ویژ گی خاصش را یادآور می شوم وبه کسی که از صمیم قلب دوستش دارم،می گویم که

 عمیقا" به او اهمی تمی دهم و وجود او برایم معنای فراوانی دارد،امروز درباره ی آنچه را که

ندارم نگران  نمیشوم واز نعمت های فوق العادی که خداوند به من عطا کرده است سپاسگزار 

 میشومبه یاد خواهم داشت که نگرانی فقط اتلاف وقت است.زیرا ایمان من به خداو مشیت الهی

 به من اطمینان می دهد که همه ی امور درست خواهد.شد .وامشب قبل از آن که بخوابم از خان

ه بیرون میروم و به آسمان می نگرم  از زیبایی ماه وستاره گان متحیر می شوم و خدا را برای

 این موهبت های عالی می ستایم همان طور که روز به پایان می رسد وسرم را روی بالش

میگذارم از خدای قادر.برای بهترین روز زندگی ام تشکر می کنم ومانند کودک با نشاطی

،شادمانه به خواب میروم واین امید را در دلم زنده نگه میدارم که فردانیز بهترین روز زندگی

من است واز این   امید هیجان زده میشوم.

 

نوشته شده در جمعه 1387/11/25ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط علی |
بهبودی و لغزش

بهبودی ولغزش

 بسیاری ازاوقات لغزش به مرگ می انجامد. ما در تشییع جنازه

عزیزان زیادی شرکت کردیم،که لغزش به طریق مختلفی باعث

مرگشان شده است.اکثراین افراد سالها درگمراهی بسر میبرند وبا

بدبختی روزگار می گذرانند.آن هاکه کارشان به زندان یا تیمارستان

کشیده می شود،ممگن است جان سالم بدر ببرند و شاید مجددا به

معتادان گمنام رواورند.ما در زندگی روزانه خود،گاه  دچار لغزشهای

عاطفی و روحانی می شویم ،این حالت باعث می شود که دربرابر

لغزش جسمانی ،یعنی مصرف.مواد مخدر،مقاومتی نداشته  باشیم. 

ازآن جا که اعتیاد یک بیماری غیر قابل علاج است،نتیجتا معتاد

همیشه در خطر لغزش قراردارند.لغزش هرگز اجباری و یا اتفاقی

نیست ودر مورد آن به ما حق انتخاب داده شده است.لغزش علامت

این است که ما دربرنامه خود خلایی داریم.ما این جریان را با دست کم

 گرفتن برنامه بهبودی خود وپیدا کردن راه های گریز ،در زندگی

روزانه مان آغاز می کنیم. بدون آن  کهمتوجه تله های سر راهمان

باشیم ،چشم بسته به دام این باورکه خودمان می توانیم گلیم خودرا ا

ز آب بکشیم،می افتیم. دیر یا زود گرفتار این تصور باطل می شویم که

 مصرف مواد مخدرزندگی را آسان تر می کند.باور می کنیم که مواد

مخدر می توا ند حالمان را تغیر دهد،اما فراموش می کنیم که چه تغیر

 کشنده ایست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برگزیده ای از کتاب پایه صفحه  100معتادان گمنام

 

 

 هشدار

مسایلی که باعث رکود بهبودی وعود بیماری اعتیاد ودربعضی موارد

باعث لغزش می شود مطالب زیر به ترتیب شماره جدی تر می شود

ود ر آخر به بازگشت کامل  بیماری اعتیاد وچنانچه  هشدار را نادید ه

بگیریم  با خطر جدی  لغزش مواجه خواهیم شد.

1  ترس وعدم اطمینان ازاینکه آیا قادر خواهم بود پاکی خود را

همچنان  حفظ کنم.

 2 انکار جدی بودن اعتیادمان

3 قانع کردن خود وباور اینکه دیگر هرگز مصرف نخواهم کرد

4 سعی افراطی درتحمیل پاکی خود به دیگران

5 درحاشیه  قرارگرفتن واظهار  نظر ودخالت در موردکیفیتبهبودی دیگران

6 حا لت دفاعی به خود گرفتن  وقتی راجع به خودتان انتقاد میکنند

7 رفتار افراطی وعدم انعطاف پذیری.رفتار تکراری وتکراردر روشمقابله با زندگی

8عکس العمل های لحظه ای استرس وفشار روحی

9 انزوا طلبی وگوشه گیری، دورشدن از دیگران

10 دیدتونلی،توجه افراطی به مسایل کم اهمیت،مشغولیتفکری  تمرکز روی قسمت

کوچکی از زندگی

11 خالی بودن وقت وباری به هرجهت زندگی کردن 

12 ازدست دادن قابلیت برنامه ریزی

13 غفلت ونا امیدی واحساس شکست

14 خیال پردازی وتفکر آرمان گرایانه

15 احساس درماندگی یاس ونا میدی

16 انتظار اینکه اوضاع بطور معجزه آسایی تغییر خواهد کرد

وهمه چیزدرست

خواهد شد

17 سردرگمی واختشاش فکری بیش از اندازه

18 عصبانیت وتحریک پذیری درهنگام صحبت کردن با دیگران

19به سادگی عصبانی شدن وبروز عکس العمل شدید

20 بهم خوردن عادات تغذیه  زمان ودفعات ومقدار

21بلا تکلیفی وبدونه هد ف زندگی کردن

22 بهم خوردن خواب  کم خوابی  پرخوابی

23کار نکردن قدمهای دوازده گانه بصورت منظم

24 حضور نامرتب در جلسات بهبودی به بهانه های مختلف

25 دریافت نکردن کمک از دیگران در رابطه با بهبودی

26 ناراضی شدن از زندگی و با این فکر که اگر مصرف هم کنمفرقی  نخواهدکرد

27 رنجش غیر منطقی تقصیر رابه گردن دیگران  انداختن

28 احساس شدید تنهایی

29 پر کردن خلع با رابطه های احساسی عاطفی

30 لغزشهای روحانی...

 اصولی که در ابتدای ورود به برمامه معتادان گمنام برای ما کارکرد

بازهم کارخواهد کرد. یکباردیگر ما خودمان را متعهد به اجرای برنامه

 میکنیم ،یعنی بطورمرتب به جلسات  می رویم با راهنمایمان صحبت

 می کنیم وازدیگران درخواست کمک می کنیم ودوباره روی قدمهایمان

 کار می کنیم.........  

 

نظر شخصی

نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط علی |
دعا

 

 پروردگارا

 

از موجودیث خودت در بدنهای ما و دستهای به هم پیوسته ما

 

جاری کن و به افکار مشغول ونگران و جسم ضعیف و نگران

 

وجسم ضعیف و ناتوان ما نیرو بده تا از این پس نه به عنوان فرزند

 

نا صالح وخلاف کار و خطاکار بلکه به عنوان  فرزندان صالح وابزار

 

دست در  خدمت به دیگران و پیام آور شادی برای خانواده اجتماع

 

 و بخصوص انجمن معتادان گمنام باشیم.

 

یارب:موجودیت ما بر پایه خشم،کینه،نفرت و عدم اعتماد به نفس

 

 و موجودیت تو در راه عشق و اعتماد به نفس است از موجودیت

 

در ما جاری کن وبه ما بیاموز تا از این پس تجلی

 

گر حضور تو باشیم

 

آمین

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/10ساعت 4:46 قبل از ظهر توسط علی |
درباره وبلاگ
شاید درمطالب این و بلا گ به گفته یا نوشته دیگران رجوع شود اما هدف ما ارتقاء آگاهی خود و
دیگران است...تا شاید توانسته باشیم در راستای هدف اصلی گامی برداشته باشیم انشاالله
و باید بدانیم که هیچ چیزی ارزش درمانی کمک یک معتادبه معتاد دیگر را ندارد آن چرا که به دردتان می خورد،بردارید و آن چرا که به دردتان نمی خورد را با مهربانی به دست فراموشی بسپارید....این وبلاگ شخصی بوده وبه هیچ عنوان بیان گرنظر یات انجمن معتادان گمنام نمی باشدجهت اطلاعات بیشتر به قسمت پیوندهای وبلاگ(( انجمن معتادان گمنام ایران N.A ))مراجعه فرمایید
چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد
چه نــــــكوتر آن كه مرغـــــي زقــــفس پريده باشد
پروفايل من
مطالب تازه
profile کارکردقدم یارده بصورت متن وصوت کارکردقدم دوازدهم متن وصوت كاركردقدم اول بصورت متن وصوت کارکرد قدم دوم بصورت متن وصوت کارکرد قدم سوم بصورت متن وصوت کارکرد قدم چهارم بصورت متن وصوت کارکرد قدم پنجم بصورت متن وصوت کارکرد قدم شش بصورت متن وصوت کارکرد قدم هفت بصورت متن وصوت کارکرد قدم هشتم بصورت متن وصوت کارکرد قدم نهم بصورت متن وصوت کارکرد قدم دهم بصورت متن وصوت دعاي آرامش فـــــــقط بـــــــــــــــــــــرای امــــــــــــــــــــــــــروز
آرشيو وبلاگ
هفته سوم خرداد 1390 هفته چهارم اسفند 1389 هفته اوّل خرداد 1389 هفته چهارم اسفند 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387